از قند تا پند
از قند مدرس تا نقد مدرس:
تو كه كارَت شده بشنفتگي ها :
آنهمه بشنفته اي قند مدرس
آنهمه بشنفته اي قند در مدرس
كنون بشنف تو نقد مدرس
كنون بشنف تو نقد بر مدرس
كه تا نو بشنفي پند مدرس
كه تا نو بشنفي پند از مدرس
خسرواني سرا : كاوه آهنگر
شما حتما اين جمله را شنفته ايد كه مدرس به رضاشاه گفته :
«قبر من هر جا باشد، زیارتگاه مردم میشود،
اما تو در جایی میمیری که در آن نه آب هست و نه آبادی».
آيا تاكنون در اصالت اين گفته انديشه شده؟
آيا بنا به اين جمله مي توان گفت كه مدرس علم غيب
داشته است؟آيا يك شخص غير معصوم مي تواند علم
غيب داشته باشد؟آيا اين حرف را مدرس گفته است؟
يا نگفته است؟و ديگران پس از روشن شدن سرنوشت
رضا شاه و مدرس اين جمله را برساخته اند؟
اگر مدرس اين جمله را گفته باشد با اين چنين دقت در
پيشگويي، پرسش اين است كه اگر او اينچنين غيبگو و
پيشگوي ماهري بود پس چرا ظهور حكومت جمهوري
اسلامي در 40 سال بعد را پيشگويه نكرد؟
او كه علم غيب نسبت به 10 الي 15 سال بعد داشت
و از سرنوشتي خبر مي داد كه فقط خدا و استعمار انگليس
از آن خبر داشتند،پس چرا نسبت به 30 الي 40 سال
بعد خبر نداشت؟
و در زمانيكه رضاخان در مجلس پيشنهاد حكومت
جمهوري داد، چرا مدرس با جمهوري مخالفت و بر ابقاي
قاجارهاي بي كفايت اصرار داشت؟و بهانه به دست رضا
خان براي تاسيس حكومت پهلوي داد.
از بينش و آينده نگري مدرس انتظار مي رفت كه بهانه به
دست رضاخان ندهد و بازي نخورد و با آگاهي از پديده اي
به نام جمهوري اسلامي در آينده در آن زمان با پيشنهاد
رضاخان موافقت و خود ايده جمهوري اسلامي را عنوان
مي كرد.
تا۹۰ سال اين مملكت را به جلو ميراند و آنگاه ما اكنون ديگر
در عصر جمهوري اسلامي نبوديم وعصر فرا جمهوري
اسلامي را تجربه مي كرديم! پس به نظر شما آيا مدرس
همچنان آن جمله را گفته است؟ يا نگفته است؟
و دست ساخته مردم زبان باز اين مملكت بوده است؟
نوگشايي يك پرونده:
تاريخ از تحريف تا تقديس!
آيا فكر كرده ايد كه اگر مجلس شوراي ملي با جمهوري رضا خاني
موافقت مي كرد چه مي شد؟
چرا موافقت نشد؟ و زماني كه با پيشنهاد جمهوري رضا خان
موافقت نكردند، چرا برچسب ظاهر سازي و فرمايشي بودن
بر اين پيشنهاد را زده اند؟اگر اين ادعا را بپذيريم كه رضاخان
به طور فرمايشي و ظاهري اين پيشنهاد را كرده بود، تنها با
موافقت مجلس و امتناع رضاخان از استقرار جمهوري ثابت
مي شد كه او پيشنهاد جمهوري را الكي داده است .
ولي با عدم موافقت مجلس چگونه مي توان به نيت واقعي
رضاخان پي برد. اگر مدرس بعنوان تنها كسي كه مي توانست
موافقت موثر با پيشنهاد رضاخان بنمايد ، با جمهوري موافقت
مي كرد آنگاه مشت واقعي رضاخان باز مي شد يا جمهوري
را مستقر مي كرد يا اينكه زير پيشنهاد خودش مي زد كه در
صورت زدن زير پيشنهادش، يعني تاريخ مي توانست او را
متهم به ظاهر سازي و مجلس فريبي نمايد. ولي گويا مدرس
قرص هميشه مخالفت بودن با رضا شاه را خورده بود.
ولي همين مخالفت او باعث تاسيس حكومت پهلوي و
رقم خوردن سرنوشت شوم براي خود مدرس و حتی
رضاشاه شد.
مخالفتي كه به زيان يك كشور و حتي به زيان خود
مخالفت كننده تمام شد!اين سابقه اي است كه دركارنامه
مدرس و ديگر مجلسيان آن زمان بايد بر آن انگشت گذاشت.
مسلم است كه موافقت مدرس با جمهوري مي توانست
نيت واقعي رضاخان را آشكار سازد.
ولي مخالفت او اين نيت را تا ابد در پرده ناشناختگي
و ابهام فرو برده است!زيرا اگر دادگاهي
تشكيل شود و رضا خان را متهم به ظاهر سازي در دادن
پيشنهاد جمهوري نمايد،رضاشاه به حق خواهد توانست بگويد
كه من در دادن پيشنهاد جمهوري حسن نيت خود را
نسبت به سرنوشت اين مملكت نشان داده بودم ولي
با آن مخالفت كردند.و اگر من نماينده هاي مردم را
خريده يا ترسانده بودم تا با پيشنهاد من مخالفت كنند،
ولي مدرستان را كه نه خريده مي شد و نه ترسيده
مي شد نخريده و نترسانده بودم، چرا مخالفت كرده بود!
شما در برابر اين دفاع چه پاسخي خواهيد داشت.
آيا مخالفت مدرس انگيزه اي سياسي داشته است
يا ا ينكه مخالفت او با جمهوري از نوع همان مخالفتهاي
آخوندهاي آن زمان با دوش حمام بوده است يعني جمهوري
كه يك پديده فرنگي به شمار مي رفته سنتي هاي آن زمان را
به وحشت مي انداخته و جمهوري را برابر با بي ديني و فساد
و غربگرايي مي دانسته اند؟ همانگونه که هم اکنون
نیز جمهوری را فقط زمانی پسندیده می دانند
که حتما پسوند اسلامی داشته باشد.
واز جمهوری تا اسلامی وحشت و انزجار استنباط می شود.
یعنی در زمان مدرس جمهوري برايشان گوارش پذیر نبوده و
زمان نيازداشته تا سنتگرايان آن دوره جمهوري را بشناسند.
پس مخالفت آنها مي توانسته از نوع عدم شناخت و آگاهي و
كهنه پرستي و قاجار پرستی بوده باشد.
موافقت مدرس با جمهوري رضاخاني مي توانست
در سرنوشت خود مدرس نيز تاثير داشته باشد يعني
در يك حكومت جمهوري ديگر همچون يك حكومت
ديكتاتوري، مدرسي تبعيد نمي شد و يا كشته نميشد!
و جاي بسي شگفتي است كه مدرس با آنهمه غيب داني
اين آينده نزديكتر قابل دسترس را نديد ولي آن آينده دورتر را ديد!
گذشته از این آینده بسیار نزدیکتردیگری نیز بود که مدرس ندید.
و آن این بود که چگونه مدرس که زیارتگاه خود را در ۵۰ سال
بعد غیبگویی می کرد، اين غيبگويي را نكرد كه مخالفت با جمهوري
عاملي در روي كار آمدن حكومت پهلوي و آب ريخته شدن به آسياب
رضا خان خواهد شد. يعني اگر او مي دانست كه با مخالفت
با جمهوري،سلطنت پهلوي درست خواهد شد،
هيچگاه مخالفت نمي كرد.بلكه دم به دم رضا خان مي داد و
جمهوري جمهوري مي كرد تا نيت واقعي رضاخان
برملا شود!
تناقض عجيب اينجا آشكار مي شود كه اگرپيشگويي منسوب
به مدرس را درباره سرنوشت خودش و رضاشاه
بپذيريم آنگاه بايد گفت كه اگر او اين غيبگويي را كرده بود
پس لابد مي دانسته كه پهلوي روي كار مي آيد
حال اين پرسش پيش مي آيد كه پس چرا مدرس براي
تغيير آينده، از جمهوري طرفداري نكرد.
تا هم سلطنت پهلوي روي كار نيايد و هم آن
سرنوئشتهايي رغم نخورد كه بر سر خودش آمده
و هم بر سر رضا خان و هم بر سر چندين نسل
از مردم ايران! زيرا اگر جمهوري در سال 1300
پا مي گرفت تاريخ اين 90 ساله جور ديگري مي شد.
و بسياري كشته نمي شدند و آن مي شد كه هنوز
نشده يا هيچگاه نخواهد شد! چرا آنها كه بيشتر از
همه سوز دلسوزي دارند، خود ترمز پيشرفت و يا
دنده عقب اين كشور مي شوند.! آيا مخالفان جمهوري
در اصل موسسان حكومت پهلوي نبودند.! ؟يعني بايد
گفت آنها كه قلباً و باطناً و ظاهراً و وجوداً با جمهوري
مخالف بودند گناهشان بسيار بيشتر است از رضاخاني
كه متهم به تظاهر در پيشنهاد جمهوري شده است.
آيا ابوموسي اشعريِ جمهوري، مدرس بود!؟
وعمروعاصِ آن حكمينِ ميان جمهوري يا
پهلوي چه كسي بود؟
آيا با وجود چنان ابوموسي اشعري هايي براي کورتاژ و
كردن و در نطفه خفه کردن جمهوري، نيازي به عمروعاص
وجود داشت؟!
كشف يك گزارش ناميزون:
ميگويند:
(روزى رضاخان به مدرس پيغام داد: طورى ترا بكشم كه
در جزء كفار دفنت كنند مدرس پاسخ مى دهد:
قبر من هرجا كه باشد امام زاده مى شود
اما تو در جائى مى ميرى كه نه آب باشد و نه آبادى).
اين گفته كه مي گويند اول رضاخان به مدرس گفته كه
تو را در سرزميني مي كشم كه جزء كفار دفنت كنند و
سپس مدرس آن غيبگويي را كرده ...در یک جاهایی ناميزان است:
زیرا چه دلیلی وجود داشته است که رضاشاه اول از کفار حرف بزند!
منطق حکم می کند که مدرس پس از سوء قصدهایی که به جانش
می شده و رضا خان را هم عامل آنها می دانسته، به رضاشاه گفته
باشد كه اگر چنانچه هم بميرد، قبرش زيارتگاه خواهد شد و
رضاشاه هم در جوابگويي و ضديت با اين گفته مدرس و براي
اينكه ثابت كند كه مي تواند او را طوري بكشد كه بدون آنكه قبرش
زيارتگاه شود، او را دفن کند، به مدرس پاسخ گفته كه تو را طوري
مي كشم كه جزو كفار دفنت كنند.
مي بينيم كه با جابجا كردن اين دو بخش از اين گفتگو عملاً دست
به تحریف زده اند و با افزودن بخش الحاقي(تو در جائى مى ميرى
كه نه آب باشد و نه آبادى) که بعدها با مشخص شدن سرنوشت
رضاشاه به این گفتگوی جابجا شده افزوده کرده اند، تلاشيده اند
تاچهره ای اسطوره ای و غیبگو به مدرس بدهند.و از او در برابر
قول رضاشاه قدّيس غيبداني بسازند كه بهانه اي باشد براي تبديل
مزار او به يك امامزاده و يك حاجتبخش درد و بلاي حاجتمندان!
ولي مي بينيم كه رضاشاه به گفته ي خودش عمل نكرده است و
او را در سرزمين ناكفار دفن كرده است. اگر او مي خواست به
وعده ي خود عمل كند مي بايست مدرس را به سرزمين كفار تبعيد
مي كرد. وگرنه مردم خواف و كاشمر كه كفار نبودند. ورضاشاه
نمی توانسته در این مناطق بی کافر یک روحانی مسلمان را جزو
کفار دفن کند.
پس همين مي رساند كه رضا شاه در آن گفتگو چندان جدي نبوده
و تنها مي خواسته است امكان عدم تحقق حرف مدرس را نشان
دهد. در حالیکه اگر رضاشاه می خواست به وعده اش عمل کند
می بایست مدرس را به مناطق کافرخیز زمین تبعید کند. پس
همین عمل نکردن به وعده توسط رضاشاه با وجود آنکه او در
اوج قدرت خودش بوده و به آسانی می توانسته زمینه ی تحقق
وعده اش را آماده سازد،نشن از اين دارد كه رضاشاه يا ديگر
به مدرس اهميتي نمي داده است و يا اينكه تبعيد مدرس را راه
بهتري براي عذاب بيشتر مدرس مي دانسته است. و يا اينكه
او نمي خواست مستقيماً دستش در كشتن يك روحاني آلوده
شود. پس از ۱۰ سال تبعيد مدرس ديگر براي رضاشاه چه
لزومي ايجاب مي شد كه دستور قتل مدرس را صادر كند.
آنهم قتلي در حال نماز!سرنوشت يك پيرمرد هفتاد
ساله كه پس از ۱۰ سال تبعيد در نقاط دور افتاده و
فاقد امكانات كه ديگر توش و تواني براي او برجا
نمي گذاشته چه خيريتي براي رضاشاه جز بدنامي
داشته است؟ آيا اين نظريه قابل طرح نمي باشد كه
مدرس به مرگ طبيعي مرده باشد؟ اين را نبش
قبر و تشريح پزشكي مي تواند ثابت كند؟
آيا آمدن ماموران رضاشاه از تهران به كاشمر
براي كشتن مدرس بوده و يا براي تائئيد مرگ
طبيعي او؟ اگر مي خواستند او را بكشند راحت و
بي دردسرتر آن نبود كه به عنوان تبعيد به نقطه ي
ديگر آن ماموران مدرس را تحويل گرفته و در راهي
دورافتاده او را مي كشتند؟ آيا ساختن چهره ي بسيار
مخوف از رضاشاه در پديدار شدن ماجراي كشتن
مدرس در حال نماز نقشي نداشته است؟ اين قساوت
غيرقابل توضيح چه لزومي داشته است؟
قاجار پرستی فراکسیون مدرس ،
ریشه ۱۰۰ سال دیرآمد جمهوری در ایران!
چرا مدرسیان با پایان قاجاریه و
آغاز جمهوری مخالف بودند.
سال ۱۴۰۴ سال رضا شاه کبیر:
آیا پایان سند بیست ساله توسعه ایران در ۱۴۰۴
خورشیدی ، خواهد توانست "سال رضاخان"
پس از یک قرن تاخیر باشد؟!
شاه ایده ها گم ز دیده ها
شاه ایده ها گم در دیده ها
شاه ایده ها گم به دیده ها
شاه ایده ها گم از دیده ها
" چکامه سرا " : کاوه آهنگر
آیا می دانستید که صهیونیست نو بنیاد
عامل عزل و تبعید رضا شاه کبیربوده است؟
زیرا بعد از ورود متفقین به ایران در جنگ جهانی
دوم آنها در ابتدا تصمیم گرفتند رضا شاه کبیرشاه
ایده های ایران را به اصفهان منتقل نمایند تا کماکان
به سلطنت ادامه دهد.
ولی به دلیل ناشناخته تصمیم گرفتند او را به
هندوستان تبعید کنند و از طریق کرمان و و بندر
عباس با یک کشتی انگلیسی او را از ایران تبعید کردند
ولی به جای هندوستان او را به جزیره دورافتاده
موریس بردند.و علت این تغییر و تصمیم های
پیاپی چیزی جز وحشت صهیونیستها از مرام
یهودی ستیزی و آلمان دوستي رضا شاه کبیر نبود.
زیرا آنها تحمل حضوررضا شاه در ایران حتی
در اصفهان ونيز تبعید او به هندوستان را نداشتند
زیرا در هندوستان نیز از ترس اينكه
رضا شاه درميان اقليت مسلمان
هندوستان تحريكاتي بر عليه استعمارگران اشغال گر
ايران بنمايد ريسك تبعيد او را به هندوستان نپذيرفته
و حتي به تقاضاي خود رضا شاه كه
مايل بود به كانادا تبعيد شود ترتيب اثر
ندادند و بهتر ديدند كه در جزيره دور
افتاده موريس اين شاه استثنايي ايراني
را دق مرگ كنند. و رضا شاه كه
مي توانست ۲۰ سال ديگر نيز به آباداني كشورش
بپردازد در عرض حدود ۳ سال به علت اين
ضربه شديد روحي زندگاني را بدرود گفت.
يا شايد هم استعمارگران انگليس و صهيونيست ها
به نحوي در كشتن او دست داشتند كه در اين صورت
با توجه به اينكه دسترسي كامل به جسد رضا شاه
مقدور مي باشد اگر تحقيقات پزشك قانوني و كالبد
شكافي شبيه آنچه كه به تازگي درباره بقاياي جسد
ناپلئون بناپارت انجام شده ، به عمل آيد اين قضيه
قابل اثبات خواهد بود و در نتيجه بايد رضا شاه
را شاه شهيد ايران ناميد. نخستين ضديهود ايراني
و خاورميانه اي كه سلطنت و زندگيش را در راه
رهايي كشورش از دست استعمار پير و پرچروك
انگليس و روس فدا كرد.
روانش شاد و راهش پر رهرو باد
كاوه آهنگر
سردار سازندگی ایران
رضا شاه کبیر ؛
بنیانگذار ایران نوین
یک وبلاگ شاهانه
باوجود گذشت بیش از ۶۰ سال از زمان رضا شاه؛
چرا "کینۀ هیچگاه سرد نشونده ای" از او را
می آموزانند و به نسل های دیگر منتقل می کنند؟
هدف ما بررسی این موضوع نیست ، دانشکاوان با
کنکاوی در تاریخ پهلوی اول قصد تایید یا رد
هیچ گروه و رژیمی را ندارد بلکه به چیزی در
فراسوی تایید و رد چشم دوخته است
در آغاز تاریخ را از زبان گذشته و سپس همان
تاریخ را از زبان اکنون پیش رو خواهید خواند ،
کاوه هیچکدام را رد یا تایید نخواهد کرد آنچه او
خواهد نمایاند ویژگی ویژه ای از زندگی رضا شاه
خواهد بود که بسیار خوب بدرد
" اهالی ایده " خواهد خورد یعنی :
رضا شاه؛
مرد ایده های نو
مردان ایده های بزرگ چه بسا بیشتر به
تبعید رفته اند : ابوعلی سینا،سهروردی،
عین القضات، صدرالمتالهین، امیرکبیر
و رضا خان.
این آخری هنوز هم با وجود گذشت ۶۳
سال که از درگذشتش می گذرد هنوز
در تبعید بسر می برد ! چه پیام درک
نشده ای در زندگی این ایرانساز است که
از جایگیر شدنش در خاک جلوگیری
می کند؟
جداً چرا رضا شاه در قفسه امن تاریخ بایگانی
نمی شود؟
آیا جز این است که :
مرد ایده های فردا
باید در همان فرداها
آرامش بیابد!؟
نخستین ایده رضا خان تاسیس جمهوری
پس از انقراض قاجار در ایران بود ولی
با پیشنهاد این ایده مخالفان بسیاری
همچون شیخ حسن مدرس و ملک شعرای
بهار قد و قلم علم کردند. و معلوم نیست
از سلسله خیانت قاجار چه سرخوشی
داشته اند که خواهان استمرار این سلسله
بودند ما بعداً به علت اینگونه مخالفتها با
تاسیس جمهوری در ایران می پردازیم.
هیچ اندیشیده اید که:
اگر آلمان در جنگ جهانی دوم پیروز
از آب جنگ در می آمد،سرنوشت
رضا شاه وایران چگونه از آب
در می آمد و به کجا می کشید؟
تصورش هم دلهره آور است؟
دانشکاوان از تندیس سازان
فراخوان به همکاری می کند
برای ساخت یک تندیس از شاه
ایده های شاهانه ؛ رضا شاه!
لطفا بهای دستمزد و نرخ کاری
خودتان را اعلام فرمائید.
با خواندن تاریخ در خواهید یافت
رضا شاه باشاهان خائن
قاجار یا نادر شاه و شاهان صفویه
و تیموری و..... قابل مقایسه نیست.
و از هیچکدام از آنها خونریزتر
نبوده است ، و چه بسا اصلا
خونریز نبوده است و سرکوب مخالفان
و شورشیان و جدایی طلب ها
سیاستی است که هر حکومت
و نظامی در پیش می گیرد.
شما چه رژیمی را می شناسید که
مخالفانش را ناز کند یا حلوا حلوا کند؟
پس از این نظر سرزنشی متوجه شاه
ایده های آینده نخواهد بود. بلکه اگر
وصیت آقا محمد خان قاجار را به
ولیعهدش در نظر بگیریم :
اگر می خواهی در ایران
حکومت کنی
سعی کن مردم گرسنه
و بی سواد باشند.
آنگاه در می یابیم که رضا شاه
به این آرمان قاجار پایبند نماند و
تاوانش را هم آخر سر پرداخت!
اگر او می خواست می توانست همان
روال ننگین قاجار را در پیش بگیرد
تا هیچگاه بدست استعمار به
تبعید نرود.
پس براستی باید گفت :
رضا شاه ؛ایرانساز بود
وصیت آقا محمد خان قاجار چندان
از روی بدجنسی نبوده
است بلکه او پرده از حقیقت
ناگفته ای برداشته بودکه رمز
پایداری هر حکومتی در این خاک بود
و این را به خوبی اثبات شده می یابیم
یعنی اگر حکومت قاجاریه را با آنهمه
شاهان بی لیاقت و خائن در نظر بگبریم
می بینیم که با وجود آنکه آنها
بی لیاقت ترین شاهان همه
اعصار جهان بودند ولی
بدون هر گونه تعرض توانستند چندین
نسل در ایران حکومت کنند و فقط
با رای مجلس شورای ملی
سلطنت قاجاریه منحل اعلام شد
ودر مقابل نیز حکومت پهلوی
دوام چندانی نیاورد و هر دو شاه این
سلسله نتوانستند سلطنت کاملی را
به پایان برسانند یعنی پهلوی اول
را استعمارگران اشغال کننده ایران
در جنگ جهانی دوم به تبعید فرستادند و
پهلوی دوم نیز سرانجام
گریز را بر گزیر برگزید!
(پارسی را پاس بدارید:کاوه)
آیا سرنوشت این دو سلسله
به خوبی ثابت کننده صحت و درستی
وصیت خواجه تاجدار نیست؟
البته خواجه تاجدار شاید به علت اختگی
دچار کمبود حافظه شده بوده است
وگرنه می بایست در پایان وصیتش
بادابادا اعتیاد هم می کرد
یعنی می گفت اگر می خواهی
در ایران حکومت کنی سعی کن
مردم بی سواد و گرسنه و
معتاد باشند.
اگر قیمت کتابهای کنونی را
با بهای کتابهای پیش از انقلاب
مقایسه کنید بطور شگرفی
یاد وصیت آقا محمد خان قاجار
می افتید.او به طور حتم در مشروح
وصیتش به ولیعهدش توضیح
تکمیلی داده بوده است که
اگر می خواهی در ایران حکومت
کنی سعی کن تورم شناور و
بهای کتابها تناور شود.تا مردم پول
نداشته باشند کتاب بخرند و بخوانند
و در نتیجه مبتلا به یک بی سوادی
نامرئی مزمن بشوند!
یعنی بدور از شوخی اگر وضعیت
کنونی را در نظر بگیریم در
می یابیم که سواد در ایران
فقط یک مدرک است و سوادداران
فقط سواد دارند و سواد آنها فاقد
مواد است.
چون موادش گران چاپ می شود.
آیا بی سوادی در سواد دیده اید؟
در بزرگداشت
جان باختگان
جاده ای ایران
آنان که عزیزی را در
جاده های کج و کوله
این سرزمین از دست
داده اند ، می دانند .
پس مرگ بر جاده دزدان!!
و بریده باد دست آنان!!!!
کجاست رضا خان
که چند وزیرش را
از پنجره این مملکت
به بیرون پرت کند؟
این داستان را شنیده اید که روزگاری
رسم بر این بود که هر کس وزیر می شد
پس از یک سال دست او را می بریدند
و این دست بریده را در میان جمعیت
به آسمان پرتاب می کردند. و هرکس
که این دست بریده را میگرفت
به مدت یکسال وزیر میشد.
در یک روز که دست وزیری را بریدند
او خود زودتر از همه به هوا پرید
تا دستش را بگیرد وقتی از او پرسیدند
که با وجود آنکه می دانی سال
دیگر دست دیگرت را هم از دست
خواهی داد ، پس چگونه است که بازهم
مشتاق وزیر شدن هستی؟
او گفت اگر هزار دست می داشتم
هزار و یک بار به هوا می پریدم تا بازهم
وزیر شوم.!
آیا به نظر شما همه وزیران
هزار و یک دسته هستند؟؟

27/11/85
تصادف مرگبار رانندگی در لنجان اصفهان پنج نفر را به کام مرگ کشید.
در این حادثه که دیروز بر اثر برخورد یک دستگاه تاکسی با اتوبوس کمربندی شهر و رتامخواست از توابع شهرستان لنجان روی داد پنج سرنشین تاکسی در دم کشته و دو نفر نیز زخمی شدند.
ماموران انتظامی و رانندگی هنوز علت حادثه را اعلام نکرده اند.
27/11/85
بر اثر برخورد یک دستگاه وانت بار سواری پیکان در 15 کیلومتری آذرشهر به عجب شیر چهار نفر جان خود را از دست داده اند.
دراین سانحه که عصر دیروز روی داد سه نفر دیگر زخمی شدند که حال دو نفرشان وخیم است. دراین سانحه رانندگی که علت آن در دست بررسی است هر دو خودرو گازسوز در آتش سوختند.
25/9/85
نقاط حادثه خیز جاده ها اصلاح می شود
450 میلیارد ریال اعتبار امسال برای اصلاح صد نقطه حادثه خیز اختصاص یافته است.
محمد بخارایی رئیس سازمان راهداری و حمل و نقل جاده ای گفت: تاکنون 2 هزار و 40 نقطه حادثه خیز در شبکه راههای کشور شناسایی و تا سال 83 بیش از 540 نقطه اصلاح شده است. وی افزود: پارسال اصلاح 175 نقطه حادثه خیز با 800 میلیارد ریال اعتبار در دستور سازمان راهداری و حمل و نقل جاده ای بود که صد طرح به اتمام رسید و 75 طرح امسال منتقل شد. بخارایی خاطر نشان کرد: برای اصلاح همه نقاط حادثه خیز شناسایی شده در طول راههای کشور 8 هزار میلیارد ریال اعتبار نیازاست که در بودجه سال آینده 1500 میلیارد ریال اعتبار پیشنهاد شده است.
نقاط حادثه خیز به نقاطی اطلاق می شود که در طول سال بیش از سه تصادف منجر به فوت در آن روی می دهد.
دیدگاه: پس نقاطی که کمتر از 3 تصادف منجر به فوت داشته باشد نقاط حادثه خیز به حساب نمی آورند. پیشنهاد میشود برای آگاهی راننده ها از نقاط حادثه خیزی که ظرفیت شان تکمیل نشده است راهداری اقدام به نصب تابلوهایی در محل حادثه بنماید تا راننده ها بدانند که آن محل ، مکان تصادفهای قبلی بوده است. وآماری از شمار کشته ها و زخمی ها و توضیحاتی پیرامون نحوه تصادف و علت تصادف و ساعت تصادف و نوع ماشین ها در این تابلوها درج شود. تا برای رفع کسالت مسافران جاده ای منظره ای تازه بوجود آید. بطوریکه ممکن است برخی از این تابلوها به جاذبه گردشگری هم تبدیل شود.
22/9/85
خسارت میلیاردی تصادفات بر اقتصاد کشور
روزانه 20 میلیارد تومان بر اثر تصادفات به کشور خسارت وارد می شود.
فرمانده پلیس راهنمایی و رانندگی کشور در همایش ایمنی و ترتفیک گفت: متاسفانه سالانه بین 28 تا 30 هزار نفر بر اثر رفتارهای غلط رانندگی در کشور کشته می شوند. سردار محمد رویانیان در این همایش با تاکید بر نقش آموزش و پرورش به عنوان نهاد انسان ساز در جامعه گفت: تنها راه خلاصی از بی انضباطی اجتماعی جلوداری و پرچم داری آموزش و پرورش برای نهادینه کردن اصلاحات و قوانین راهنمایی و رانندگی در جامعه است. وی با اشاره به رقم بالای خسارت حوادث رانندگی در کشور گفت: اگر تنها یک دهم این مقدار صرف آموزش و پرورش و فرهنگسازی شود بسیاری از مشکلات کشور حل می شود. بطور معمول 70 درصد کشته های ناشی از تصادفات ، نان آور خانواده هستند.
دیدگاه: این سردار محترم در همایش باید بر نقش وزارت راه و ترابری هم به عنوان نهاد راهساز و جاده پهن کن در جامعه تاکید می کرد. که یک تنها راه خلاصی دیگر از این بی انضباطی اجتماعی جلودار پرچمدار راه و ترابری برای نهادینه کردن اصلاحات و قوانین راهداری در جامعه است. وی با اشاره به رقم بالای خسارات حوادث رانندگی در کشور باید باز هم می گفت: اگر تنها یک دهم این مقدار صرف پهن تر کردن جاده های کشور می شد بسیاری از بازندگان جان جاده های کشور مشکل نمی آفریدند. هر چند همین برآورد خسارت خود گویای میزان کم کاری و آیینه بازتاب نمای کارکرد وزیران راه ترابری وظیفه حفظ و حراست جاده های کشور را در وضعیت سابق خود بعنوان آثار باستانی و میراث فرهنگی دارد و از این که دست به ترکیب آنها بزند و کمی آنها را گشادتر کند می ترسد و به وجهه میراث فرهنگی راههای کشور خدشه وارد آید.
7300000000000 = 365 x 20000000000
در سال هفت هزار و سیصد میلیارد تومان یعنی چیزی حدود 8 میلیارد دلار خسارت جاده ای طبق این خبر . هر چند آمار حقیقی را باید افزون بر این هم پنداشت.
سال 1304 مصادف است با پایان یافتن فعالیت
4/10/85
70 تریلیون ریال هزینه تصادفات کشور
فرمانده راهنمایی و رانندگی کشور گفت: هزینه تصادفات رانندگی سالیانه حدود 70 تریلیون ریال است. سردار رویانیان گفت: این تصادفات هر سال 28 تا 30 هزار کشته و 300 هزار مجروح بر جای می گذارد که پدیده ای شوم است به گفته فرمانده راهنمایی و رانندگی بر اساس طرح جامع سال 1348 تهران، این شهر نیازمند 500 کیلومتر بزرگراه بوده است ، اما هم اکنون با 10 میلیون جمعیت حدود 300 کیلومتر بزرگراه دارد . رویانیان رسیدگی به این وضع را ضروری می خواند و گفت: حمل و نقل ریلی باید توسعه یابد در غیر اینصورت امن کردن جاده ها غیر ممکن است.
دیدگاه: رضا خان هنوز در تبعید به سر می برد و خوشبختانه هنوز دفن نشده است پس می توانند برای امن کردن جاده ها روی او حساب کنند.
25/11/85
سه کشته در سانحه رانندگی میان دو دستگاه پژو 206 و کامیون در محور ساوه به همدان.
25/11/85
12 نفر در گیلان بر اثر تصادف رانندگی در یک هفته گذشته جان خود را از دست دادند. مرکز اطلاع رسانی فرماندهی پلیس گیلان اعلام کرد: این افراد در 149 فقره تصادف که در معابر درون شهری گیلان روی داد کشته شده اند 215 نفر نیز بر اثر این تصادفات زخمی شده اند که نیمی از آنها موتور سوار هستند.
4/10/85
70 تریلیون ریال هزینه تصادفات کشور
فرمانده راهنمایی و رانندگی کشور گفت: هزینه تصادفات رانندگی سالیانه حدود 70 تریلیون ریال است. سردار رویانیان گفت: این تصادفات هر سال 28 تا 30 هزار کشته و 300 هزار مجروح بر جای می گذارد که پدیده ای شوم است به گفته فرمانده راهنمایی و رانندگی بر اساس طرح جامع سال 1348 تهران، این شهر نیازمند 500 کیلومتر بزرگراه بوده است ، اما هم اکنون با 10 میلیون جمعیت حدود 300 کیلومتر بزرگراه دارد . رویانیان رسیدگی به این وضع را ضروری می خواند و گفت: حمل و نقل ریلی باید توسعه یابد در غیر اینصورت امن کردن جاده ها غیر ممکن است.
دیدگاه: رضا خان هنوز در تبعید به سر می برد و خوشبختانه هنوز دفن نشده است پس می توانند برای امن کردن جاده ها روی او حساب کنند.
25/11/85
سه کشته در سانحه رانندگی میان دو دستگاه پژو 206 و کامیون در محور ساوه به همدان.
25/11/85
12 نفر در گیلان بر اثر تصادف رانندگی در یک هفته گذشته جان خود را از دست دادند. مرکز اطلاع رسانی فرماندهی پلیس گیلان اعلام کرد: این افراد در 149 فقره تصادف که در معابر درون شهری گیلان روی داد کشته شده اند 215 نفر نیز بر اثر این تصادفات زخمی شده اند که نیمی از آنها موتور سوار هستند.
14/9/85
یک کشته در سانحه جاده قزوین- بوئین زهرا
بر اثر برخورد کامیون با پیکان در جاده قزوین – بوئین زهرا یک نفر جان باخت در این سانحه که در کیلومتر 25 جاده قزوین – بوئین زهرا رخ داد، یک نفر از سرنشینان پیکان جان خود را از دست داد و راننده و دیگر سرنشینان این خودرو به شدت مجروح شدند و به بیمارستان منتقل شدند.
دیدگاه: خبری از نظر کارشناس پلیس وجود ندارد که تقصیر از کی بود از صاحب کامیون یا صاحب پیکان یا صاحب جاده؟
13/9/85
هشت کشته در تصادف در محور سیرجان – بندرعباس
سانحه رانندگی در محور سیرجان به بندرعباس 8 کشته آفرید.کارشناس پلیس راه سیرجان گفت: در این حادثه که دیروز میان اتوبوس و تریلر حامل نئوپان روی داد 4 نفر دیگر از سرنشینان اتوبوس نیز زخمی شدند . سروان جهانشاهی علت این تصادف را انحراف به چپ اتوبوس اعلام کرد و افزود: این اتوبوس با 42 مسافر از کرمانشاهان به مقصد بندرعباس در حرکت بود.
دیدگاه شاید جاده ها آنقدر باریک هستند که اگر راننده ها به چپ انحراف پیدا نکنند این چپ است که به راننده انحراف پیدا خواهد کرد.
28/10/85
در اثر برخورد کامیون و اتوبوس در محور سبزوار بردسکن هست کشته و 20 نفر زخمی بر جای گذاشت.
16/11/85
کشف 117 کیلو گرم تریاک در استان اصفهان
کشف 163 کیلوگرم مواد مخدر در همدان بعلاوه 337 عدد آمپول مخدر – 110 قرص روانگردان و 32 قوطی مشروب و دستگیری 1089 نفر از عوامل توزیع کننده و 944 معتاد در همدان تحویل مقامهای قضایی شدند.
16/11/85
7 کشته در سانحه محور بوکان – میاندوآب
7 نفر در آتش سوختند در برخورد پیکان با سواری پراید هیچکدام از سرنشینان خودروها نتوانستند خود را نجات دهند. دو زن و یک کودک نیز جان خود را از دست دادند. علت در دست بررسی است.
16/11/85
26 کشته و زخمی در محور بروجرد – خرم آباد
این سانحه میان اتوبوس با تریلر تانکردار به وقوع پیوست. 4 نفر کشته و 22 نفر زخمی شدند. علت انحراف به چپ تریلر تانکردار بود.
16/11/85
چهار کشته در محورهای ارتباطی قزوین
در دو فقره تصادف 4 نفر کشته و به اضافه 6 نفر زخمی شدند. یک فقره تصادف بین اتوبوس مسافربری با پژو 405 در محور قزوین رشت و دو فقره تصادف به علت واژگونی پراید در اتوبان قزوین – زنجان دو نفر از سرنشینان آن کشته و سه نفر دیگر زخمی شدند. بنا بر اعلام کارشناسان ، حدود 36 نقطه حادثه خیز در جاده های استان قزوین وجود دارد.
16/11/85
در سانحه رانندگی محور اسلام آباد غرب یک نفر کشته و یک نفر دیگر زخمی شدند. این سانحه بین کمپرسی و پراید در محدوده شهر حمیل از توابع شهرستان اسلام آبد غرب روی داد.
16/11/85
20 زخمی در سانحه رانندگی کرمانشاه
برخورد یک کمپرسی با مینی بوس در جاده فیروز آباد کرمانشاه منجربه
مصدوم شدن 20 نفر و مرگ یکی از سرنشینان شد.
20/10/85
3 کشته در سانحه رانندگی اهواز – ملاقاتی
19/11/85
دو کشته و یک زخمی در تصادف جاده کاشان – اصفهان در برخورد اتوبوس با وانت نیسان.
19/11/85
در تصادف میان پیکان سواری و کامیون در محور خنج – لامرد 4 کشته بر جای گذاشت و سه نفر به شدت زخمی شدند.
19/11/85
در برخورد تریلی ولوو وسواری سمند صنعتی سر اتباوه یاسوج 4 نفر کشته و یک نفر زخمی شد.
22/9/85
دو کشته در سانحه رانندگی محور قم – تهران
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس ،در این سانحه که در کیلومتر 30 جاده قدیم قم – تهران روی داد دو دستگاه تریلر با یکدیگر به شدت برخورد کردند که براثر آن راننده کمکی یکی از تریلر ها به علت شدت جراحات وارد شده جان باختتند.
سرعت زیاد یکی از تریلرها، بی توجهی راننده آن و رعایت نکردن مقررات راهنمایی و رانندگی علت این حادثه اعلام شده است.
دیدگاه:
هیچ اشاره ای به عرض جاده نشده است که آیا برای عبور دو تریلر کافی بوده است یا نه ؟
در زیر شما فساد مشروطه را از زبان یک لمس کننده آن خواهید دید
و پی خواهید برد نابودی آن غده چرکین که محمدعلی شاه قاجار قادر به
انجام آن نشد، رضاخان توانست که با دستانی همچون یک پزشک قاطع
و بیرحم به آن پایان دهد:
انقلاب مشروطيت ازديدگاه اديب الممالك فراهاني
نيمه نخست سده چهاردهم قرن قمري برابر با سالهاي پاياني سده نوزدهم وآغازين سالهاي سده بيستم ميلادي درتاريخ معاصر ايران ازديدگاههاي گوناگون اهميت ويژه اي دارد. دراين سالها به دنبال چند دهه با غرب ودر پي فشاري كه برزندگي سياسي واجتماعي ايران وارد ميآمد، دگرگونيهايي بنيادي در ساخت اجتماعي، سياسي، فرهنگي ونظامي ايران پديد آمد. برجسته ترين اين دگرگونيها كه پس از سالها تلاش انديشه اي، فرهنگي وسياسي وبه ويژه در پي آنچه درزبان جامعه شناسان « تاخر فرهنگي » ناميده ميشود، پديد آمد،انقلاب مشروطيت ايران بود كه ميتوان آن را پديد نويني درروند زندگي جامعه ايراني به شمار اورد.
درباره انقلاب مشروطيت ايران تا كنون كتابها،رساله ها ومقاله هاي فراواني نوشته شده است. فراواني اين نوشته ها،چه آنهايي كه به سود وچه آن دسته اي كه به زبان ويا چه آنهايي كه وفادار به پژوهش همه سويه بوده اند وهمه بنا برديدگاهي درباره انقلاب مشروطيت نوشته شدهاند، نشان دهنده اهميت ساختي آن است. در پي انقلاب مشروطيت ودرسالهاي پس ازآن، دگرگوني ويژه اي حتي در مضامين فرهنگي وادبي جامعه ايراني پديد امد. اگر به تاثيراتي كه انقلاب مردم ايران براي آزادي ،براي زندگي ادبي جامعه ايراني پديد امد. اگر به تاثيراتي كه انقلاب مردم ايران براي آزادي ،برزندگي ادبي جامعه ايراني گذاشت،توجه شود، درستي اين داوري آشكارتر ميگردد. زيرا ادبياتي كه تا پيش از تكاپوهاي مشروطه خواهي، كمتر ويا در پارهاي بخشها ،هيچ رويكردي به زندگي اجتماعي نداشت وبيشتر دربند به كارگيري مضامين بود كه چندان پيوندي با زندگي مردم به رفتار سياسي واجتماعي آنان نداشت، پس ازان پا به كوچه وبازار گذاشت وايينه اي براي نماياندن زندگي جامعه ايراني شد. ازاين ذو به دليل اينكه بخش فراواني از رويدادها وانديشه هاي در پيوند با انقلاب مشروطيت ايران،گذشته از رساله ها وروزنامه ها وكتابها،درشعر شاعران اين دوره، نمود پيدا كرده است، ميتوان ازآن به گونه منبعي مهم براي پژوهش تارخي درباره فراز ونشيبهاي انقلاب مشروطيت ايران بهره برد.
خواست بنيادي اين پژوهش بررسي يك ديدگاه درباره انقلاب مشروطيت ايران برپايه يك ديوان شعر، يعني بررسي يك ديدگاههاي اديب الممالك فراهاني درباره انقلاب مشروطيت است. ازهمين روبه دلايل روش شناختي بيشتر به ديوان شعر وي به عنوان منبعي عمده براي پژوهش بسنده ميشود تا هم روند انقلاب روشن گردد وهم ديدگاههاي بنيادي نمود يافته در شعر اديب الممالك آشكار شود. ديگر منابع دست يكم به هنگام بازسازي رويدادهاي اشاره شده در شعر اديب الممالك به كار گرفته ميشوند.
5 4 3 2 1 1
محمد صادق بنحسين فراهاني(1336-1277/1917-1860) مقلب به اديب الممالك از شاعران ونويسندگان برجسته تاريخ معاصر ايران بود. اديب الممالك در روستاي كازران نزديك اراك به دنيا آمد وآموزشهاي نخستين رادرزادگاه خود ديد. درآغاز با تخلص پروانه شعر ميسرود. پس از چندي توانست به كانونهاي قدرت درتهران راه يابد. اديب الممالك چگونگي راهيابي به اين كانونها رابه خامه خويش نوشته است وگردآورنده ديوان او، آن را درديباچه ديوان وي اورده است. وي پس از چندي به دستگاه حسنعلي خان گروسي، امير نظام،والي آذربايجان وارد شد. درهمين دورانف لقب امير الشعرايي گرفت وازاين رو تخلص خودرا اميري گرداند. درسال (1314ق/1896م) از سوي مظفرالدين شاه به اديب الممالك ملقب شد. در سالهاي (1316/1896) و(1317/1899) در تبريز، روزنامه ادب را نشر داد. در سال (1316/1898) ،نيابت مدرسه لقمانيه تبريز را نيز داشت. اديب الممالك به هنگام زيستن درتبريز معمم شد. در سال (1318/1900)به قفقاز وخوارزم رفت وپس ازان تا سال (1320/1902)درمشهد زيست وروزنامه ادب رااز چهاردهم رمضان 1318 برابر با دسامبر1900ميلادي تا شوال 1320 برابر با ژانويه 1902 ميلادي، دراين شهر نشر داد. به نوشته افضل الملك كه از دوستان اديب الممالك بود:
6
اديب الممالك درزمان پادشاهي مظفر الدين شاه ازآذربايجان به تهران آمدند وچندي درتهران به راحتي زندگاني كردند... ودر سلطنت مظفر به لقب اديب الممالك يافتند. وقتي [،] خيال ايشان مجسم شد كه درتهران نمانند ودر مشهد مقدس رفته آنها مجاور شدند... محض ترويج علم واشاعه هنر وتربيت بعضي از نفوس،روزنامه ادب را احداث كرد، مطبعه مطبوعه اي در آنجا داير ساختند . علم پليطيك وسياسي رابه واسطه اين روزنامه منتشر ساختند. باآنكه درخراسان چندان اسباب ترجمه ومطبعه وتربيت اجزاء مناسب دركار نبود، ايشان طوري اين عمل رااداره كردند كه اسباب حيرت جماعتي از خواص شد. الحق روزنامه ايشان محل اعتنا واعتماد خارجه وداخله گشت... الان در خراسان بواسطه انتشار روزنامه ادب اداره منظم واجزايي معين وعايدات خوب دارند. »
8 7
در سالهاي (1321/1903) و(1322/1904) اديب الممالك نويسنده مهم ودرجه اول روزنامه ايران سلطاني بود. وي انتشار روزنامه ادب رادرتهران نيز پي گرفت.
9
پس از پيروزي انقلاب مشروطيت ،امتياز روزنامه مجلس به آقا ميرزا محسن برادر صدرالعلما داده شدكه به رهبري ميرزا محمد صادق طباطبايي ونويسندگي اديب الممالك فراهاني ازماه آذر آغاز شد وشماره يكم آن روز يكشنبه سوم آذر (هشتم شوال) بيرون امد.
10
اين روزنامه ،چنان كه از نامش پيدا بود، بيش از همه گفتگوهاي مجلس را مي نوشت. در نخستين شماره روزنامه مجلس، اديب الممالك به شيوه اي پرشور، مجلس رادرمان درد ملت دانست وچنين آرزو كرد كه بزرودي در پرتور مجلس، مسجد بركليسا چيره واهد گشت.
درفاصله مشروطه يكم ودوم، به سرودن اشعار اعتراض اميز برضد محمد علي شاه پرداخت. درسال (1327/1909) همراه با مجاهدان فاتح تهران به اين شهر وارد شد وچندي بعد به خدمت وزارت عدليه درامد .ازان پس كم كم به انتقاد ازوضع موجود در آن زمان پرداخت وبه ويژه ازوضع نابسامان عدليه سخن گفت.
14 13 12 11
اديب الممالك به تكاپوهاي فراماسونگري دلبسته بود. درروند تكاپوهاي فرماسونگري درايران، هرچند به روزگار فرمانروايي ناصر الدين شاه قاجار(1313-1264/1896-1848)ميرزا ملكم خان ناظم الدوله فراموشخانه اي بنياد گذارد. ام تا پيش از بنيادگذاري لژ بيداري ايران درسال (1326/1908) هيچ لژ منظمي درايران وجود نداشت . اديب الممالك بنابر ادعاي خود وي در تعليقات برمثنوي «آئين فرامسون» نخستين عضو اين لژ بود . اديب الممالك اين مثنوي رابه شيوه سنتي اموزشي سروده است كه بربنياد پرسش وپاسخ ميكوشد ايين فراماسونري را همانند و برگرفته از مفاهيم ديني به ويژه مفاهيم اسلامي وصوفيانه بشناساند وپس ازآن سازمان فراماسونري وآداب ماسوني را معرفي كند . لژ بيداري ايران نخستين لژ فراماسوني ايران بود كه در سال (1326/1908) بطور مرتب جلسات آن تشكيل ميشد. اين لژ با اجازه محمد عليشاه بنيان يافت. اديب الممالك سرانجام در (1336/1917) در پنجاه وهشت سالگي فرمان يافت.
اديب الممالك ازبرجسته ترين شاعران دوره تجديد حيات ادبي درايران بود.
شايد بتوان در گروه بندي نويسندگان وشاعران همسو با تكاپوهاي نوگرايانه درايران، وي را براي بينش ويژه وبه كارگيري سبك ويژه درزمينه مضامين ادبي،
درآن گروهي بررسي نمود كه درمرزميان شيوه هاي كهن و نوين
ادبي هستند. گروهي كه ازسويي ميراث گرانبهاي فرهنگي پيشين راداشتند
ازديگر سو آرام آرام با نهادها وانديشه هاي نوين آشنا گشتند.
تكاپو براي بيان گذاشتن نظام مشروطه ،ناخشنودي از وضع سياسي-اجتماعي ايران وآرزوي جامعه اي كه برقانون ودانش استوار باشد تا بتواند شكوه گذشته ايران را بدان باز گرداند، از بنيادي ترين انديشه هاي اديب الممالك بودند. چنين به نظر مي آيد كه مي توان روند انديشه اديب الممالك درباره انقلاب مشروطيت رابر بنياد ديدگاههاي او در
سروده هايش درسه بخش: پيش ازپيروي مشروطيت ،همزمان با پيروزي
مشروطيت وهنگام خرده خودكامگي،مشروطه ومجلس دوم وپيامدهاي ان تاهنگام مرگ، بررسي كرد.
15
درآستانه دگرگوني انديشه اي اديب الممالك ورويكرد اوبه نوگرايي، اديب الممالك نيز مانند گروه فراواني از شاعران پيشين مي زيست. اودر آغاز، زندگي ادبي خودرا در
پيوند با سرامدن آغازيد. « درايام ولايتعهد اعليحضرت اقدس مظفري سمت پيشخدمتي داشته ومقرب درگاه بوده است .» بنابراين اشعار نخستين اوكمتر رنگ وبوي
دلبستگي به دگرگوني اجتماعي دارند. وبيشتر دربر گيرنده مدح وتوصيف هستند. به ويژه كه او قصيده سرايي برجسته نيز بود. آشنايي با دلبستگان دگرگوني در ايران وتلاش براي آزادي، روند انديشه وزندگي اديب الممالك رادگرگون كرده ازآن پس وي به
مضامين اجتماعي وسياسي روي آورد ومفاهيمي چون وطن، آزادي،
قانون،مجلس وحكومت مشروطه ومانند آنها، ازبنيادي ترين مفاهيم به كار
گفته شده از سوي او گشتند. درپي اين دگرگوني، اديب
الممالك به شيوه كهن به كارگيري مضامين غير اجتماعي سخت حمله
برد:
|
تا كــي اي شاعــر سخن پـرداز |
مي كنـــي وصف دلبران طراز | |
|
دفتـــري پـركـــن زموهومـات |
كه منـــــم شاعر سخن پرداز | |
|
كهنــه شــد اين فسانها يكسـر |
كن حديــــــث نوي زسرآغاز | |
|
گر هواي ســخن بود به سـرت |
از وطن بعداز اين سخن گو باز | |
|
دراصـــول ترقيـــــات وطــن |
15 |
18 17
اديب الممالك به شاعران همزمان خود سفارش ميكند كه ازوصف معشوق وميدرگذرندو درباره وطن وتحصيل دانش سخن بگويند. ازديد او ديگر دور بازگويي قصه پرغصه قيس وليلي برسرآمده است. وي كه باانديشه هاينوين آشنا گشته بود واز سوي ديگر وضع نابسامان ايران آن روزگار رابه چشم مي ديد، مي كوشيد بابه كارگيري مضامين نو، شعر رابه
خدمت آرمانهاي اجتماعي وسياسي دراورد تاجايي كه درتكاپو براي
مشروطيت ،پاره اي از اشعار اورا واعظان هواخواه مشروطه با « آواز دلكش
ورسا» بر منبرها مي خواندند. رويكرد اجتماعي اديب الممالك دررويداد
صدرات يافتن عين الدوله وتكاپوهاي او چهره روشنتري
يافت.
19
به نوشته ناظم الاسلام كرماني عين الدوله دراغاز كار خويش« هواخواهان آزادي را اميدواري داد. صندوق ماليه را ترتيب داد وخرابي دربار را خواست اصلاح كند. لكن
جهالت واستبداد وتكبر اين شاهزاده كار خودرا خرابتر كرد.»
درروند تكاپوهاي علما براي بنيانگذاري عدالتخانه، او به هنگام ديدار با علما، هنگامي كه سخنان آنان رادرباره عدالتخانه شنيد« پاسي نگفت واز شنيدن نام مجلس ابروها درهم كشيد» ازديد كسروي، عين الدوله مرد كم دانشي بود.
21 20
دردرباره خودكامه بزرگ شده، براو گران مي افتاد كه نام قانون يا دالشوري شنود وياتوده را دلبسته به كارهاي كشوري ببيند. ازاين رو، ازآغاز صدرات عين الدوله،آزاديخواهان
اورا مخالف آرمانهاي خويش يافتند. آيت الله سيد محمد طباطبايي اورا شخصي «مستبد خود راي ود سر بي علمي» مي دانست كه مانند صدور سابق بلكه از جهاتي بدتر
ونادانتر ازآنان بود.
بنابراين پيشروان انقلاب در بركناري او پاي فشردند ويكي از خواستهاي علماي مهاجر، بركناري اوبود، اديب الممالك همراه با ديگر كوشندگان، سخت به عين الدوله حمله برد:
|
زبسكه از دل مردم همي برآيد دود |
22 22 | ||
|
ازاين وزير كه شاه اتيار كرده، نهاد |
اساس سلطنتش ازفراز روبه فرود |
23
رويدادهاي پس ازآن ، نشان داد كه داوري اديب الممالك درست بود. شيوه كاركرد عين الدوله تا اندازه زيادي درستي سخن اورا درباره ازهم پاشيدگي نظم اجتماعي واوجيگري پرخاشهاي اجتماعي به عين الدوله وسرانجام خاندان قاجار ودستگاه فرمانروايي نشان داد. سرانجام تكاپوهاي گروههاي گوناگون به بركناري عين الدوله انجاميد ومظفرالدين شاه درسه شنبه نهم جمادي الاخري(1324/1906) عين الدوله را بركنار كرد . اديب الممالك ماده تاريخ بركناري عين الدوله را سرود:
|
چون كه بر اخيــه... ميــرآخور |
25 24 | ||
|
ماست راكيسه كرد وكلك قضا |
بهــر تاريخ گفت(دروغي شد) |
26
دراين سالها ايران وضعي نابسامان داشت. دولت به كشورهاي بيگانه بدهكار بود. هيچ بودجه منظمي وجود نداشت. مظفرالدين شاه بيمار وسرامدان قدرت در پي سود خويش بودند. دراين ميان توده مردم آرزوهايي دردل وبمبي در سينه داشتند «تاكي بتركد»
اين بمب به صورت تكاپو براي مشروطيت تركيد. با اوجگيري تاكاپوهاي
ازاديخواهان سرانجام مظفرالدين شاه قاجار فرمان مشروطيت را امضا
كرد ودر (14جمادي الاخري 1324/1906) دستخط تشكيل مجلس را
صادر نمود. اين رويداد شادماني دلبستگان به مشروطيت رادر پي داشت.
اديب الممالك پس از تصويب وامضاي نظامنامه اساس مجلس
شوراي ملي درسال (1324/1906) شادماني خويش را اينگونه آشكار
ساخت:
|
چـــــو مجلـس وكلا را ملك مؤسس شد |
ستــــــاره بدرخشيـد وماه مجلس شد |
|
ز فــخر طعنـــــه به مينـو زنـد بهارستان |
كه طـــاق ابروي يار منش مهندس شد |
|
اساس دولت مشروطـــــه كــرد معــجزه |
كه علم بي خبر افتاد وعقل بي حس شد |
|
بس اين كرامت مجلس كه عامي اندر صف |
به غمزه مسالـــــه آموز صد مدرس شد. 27 |
28
چنين بر ميآيد كه اشاره اوبه «عامل» نشان دهنده حضور مردم در مسائل اجتماعي –سياسي است كه تا پيش ازورود انديشه هاي نوين سياسي كه بيشتر از غرب سرچشمه داشتند، چندان پيشينه اي درفرهنگ ملي نداشت. درهمين زمينه اديب الممالك مجلس ملي
را « طبيبي» مي پندارد كه بزودي « دردملت» رادرمان خواهد كرد . ازديد او برقراري مشروطه سبب بر قراري عدالت درايران خواهد گشت:
|
تا تو برپايي دراين كشور ترنجد آشنــــا |
تا تو برجايي دراين سامان نفرسايد غريب. 29 |
مظفرالدين شاه كمي پس از امضاي فرمان مشروطيت درگذشت ومحمد علي ميرزا برجاي او نشست .
اديب الممالك كه دراين سالها سخت درگير تكاپوهاي سياسي بود و سردبيري روزنامه مجلس را نيز بر عهده داشت، به تخت نشستن محمد علي ميرزا يا با سخن او« شهريار جوان بخت» رابه وي تبريك گفت وماده تاريخ، به تخت رسيدن اورا چنين سرود:
|
كه ســال جلـــوس همايونــش آمـــد |
(خداونـــد قاآن محمـــد علـــي شـــه)30 |
شادماني اديب الممالك چندان نپائيد.محمد علي شاه ازاغاز فرمانروايي نشان داد كه هرچند سوگند وفاداري به مشروطيت ياد كرده است، سوداهاي ديگري در سر داد. از همان دوران، كنشها به زيان مجلس به دستاويز مخالفت آن با اسلام آغاز گشت. اديب الممالك درروزنامه مجلس دراين باره نوشت:
31
« چندي است كه جماعتي از متواعظان خانمان سوخته ومتعالمان دين به دنيا فروخته درمنابر ومحافل سوداب به مجلس شوراي ملي ونكوهش حاميان دين ووطن را وسيله شهرت دانسته
[ اند]، نسبت به مجلس ملي كه حافظ نام وناموس دولت وملت است، جسارتها كرده اند. »
31
دلبستگيهاي سياسي ومذهبي محمد علي شاه ومنش خودكامه او، سبب دشمني بيش ازاندازه او با مشروطه گشت. بنابراين همواره در پي برانداختن مجلس بود. ازسوي ديگر درپايان سال (1325/1907) با تصويب متمم قانون اساسي، مجلس به طور قانوني به نيرومندترين نهاد سياسي كشور تبديل شده بود. شاه ديگر نقش چنداني دراداره امور
كشور نداشت، حتي ديگر نميتوانست با خوداري از امضاء مصوبات
مجلس باآن بستيزد ومبارزه منفي كند. حتي بر پادشاه بودكه
پيش ازتاجگذاري به مجلس رود وبراي نگهداري ازقانون اساسي ووظايف سلطنت سوكند ياد كند.
33 32
بنابراين محمد علي شاه در آغازپادشاهي خويش، برآن شد بااين دستاويز كه پدرش مظفرالدين شاه دربيماري وناهشياري دستخط مشروطيت راامضاء كرده، آن رااز اعتبار بياندازد. اما دكتر خليل خان اعلم الدوله پزشك شاه درگذشته ،ازدادن چنين گواهي خودداري كرد.
خشم محمد علي شاه به ويژه هنگامي فزوني يافت كه مجلس براي شاه حقوق
ساليانه اي به مبلغ سي هزار تومان وسي هزار خروار گندم وسي هزار خروار
كاه تعيين كرد. اين حقوق، گرچه نسبت به زمان خود هنگفت بود اما قابل مقايسه با اختيار مطلقه شماه تا پيش ازان نبود.
34
محمد علي شاه اين هشياري رانداشت تا دلايل پيدايش جنبش ونياز به دگرگونيهاي بنيادي رادريابد واز «مقام منيع» خويش سود برده ورهبري معنوي جنبش را
دردست گيرد. بنابراين در پي واكنشهاي ناهمسازي گرايانه ودرپاره اي جاها، همساز گرايانه گونه نخستين واكنش راآشكار سات، اين كار به ويژه هنگامي به اوج رسيد كه در پي تصويب متمم قانون اساسي، بخشي ازعلما نيز با ان به مخالفت برخاستند. مخالفان
مشروطه در حضرت عبدالعظيم بست نشستند ودرلايحه اي اعلام كردند.
35
بالجمله تمام مفاسد ملكي ومخاطرات ديني ازاينجا ظهور كرد كه قرار بود مجلس شوري فقط براي كارهاي دولتي وديواني ودرباري كه به دلخواه اداره ميشد، قوانيني قرار بدهد كه پادشاه وهئيت سلطنت را محدود كند وراه ظلم وتعدي وتطاول را مسدود نمايد.امروز ميبينيم در مجلس شوري كتب قانوني پارلمنت فرنگ راآلوده ودر دائره احتياج به قانون توسعه شده اند.
36
اين لايحه هنگامي نشر يافت كه چندي پيش ازآن،علماي نجف وگروهي از علماي ايران مجلس راآخرين «علاج مزمنه مملكت» مي دانستند.
37
پس از يك دوره كشاكش ميان محمد علي شاه ومشروطه خواهان، سرانجام وي بران شد با يورش به مجلس،بنياد دولت نوپاي مشروطه رابركند. بنابراين دربازپسين
روز مشروطه ومجلس يكم، تلگرافي بدين شرح به ايالات فرستاد: « اين مجلس برخلاف مشروطيت است. هركس من بعد ازفرمايشات ماتجاوز كند مورد تنبيه وسياست
سخت خواهد بود.» درپي آن مجلس رادر 23جمادي الاول 1326 برابر با دوم تيرماه 1287 خورشيدي،همزمان با 23ژوئن 1908 ميلادي به توپ بست. از روز به توپ
بسته شدن مجلس ودستگيري وكشتار مشروطه خواهان
دوران « خرده مشروطه» پايان يافت وعده «خرده خودكامگي » آغاز
گشت.
اديب الممالك كه ازرويداد بمباران مجلس سخت به خشم آمده بود، سرود:
|
رئوس دولت، شيوخ ملت، به بازي،ايران خراب گرديد |
|
دريـــن حوادث، برين مصيبت درون خارا كباب گرديد |
|
رفيق گرگان، شده شبانان، شغالها جفت به باغبان |
|
زخون ياران ونوجوانان زمين چو لعل خوشاب گرديد. 38 |
محمد علي شاه مجلس رابه توپ بست و خود دوباره شيوه فرمانروايي خودكامانه را پي گرفت، شگفت اين كه« درروز حادثه حركتي ازمردم ديده نشده. مردم مبهوت وشگفت زده بودند واين اعتقاد عمومي كه شاه ازگلوله باران وهيچ خشنونتي پرهيز نخواهد كرد، چنان هراسي در دل اهالي پايتخت به وجود آوده بود كه هركسي پيش ازاين مشاركت تا چيزي در حركت مشروطه خواهي داشت برجان خويش مي لرزيد » تهران در روزپس از بمباران خاموش بود. مارلينگ درگزراش خود به گرمي آن را ناشي از « جُبن مردم» مي داند.
40 39
اديب الممالك مجلس به توپ بسته شده را كه از ديد او نماد آزادي ورهايي از خود كامگي به شمارمي امد، خطاب قرار داد وسرود:
|
اي كاخ بهارستان سقف زچه وارون شد |
اي رشك نگارستان خاكت زچه پرخون شد |
|
تو بارگه دادي، كي در خور بيــــدادي |
چون كارتو آزادي،افكار تو قانـــــــون شد. |
|
آواخ كه ز استبداد قانون توشد بربــاد |
تقدير چنين افتاد، اوضاع دگرگون شد. 41 |
بمباران مجلس چنان براديب الممالك گران آمد كه در سروده ديگري بيان داشت كه ازآن پس بايد دست ازآزادي شست وخانه رابايداز ازادي رُفت. او ماده تاريخ اين رويداد را چنين سرود:
|
شـــاه چون مجــــــلس مقدس را |
از دم تـــــوپ كينه زد آتـش |
|
بهر تاريــــــخ آن اميـــــري گفت |
ارشد الدولــه توپچي جاكـش. 42 |
اوج هواخواهيهاي شورانگيز نسبت به مشروطيت ازاين رويداد به بعد در شعر اديب الممالك به چشم مي خورد. بمباران مجلس نه تنها وي ، كه همه دلبستگان به مشروطيت رابه خشم آورده بود. اديب الممالك اندوه خويش رادراين باره آشكار ساخت ودر سرود«غم» احساسات هواخواهانه خويش درباره مشرويطت را چنين نشان داد:
|
ازعشق تو مستم من وز غير تو رستم من |
مشروطه پرستم من، قبلم به تو مفتون شد. 43 |
محمدعلي شاه زان پس براي وي شهريار جوان بخت نبود. او تهي مغرزي بود كه دل با افراد نادلسوز به حال وطن وملت داشت:
|
دلش مسخر ديو است واز تهي مغـــزي |
همـي كند پي تسخير ديو ودد آهنگ |
|
ميان اين شه واسكندر اينت بس تو فير |
كه او شتافت پي نام وشاه ما پي ننگ. 44 |
از ديد اديب الممالك دربار محمد علي شاه «حديقه الموت» ي بود كه تكاپو هايي به زيان مشروطيت درآن جا چهره بست وپيرامونيان شاه با پشتيباني از كارهاي او، وي را بر خودكامگي مصمم كرده اند:
|
تفو برآن قلم ودست وتيغ وطوق و نگين |
تفو بــرآن علم وكوس وافسر واورنگ |
|
تفو برآنكه چنين شماه را همي شــمرد |
ز جـهل وارث جم يا خليفه هوشنگ. 45 |
46
اديب الممالك به محمد علي شاه هشدار مي داد كه از سر كوبي مجلسيان شادمان نباشد زيرا حق در پي مشروطه است واو سرانجام خوار خواهد گشت.
پس از بمباران مجلس شهر تهران چهره اي ديگر يافت.
47
نا ظم الاسلام كرماني دريادداشهاي خويش دوروز پس از بمباران در 25جمادي الاول 1326ق/1908م مي نويسد: « بازارها باز، عموم مردم از مشروطه بد مي گويند.» و مي افزايد:
48
« مردم ازمشروطه بد مي گويند واشخاصي كه قسمهاي متعدد خورده اند كه حافظ مشروطه وحامي مجلس باشند به اندازه اي از مشروطه بد مي گويند كه نهايت ندارد. عجب است كه ته مانده مجلس راهمين مردم غارت كرده ومي كنند .آجرهاي مجلس را همين مردم بردند كه درانجمنها قسم خوردند؛ خانه هاي مردم را همين رجاله غارت كردند كه قسم خورده بودند حامي وحافظ مشروطه باشند والا دوليتها تاين حد راضي نمي باشند. اين مردم جاهل مي باشند كه نه مشروطه ميدانند ونه دين ونه خدا ونه پيغمبر. اين نيست مگر از جهل وناداني.»
چنين رفتارهايي نشان از به ژرفا نرفتن نياز به دگرگوني در جامعه ايراني آن روزگار داشت. زيرا نهادهاي نوين خاستگاه بومي نداشتند ودستهاي پيدا وناپيدايي نيز مي كوشيدند آزمايش بنياد نهادن اين نهادهاي نوين رادرايران به شكست كشانند. ازديد يك اروپايي كه دراين سالهاي بحراني به ايران سفر كرده بود، مردم ايران نسبت به مجلس به گونه برجسته ترين منماد مشروطيت ديدگاههاي متفاوتي داشتند. گروهي آن رانشانه همبستگي ملي ، دسته اي آن را پديده اي بيگانه وبنابراين مشكوك مي دانستند.
50 49
گروهي ديگر كه بيشترين شماررا در برمي گرفت.« هيچ شناخت درستي ازآن نداشتند وبا بي تفاوتي ازآن ياد مي كردند وان را پديده اي مي دانستند كه فقط به علما ودانشمندان تهران وتبريز مربوط ميشود. » گروه چهارمي نيز بودند كه با بيم ازآن سخن مي گفتند و ميپنداشتند كه مجلس يك هيولاي ديگري است وحال بايد گذشته از شاه ووزيران، به افراد بانفوذ مجلس هم هديه وپيشكش داد.
وضع مردم دردوران خرده خود كامگي ازديد اديب الممالك نابسامان بود. دربار سرمست از پيروزي خويش برمشروطه خواهان، به كينه كشي ازانان پرداخت. پريشاني اجتماعي فزوني گرفت و وضع پيشين دوباره پيش گرفته شد.
|
ز بسكه قاضي گرفت رشوه، ز بسكه حاكم فزود عشوه |
|
فتــاده بيمار درون غشوه شهيد زه مذاب گرديد |
|
گسسته شد نظم ز رشته ما به ديو خو كرد فرشته ما |
|
ز حاصــل ما ز كشته ما عدويمان كامياب گرديد. 51 |
اين سروده همساز با داوري ناظم الاسلام كرماني است كه حتي تا اندازه زيادي مردم را نيز عامل هرج ومرج ميداند: « ميرزا ابوالقاسم طباطبايي پسر بزرگ آقاي طباطبايي از اول مشروطيت با شاه بود واعتقادش اين بود كه اهل ايران قابل مشروطيت نمي باشند وديگر اين كه اين وضع هرج ومرج است نه مشروطه... درواقع تايك اندازه دراعتقاد خود محقق است چه مردم خيلي بي انصافي كردند. هرجومرج وفساد تمام ايران را گرفته است.» بدين دليل ونيز بنابرآنچه پيشتر امد پساز بمباران مجلس گروهي ازمردم مي خواندند:
|
52 | |
|
تيــغ استبــداديان تـــــا ابــــد برنده بــــاد.53 |
از ديد اديب الممالك، محمدعلي شاه هرج ومرج ونابساماني وناامني را پديد آورده بود. بنابراين با خشمي كه ازبرگشت خودكامگي به او دست داده بود، به وارونه ماده تاريخي كه در آغاز پادشاهي محمد علي شاه گفته بود وبااين پندار كه اوبا دلبستگان به مشروطيت همراه است، اورا ستوده بود، اين بار ماده تاريخي گفت كه دران وي را غاصب تخت سلطنت شناساند ودرپايان سرود:
|
گشـــت ســـال جلــــوس اوبه ســرير |
|
بــــي كــم و كاســـت (اي شه بدبخت). 54 |
55
تكاپوهاي محمدعلي شاه به پايداري دولت او كه برويرانه هاي مجلس بنا شده بود، نيانجاميد. هرچند در روزگار خرده خودكامگي توانست چندي برمجلسيان چيره گردد، سرانجام گروههايي از شهرهاي تبريز، اصفهان ورشت به ياري همراهان خوددرتهران شتافتند . پيش ازآن، تكاپوهايي براي برقراري دوبار مشروطه صورت گرفته بود. حتي علما با فرستادن نامه هايي با پارلمانهاي اروپايي ونيز انجمنهاي ايراني وايران دوست خارج از كشور ازآنان ياري خواستند. درهنگام تلاش اين گروهها براي ورود به تهران، صبح نامه اي به نام دعوه الاسلام درروز دوشنبه هفته ربيع الاول (1327/1909) درتهران پراكنده گشت به گزندگي ازمشروطه خواهان سن مي گفت:
56
« اين چه غوغا است كه برسر ماايرانيان مياورند. خداوند قبر مركم خان[ ملكم خان] راپر از آتش نمايد كه ايت آتش فتنه واين تخم فساد رادرايران كاشته... اينها چه حرف است؟ مشروطه،آزادي ،قانون مي خواهيد؟هزار وسيصد وبيست وسه سال است كه خداوند عالم به ما قانون توسط محمد مصطفي مرحمت فرموده،ما قانون مستشارالدوله وتقي زاده وباقر بقال رالازم نداريم.»
روند رويدادهايي كه به چيرگي مشروطه خواهان برمحمدعلي شاه گشت، آشكار ناسودمندي اين تكاپو هارانشان داد. بابالا گرفتن تكاپوهاي مشورطه خواهان، در چهاردهم ربيع الثاني (1327/1909) اردوي سپهدار وارد قزوين شد. محمد علي شاه كه خطر رادريافته بود، دستخطي صادركرد كه درآن بطور رسمي مشروطيت اعلام گشته بود:
57
« ... براي ترتيب وتنظيم ادرات دولتي، مشروطيت راكه درتامين آسايش حال رعيت وترتيب امورات دولت ومملكت بهترين اساس است ازتاريخ امروز [ كه]14ربيع الثاني 1327 است به ميمنت وسعادت درمملكت ايران برقرار نموديم...»
58
بااين همه هواخواهان مشروطگي كه پيشينه رفتار محمدعلي شاه بامشروطيت را پيش رو داشتند،بدان توجهي نكردند. در پي آن ، چندروز پس از اين دستخط، محمدعلي شاه دوباره دستخط ديگري صادر وبطور رسمي اعلام كرد كه هواخواه نظام مشروطگي است. شاه اعلام كرده بود كه ازاغاز هواخواه مشروطه ومجلس بوده است، اماچون: «... دراز دستي مغرضين وفساد مفسدين» خاطر اورا مكدر كرده بود،« ... چندي موافق قانون عموم دولت ،مجلس را توقيف داشته. امروز [19 ربيع الثاني 1327ق] كه موقع را مقتضي ومانع را مفقود ديده، با نهايت اشتياق وميل قلبي به موجب صدور اين دستخط مبارك موافق اساسي، بدون ذره اي كسر ونقصان، امر به انعقاد پارلمان داد[يم] ...»
59
ولي ديگر ديرشده بود« ... مردم بوي ازادي را شنيده اند، شوري درآنها پيدا شده ولي جرأت ظاهر شدن در مجامع را ندارند.»
60
روز سه شنبه 24 جمادي الاخري (1327/1909) گروههاي مجاهدان به تهران وارد شدند.
« صداي زنده باد مشروطه،پاينده با دقانون محمدي از عموم مردم بلند شد.» اديب الممالك كه خود همراه مجاهدان به شهر وارد شده بود سرود:
|
تــاكه سردار اسعد اندر ري |
زد علم چون برآسمان مـــــريخ |
|
نعــره توپ وبانگ ساعقه زد |
بــر رخ ظلــم سيلــــــي تو بيخ |
|
دهـن جور دوخت با مسمار |
گوش نيرنگ وحيله كوفت به ميخ |
|
شــاخ بيداد رابه نيروي داد |
كنــد ازريشــــه وفكند ازبيـــخ |
|
بي تامل نگاشت كلك اديب |
بختيــــاري مجاهـــــدان تاريخ. 61 |
62
فتح تهران شادماني اديب الممالك رابدو بازگرداند. او كه دل درهواي مشروطه داشت، براين باور بود كه با كنار زده شدن نيروهاي وفادار به خودكامگي ،ملت ايران دوباره به حقوق خويش رسيده است وروند رويدادها درراه داد خواهدبود . آغازگر خرده خود كامگي از بيم كيفر به سفارت بيگانه پناه برده است. ازديد اديب الممالك سپهدار توانسته با« شطرنج هنر» بر« دشمن ونخوار» چيره گردد ومحمدعلي شاه از هيبت اواز كردار خود شرمنده وخوار گشته است:
|
شبش از بـــرق چو روز روشن |
روزش ازدود شب تار شـده |
|
آخــر الامـــــر زديهيم وسرير |
گشته مستعفي و بيزار شده |
|
جستــــم از طبع اميري تاريخ |
گفت شه مات سپهدار شده. 63 |
پس از فروپاشي خودكامگي محمدعليشاه ، مشروطه خواهان توانستند دوباره نيرومند گردند. آنان به شتاب براي برقراري آرامش وبه انجام رساندن دگرگونيهاي سياسي واجتماعي به تكاپو افتادند. با اين همه وضع مشروطه ايران پس ازاين دوران چندان به سامان نبود.به ويژه اين تكاپوهاي مشروطه خواهي پاي توده رادرپهنه رفتار نظام سياسي بازكرده بود. اديب الممالك هرچند به نهادهاي نوين وانديشه هاي تازه دلبستگي داشت تاجايي كه سرود:
|
به ايــران ازاروپـا گشت روشن |
چـــراغ تربيت شمــع تمـدن |
كه خود نشانگر دلبستگي اوبه اين نهادهاست،بااين همه ازديد اوايرانياني كه مي كوشيدند شيوه هاي غربي كردار سياسي واجتماعي رادر كشور در پيش گيرند، تنها به رويه آن رفتار بسنده كرده اند. اين كار ازديد او آرامش كهن اجتماعي راازهم پاشيده است وبنابراين:
|
فرو ماندنــد اشخاص از تشـخيص |
ستـــه گشتنداعيان از تعيـن |
|
خردمنـــــــدان پريــشان ازتفكر |
وطن خواهان پشيمان ازتوطن |
|
چنين بوقلمـون شده اوضاع گيتي |
ز تغييـــر و ز ترديد و تلـون. 64 |
65
چنين به ديد مي ايد كه پس از گشوده شدن مجلس دوم وبويژه در پي دگرگونيهاي پسازآن، ديدگاه اديب الممالك درباره مشروطيت ونظام مشروطگي دگرگون گشته است. امادراين زمان او هنوز ازپاره اي رفتارها ناخشنود است وبه انديشه مشروطه گري دگرگون گشته است. امادراين زمان او هنوز ازپاره اي رفتارها ناخشنود است وبه انديشه مشروطه گري وفادار مي ماند. اديب الممالك ازاين ناخشنود است كه« اوباش» پي وزارت افاده اند ومملكت رابراي به چنگ آوردن سود ومايه اي براي بازرگاني ميان خود تقسيم كرده اند .
ديگرمانند گذشته اشخاص مهم وبزرگان سررشته دار كارها نيستند وتنها كساني كه با روشهاي حيله گرانه سياسي آشنا هستند، كارها رابه دست گرفته اند. او به وزيران سفارش ميكند كه به شيوه هاي فرهنگي كهن وفادار باشند وكمتر بابيگانگان راه دوستي در پيش گيرند:
|
وزيرا وقت ان آمد كه امروز |
بياموزي ره و رســـم تدبيـن |
|
تو از كينه،ايشان ازمترجم |
مترجم ازكتاب سان پتي كـن |
|
نشيني باهزاران جلوه ونـاز |
به دارلدوله چون دربـاغ گلبن |
|
بجوشاني هوا را ازحـرارت |
بگنداني جهان رااز تعفـــــن. 66 |
اديب الممالك كه ميپنداشت دولت مشروطه به آرزوهاي مشروطه خواهان درباره دگرگوني اجتماعي رفتار خواهدكرد، روند رويدادها رادر راه اين خواست نيافت. ازديد او سرآمدان كمتر به اصلاح اجتماعي مي انديشند. روي آوردن آنان به رويه هاي فرهنگي غرب ازيك سو وچشم پوشيآنان ازريشه هاي فرهنگ ملي ازسوي ديگر پريشاني رادرپي داشته اس. بنابراين كارگزار دولت كارش اين گشته است كه:
|
براري ريشه انصاف از بيــــــخ |
براندازي اســــــاس عذل ازبن |
|
كني خاموش چراغ دين اسـلام |
بسوزي هم تشيــــع هم نسنن |
|
به جاي بقعه بطحا ويثـــــرب |
طرازي كعله در پاريـس ولندن. 67 |
چنين به ديد ميايد كهدراين هنگام گروش به رويه هاي فرهنگي غرب ميان گارگزاران دولت مشروطه شتاب بيشتري گرفته بود. بيگمان تكاپوهاي مشروطه خواهي، ايران رابه گستردگي اماج انديشه ها،كردارها وگفتارهايي كرد كه ريشه درزمينه فرهنگ ملي ايراني نداشتند. بيشتر اين انديشه هااز اروپا به ايران سرازير گشته بودند. درتكاپوهاي مشروطه خواهي اوج اين گروش به انديشه هاي نوين ديده ميشد. بااين همه، هرچند بخشي ازدلبستگان به مشروطگي اروپا ديده واروپا شنيده بودند، اندازه آگاهي آنان ازاروپا يكسان نبود وبسياري ازانان، آگاهيهايي سرسري ازجامعه اروپايي داشتند . از اين ر. اگاهي آنان از نظام مشروطه نيز چنين بود. حال پيشروان اين بود و«انبوه مردم بيكبار ازمشروطه ومعني آن ناآگاه مي بودند. » درتكاپوهاي مشروطه خواهي تاثير غرب چنان بود كه درگرماگرم جنبش گروه فراوني ازمشروطه خواهان بدان دلبسته بودند.
72 71 70 69 68
اما بينش روشني درباره آن نداشتند« چيزي كه هست، آزاديخواهان درآن خواست خود كه كوشيودن به پيشرفت كشور وتوده باشد راه روشني در پيش نمي داشتند وهرگامي را به پيروي ازاروپا بر ميداشتند. «فلان چيز دراروپا هست ما نيز بايد داشته باشيم» اين بود عنوان كارهاي ايشان » بنابراين نداشتن بينش درباره تمدن غرب «آشفتگي بزرگي»
رادر پي داشت كه سرانجام به اروپاييگري رسيد . گروته كه در
(1325/1907)درايران بد نيز اينگونه داوري ميكند. ازديد او« بسياري ازايرانيان
كه درخيابانهاي تهران بالباسهاي اروپايي ديده ميشوند وخودراطرفداران
فرهنگ وتمدن غربي مي دانند،آشناييشان با فرهنگ وتمدن
مغرب زمين ازدانستن ناقص زبانهاي فرانسه ،انگليسي ويا روسي فراتر
نمي رود.»
پس از گشايش مجلس دم گروههاي واحزاب سياسي درايران دوباره تكاپوي خود راآغازكردند. اين تكاپوها در چهره چشم وهم چشمي وستيزه براي چيرگي سياسي آشكار شد. اديب الممالك اين كار رامايه آشفتگي اتماعي دانست وعمل احزاب را فتنه خواند.
|
احزاب فتاده انـد در خــط جنون |
هر لحظه به رنگي شده چون بوقلمون |
|
بااين كه ندانند بــرون راز درون |
كــــــل حـــزب بمالديهم فرحـون. 73 |
ازديد او احزاب اصول قانون اساسي را فداي سود خويش كردهاند.
|
چنان ... احــــــزاب سياســـي |
به اصــــل وفرع قانون اساسي |
|
كه نتوان ديگر آن را پاك كردن |
مگر با صـــد زبان ديپلوماسي. 74 |
اين تكاپوي احزاب به گمان او باعث چند دستگي مردم شد .مردم ايران ه دو فرقه عمده تقسيم گشتند كه هريك درپي سوداي خويش بودند. گروهي ظاهراً هواخواه مشروطه وگروه ديگر گونه اي هواخواهي ارتجاعي داشتند، اما:
|
هر دو در پي غارت جرايد ملــي |
شور بني عامربن صعصعــه دارند. 75 |
اديب الممالك دسته بندي وحزب بازي را سودمند به حال ايران نمي دانست:
|
دموكرات باشـــد به ملكي صواب |
كه آنجا نباشـــــد چو قرآن كتاب |
|
اگر اعتدال است لفظــــي قشنگ |
بگو زين قشنگي چه آمد به چنگ. 76 |
77
79 78
او تلاش دموكراتها را نكوهش ميكند . ازديد او احزاب كارشان« حمالي» وزيران شده و«وزيران بي پير دلال سفارت» بيگانه گشته است. وسرانجام نتيجه مي گيرد كه تنها سود وجود احزاب، رواج ضديت شخصي است.
گويا پس از گشايش مجلس دوم، ديدگاه اديب الممالك نسبت به مساله اصلاحات ومشروطه ونهادها وكارگزاران آن دگرگون شده است. دراين دوره او به انتقاد از اوضاع مي پردازد. ميتوان چنين پنداشت كه چون وي پروده اوضاع اجتماعي وفرهنگي پيش از مشروطيت بود، به رغم گرايشهاي هواخوانانه نسبت به مشروطه كه باافكار فراماسوني درهم آميخته بود،از اوضاع تازه چندان خشنود نبود. درديوان او ابياتي وجود دارد كه به گفته خوداو، آنهارا «ارتجالاً» خطاب به شخصي به نام حاج ميرزا احمد معين الممالك رشتي سروده است. دراين ابيات، اوضاع ايران را چنان تصوير ميكند كه «سروران» از«سروپاي ازكلاه وموزه» تهي شده اند.
افراد دون پايه در پي كسب قدرت برامده و«پادشاهان» به دريوزگي افتاده اند
وكساني كه تا پيش ازاين صاحب مكنتي بودهاند، آنراازدست داده اند.
ظاهراً خود وي نيز ازاين وضع بي نصيب نمانده زيرا مي گويد:
|
بنده را هم سپهــــر وارون ساخت |
پشــت خم زير بار سي روزه |
|
شد فـــــداي سبيل مشــــروطه |
نانـــم از سفـره آبم از كوزه. 80 |
البته تااين زمان اوبه آرمانهاي پيشين خودپاي بنديداشت. زيرا اين مفاهيم براي او از ارج والايي برخوردار بودند. اما پس ازچندي سرماخوردگي وي ازاوضاع تابدان جا كشيد كه در مطابيه اي آرزوي عهد ناصري را كرد:
|
دريغ آن ناصر الدين شاه واستبداد دورانـش |
عزيز حضــرت سلطان امين بزم خاقانش. 81 |
82
اديب الممالك مي انديشيد كساني كه قدرت رابه دست گرفته اند«فكل بندهايي » هستند كه ازاداره امور ناتوانند ودر پي سود خويشند. دراين ميان،به توپ بستن گنبد حضرت رضا(ع) درمشهد توسط سپاهيان روس بهانه خوبي به اوداد تااوج اعتقاد خويش نسبت به مشروطيت راآشكارسازد. مشروطه اي كه ازديد او مانند كودك خون ريزي شده كه همواره در پي خونريزي بود:
|
اين كودك نه ساله كه مشروطه شدش نـام |
يك لحظه زخون ريختنش كــي بود آرام. 83 |
اديب الممالك كه ازآشفتگي اجتماعي عصر خويش ناخشنود بود، باارائه نمونه هايي ازتاريخ ايران، دورانهاي گذشته رابا زمان خود مقايسه ميكرد. ازديد او پادشاه قدرتمند، شاه تهماسب صفوي بودكه رفتار اوبا سفير پرتغال نمونه وفاداري ووطنخواهي اوبه شمار مي رفت. اما درايران كنوني:
|
زمام كشور دردست آن كســـاني افتـاد |
كه هرچه بود، شد از دست آزشان نابـود |
|
سه چاركودك جلف وجوان كـه بودندي |
كم از كنيزك اشنان و نوعروس غــــرود |
|
گرفته دست وزارت گشوده دست عـدو |
به خون وثروت وناموس مردمان پي سود |
|
گشودن درايشان ببست بــاب نشــاط |
در عـــذاب ابد را بــروي خلق گشــود. 84 |
اديب الممالك كه تااين زمان پيمادهاي انقلاب مشروطيت رابه ياد انتقاد ميگرفت، پس از حادثه اي كه پيشتر ازآن يادشده،در ترجيع بندي بلندي كه عنوان « در نكوهش مشروطه خواهان دروغي وزمامداران پس ازبمباران رواق مطه امام هشتم(ع)» ردارد چنين مي گويد:
|
ايــن چه مشروطه منحوسي بود |
كه در رنــج براين خلق گشود |
|
اين چه عدل است كه از ما بستد |
هرچه بخشنـــده منان بخشود |
|
گـرچه مشروطه نبود اين ترتيب |
جو به ما داده وگنـــدم بنمود.85 |
با اين كه او ظاهراً تاكيد ميكند كه آنچه روي داده نه مشروطه واقعي
كه تنها به دليل عدم وفاداري كارگزاران به اصل مشروطيت است، اما به
هر روي از مشروطه به عنوان امر منحوصي ياد ميكند كه نه مايه اصلاح،
كه سبب گشوده شدن در عذاب برروي مردم شده و:
|
جــز وزيران خيانتگر رذل |
كس نبردست ازاين سودا سود |
|
هركـــه آمد به سر مند امر |
ريش بركند وبه سبــلت افزود |
|
بن ايــــوان حـرم را كاويد |
با ايـــــوان كلـــــيسا انـدود |
|
زرد گوشان را كــردند امير |
چنـــد تن روسيه كور كبـود. 86 |
ازديد او بااين كاركرد، ستم در جامعه رواج يافته ونظم اجتماعي به هم خورده است واين همه زير سر مشروطه است. بيت ترجيع اودراين ترجيع بند بلند چنين است:
87
ديــــد درخون جگر زد غوطه
باد لعنـــت به چنين مشروطه
او مشروطه رابه«غول» تشبيه ميكند وارزو دارد نام آن را گيتي گم شود وبه همراه آن پي هواخواهانش نيز به دم مار وكژدم پيوند يابد و:
|
توسن همــت مشروطه طلب |
سوخته سال وشكسـته سم باد |
|
جاي اين آيه منحو سه شوم |
سوره نــــــور وقــل اللهم باد |
|
سينه چاك غم اين مشروطه |
سوده وكوفتــه چون گندم باد.88 |
90 89
از اين زمان به بعد او سخت به بنيادهاي مشروطيه حمله مي برد زيرا از ديد او
« پست طبعان فرومايه دون» سرافراز مردم شده اند و« شاهدان »،« مجاهد»
و« حقه بازان»، «جانباز»گشته اند وتوده مردم در پريشاني به سر مي برند.
او كه درفتح تهران شركت داشت ومجاهدان را مي ستود،اينك
مي سرود:
|
عيـــب مشروطه به ما معلوم است |
نام مشروطه درايــران شوم است |
|
بختيـــاري پي تــــاراج نفـــوس |
هم عنان اجـل محتـــــوم است |
|
جز وزيران كه پي سيــــم وزرند |
هر كســي در طلب موهوم است. 91 |
92
اديب الممالك زندگي پس ازبرقراري مشروطيت را سخت توصيف ميكنند. ازديداو كساني كه از مشروطه سخن مي گوميند مانند سپاه روم در پي غارت هستند، اينان كساني هستند كه «رخشان» «نحس» و«نگاهشان»« شوم» است. مشروطه طلبان كنوني برخلاف گروه نخستين،افرادي بي نام ونسب تلقي ميشوند كه مشروطه را دستمايه اي براي رسيدن به سود خويش كرده اند. ازاين رو نام مشروطه به دليل وجود آنان زشت شده است:
|
نام مشروطه ازايشان شده زشت |
جان خلق آمده از غصه به لب. 93 |
94
96 95
وبه دليل اقدامات آنان دولت به رنج افتاده ومباني ديني متزلزل شده است وحرمت ازدين پيغمبر برخاسته وتنها وزيران وصاحبان قدرت ازاين اوضاع سود مي برند. بااين كه دوره استبداد گذشته برسر آمده اما آنچه پس ازآن برقرار گشته «مشروطه منحوسي» است كهبه همان شيوه عمل ميكند وبه همان سرنوشت دچار خواهد شد.
97
اديب الممالك درپايان اين ترجيح بند بلند كه آن را درسال (1330/1911)سروده است،مي اورد كه آنچه درروزگار وي برقرار گشته، مشروطه ونام مشروطگي نيست.
«استبداد» است كه مايه پريشاني اوضاع اجتماعي، فقر، قحطي و... شده است.
98
اديب الممالك بنيادي ترين پايه مشروطيت را رأي مردم ميداند. ازديد وي مملكت نه مال وزيران ،كه ازهمه مردم است وهمه بايد دركارها وسودها وزيانهاي كشور دست داشته باشند.
100 99
اين داوريها نزديكي ويژه اي باآگاهي ملي از مفهوم مشروطه وبنابراين رفتار سياسي همسو باآن داشت. بااين همه درجامعه اي كه «اسلوب حكومت ايران البته به شبوه بدوي وملوك الطوايفي بود، مردم بآن شيوه عادت داشتند. » ومشروطه عنواني بود كه« ازصدا، نودونه نفر» نمي دانستند و«دعات مشروطيت نان دو ذرع درازا وكباب يك وجب پهنا وعده به مردم ميدادند.» وضع دگرگوني بود. ايران به هنگام مشروطيت جامعه اي كشاورزي وسنتي بود. بيشترين بخش جمعيت ايران آن روزگار در روستاها مي زيستند وبنابريان دهقانان درتكاپوهاي مشروطه خواهي كه بيشتر رفتار سياسي شهري بود، نقشي نداشتند. بنابراين دشواري چگونگي اگاهي ازوظايف درنظام جديد سياسي آشكار مي گردد.
101
مردان كارآزموده درآن روزگار كم بودند به مين دليل ايرانياني كه «زمان درازي كوشيده بودند كه رشته كارهاي كشور راازدست سودجيان وهوسبازان دربار بيرون آورند، كنونكه پيروز شده بودند، همان درابريان بارفتارهاي ديگر پيش ميآمدند » بنابراين:
102
« آن شور وشهس كه درمردم پديد آمده بود، اگر با آگاهيهاي سودمندي، درباره زندگي تودهاي وكشورداري.. توأم گر ديدي بزودي خاموشي نيافتي و...كينه با مشروطه وآزادي جاي آنها را ونگرفتي . نبودن چنين راهنماياني نه تنها كشور رااز پيشرفت بي بهره گرداند، خود زيانهايي نيز پديد آورد ودر بسيار جاها، به جنبش جامه هياهو وآشوب پوشانيد. »
104 103
بنابراين جنبشي كه علما،ارجدارترين نماد آن يعني مجلس راآخرين« علاج مرمنه مملكت» ميدانستند ، و«با پاكدليها آغازيد» سرانجام «با ناپاكدليها به پايان رسيد ودستهايي ازدرون وبيرون آن را بهم زد وناانجام گذاشت وكارآشفتگي كشر وناتواني دولت وازهم گسيختن رشتهها انجاميد. »
همانندي اين داوريها شگفت انگيزاست. اديب الممالك تا پايان زندگي خويش، خشم وناخشنودي خويش ازاين وضع نابسامان را پنهان نداشت. با ژرف نگري درآنچه بع شيوه اي گزيده ازابنوه اشعار وي آورده شد، روشن مي گردد كه اديب الممالك پيش از پيروزي انقلاب مشروطيت همسو با تكاپوهاي نوگرايانه دركشور گشت. درتكاپوهاي بنيادگذاري نظام مشروطگي،او همچنان هواخواه نهادهاي وابسته بدان بود.
پس از پيروزي مشروطه خواهان چندي براي استوار گردانيدن پايه هلي دولت نوبياند مشروطه كوشيد. اما بويژه پس از فروپاشي خرده خودكامگي ، دگرگونيهاي اجتماعي وسياسي كه درشيوه كاركد مشروطه خواهان پديد امد ونيز رسوب پاره اي دستاوردهاي
دولت نوين -هرچند هنوز كم رنگ- ديدگاه اورا درياره مشروطيت دگرگون
ساخت. ازآن پس او رويه انتقادي در پيش گرفت وچون دريافت كه مشروطيت به پندار او، ازراه اصلاح اجتماعي كج رفته، سخت به او اوضاع پساز برقراري مشروطيت دوم حمله برد.
شايدبتوان با پيش چشم داشتن وابستگيهاي پيشين اديب الممالك
به شيوه اداره اجتماعي قاجاران ونيز همسويي اوبا پاره اي از بزرگاني
كه درآن زمان پيشتيبان اوبودند وپس از مشروطيت ارج گذشته رااز
دست دادند ونيز با تكيه بر پنداشتهاي اصلاح طلبانه او وتحولات
مشروطه پس ازفروپاشي محمدعلي شاه، اين فراز وفرود انديشه اي
اورادريافت.
يادداشتها
1.اديب الممالك فراهاني، ميرزا صادق خان، به كوشش وحيد دستگردي، كتابفروشي مروي،تهران 1355.
2.دانشنامه ايران واسلام، جلد 11،چاپ يكم،تهران1370،ص1425.
3.تاريخ فرهنگ آذربايجان،به كوشش حسين اميد، جلد دوم، چاپخانه فرهنگ، تبريز1334خورشيدي، ص33.
4.عبدالمجيد قائم مقام فراهاني،يادداشتها وخاطرات ميرزا بزرگ قائم مقام فراهاني،بي نا،تهران 1369، ص67. ؛ تاريخ فرهنگ آذربايجان، ص32.
5.ديوان، ص يط.
6.غلامحسين خان افضل الملك، سفرنامه خراسان وكرما، به كوشش قدرت الله روشني(زعفرانلو)انتشارات توس، بي تا، ص56-57.
7.يحيي آرين پور، از صبا تانيما،جلد دوم،چاپ دوم،شركت سهامي كتابهاي جيبي،تهران 1351،ص8-137.
8.جورج، پ. چرچيل،فرهنگ رجال قاجار،ترجمه عبدالحسين ميرزا صالح، زرين،تهران 1362،چاپ يكم، ص22؛ ناظم الاسلام كرماني،تاريخ بيدار ايرانيان، بخش يكم،به كوشش علي اكبر سعيدي سيرجاني،انتشارات آگاه تهران،ص650.
9.احمد كسروي،تاريخ مشروطه ايران،انتشارات امير كبير،تهران 1363،جلد يكم، ص183.
10. ديوان ،53.
|
شـــاد باش اي مجلس ملي كه بينم عنقريب |
از تو آيد درد ملت رادرين دوران طبيـب |
|
شا دباش اي مجلس ملي كه ازتو چيره گشت |
دست مسجد بركليسا نور فرقان بر صليب |
|
شاد باش اي مجلس ملي كه ايران ازتو يافـت |
دولت دور شباب اندر پي عهـد مشيـــب |
|
تا تو بر پاييــدرين كشـــــــور نرجد آشنــا |
تاتو برجايي دراين سامان نفرسايد غريب |
(شنبه 17 شعبان 1324)
11.VancssaMartin, Islam and Modernism in
12. «اين محفل مقدس دردارالخافه طهران به طور رسمي با اجازه (شرق اعظم فرانسه) و(شوراي عالي ماسني فرانسه) درشب سه شنبه،19ربيع الاول سنه 1326هـ . تاسيس يافت ونخستين كسي كه دراين لژ پذيرفته شد، اين بنده نگاذنده بود. لژ مزبور
بعداز بمباردمان مجلس مطابق سهشنبه 26جمادي الاولي
سنه 1326تعطيل شدوپس از استقرار مشروطيت ثانوي درشب سه سنبه
سلخ ذي القعده- الحرام 1327هـ. مجدداً افتتاح شد.» ديوان كامل اديب
الممالك فراهاني، به كوشش وحيد دستگردي،ص 595؛ نيز نگاه كنيد به
ديباچه محمد محيط طباطبايي در: مجموعه آثار ميرزا ملكم خان، به كوشش
محمد محيط طباطبايي، تهران؛ اسماعيل رايين،انجمنهاي سري درانقلاب
مشروطيت ايرانف تهران1345 خورشيدي،ص43؛ جهناگير قائم مقامي، تاريخ
تحولات سياسي- نظامي ايران،تهران ، بي تا،ص 17؛ حامد
الگار، «مقدمه اي بر تاريخ فراماسونري درايران» ، شورش
آقاخان محلاتي وچند مقاله ديگر،ترجمه ابوالقاسم سري، انتشارات توس، چاپ
يكم، تهران 1370 خورشيدي. ص69-66.
47. تاريخ بيداري ايرانيان، بخش دوم، ص161.
48. همان، بخش دوم، ص163.
49. سفرنامه گروته، ص218.
50. همان، همانجا.
51. ديوان، ص181« مرثيه مجلس».
52. تاريخ بيداري ايرانيان، بخش دوم، ص158.
53. همان، بخش دوم، ص171.
54. ديوان، ص11،برابر با 1324 قمري.
55. مهدي شريف كاشاني،واقعيات اتفاقيه درروزگار،تهران و نشر
تاريخ،1362ج1،ص15-214؛ حسن معاصر،تاريخ استقرار مشروطيت ايران، تهران، ابن سينا،ج2، 1353،ص82-881.
56. تاريخ بيداري ايرانيان، بخش دوم،ص343.
57. همان، بخش دوم، ص403.
58. همان، همان بخش، ص402.
59. همان، همان بخش،ص402.
60. همان، همان بخش، ص488.
61. ديوان،ص132، بختياري مجاهدان به حساب ابجد برابر با 1327ق يعني سال فتح تهران است.
62. ديوان ، ص107.
بيان كه ملت ايران حقوق خويش گرفت شبان دادگر ازچنگ گرگ ميش گرفت
63. همان، ص472،شه مات سپهدار شده به حساب ابجد برابر با 1327 قمري است.
اديب الممالك اين شعر رابه هنگام پناهنده شدن محمدعليشــاه به سفارت روسيه سرود.
64. همان،ص413.
65. همان،ص104.
تا درميــــان اوباش تقسيم شد وزارت كردنـــد مملكت را سرمايه تجـارت
66. همان ،ص413.
67. همان، همان صفحه.
68. تاريخ مشروطه ايران، جلد يكم، ص259.
69. همان،همان جلد، ص259.
70. همان،همان جلد، ص 248.
71. همان، همان جلد، همان صفحه.
72. سفرنامه گروته،ص259.
73. ديوان،ص437.
74. همان،ص503.
75. همان، ص201.
76. همان، بخش متفرقات16 و17.
77. همان،ص11.
78. همان،104.
79. همان،ص16.
80. همان، ص19-418.
81. همان،ص309.
82. همان،ص207.
83. همان، ص539.
84. همان، همانجا.
85. همان، ص548.
86. همان، همانجا.
87. ديوان، ص548.
88. همان، ص549.
89. همان، ص542.
90. همان، ص549.
91. همان، ص550.
92. ديوان، ص550.
93. همان، همانجا.
94. همان، همانجا
95. همان، ص552.
96. همان، همانجا.
97. همان، همانجا.
98. همان،همانجا.
99. گزارش ايران، ص186.
100. همان، همانجا.
101. تاريخ مشروطه ايران، ج يكم، صفحه 170.
102. همان، همان جلد، ص261.
103. روزنامه انجمن ملي تبريز،سال 1324، شماره 30، ص1.
104. تاريخ مشروطه ايران، جلديكم، ص3.
در بزرگداشت
جان باختگان
جاده ای ایران
آنان که عزیزی را در
جاده های کج و کوله
این سرزمین از دست
داده اند ، می دانند .
پس مرگ بر جاده دزدان!!
و بریده باد دست آنان!!!!
کجاست رضا خان
که چند وزیرش را
از پنجره این مملکت
به بیرون پرت کند؟
این داستان را شنیده اید که روزگاری
رسم بر این بود که هر کس وزیر می شد
پس از یک سال دست او را می بریدند
و این دست بریده را در میان جمعیت
به آسمان پرتاب می کردند. و هرکس
که این دست بریده را میگرفت
به مدت یکسال وزیر میشد.
در یک روز که دست وزیری را بریدند
او خود زودتر از همه به هوا پرید
تا دستش را بگیرد وقتی از او پرسیدند
که با وجود آنکه می دانی سال
دیگر دست دیگرت را هم از دست
خواهی داد ، پس چگونه است که بازهم
مشتاق وزیر شدن هستی؟
او گفت اگر هزار دست می داشتم
هزار و یک بار به هوا می پریدم تا بازهم
وزیر شوم.!
آیا به نظر شما همه وزیران
هزار و یک دسته هستند؟؟

6/9/85
برخورد دو مینی بوس در نهاوند یک کشته
و 15 زخمی بر جاگذاشت.
فرمانده انتظامی نهاوند گفت با انحراف به چپ یکی
از مینی بوسها در کیلومتر محور نهاوند – فیروزان
این برخورد روی داد
در سه ماه گذشته در یک کیلومتری مسیر
منتهی به نهاوند 26 فقره تصادف رانندگی
روی داده است. که شش فقره منجر به فوت شده
و 18 کشته برجا گذاشته است. سرهنگ آیینی
گفت: مهمترین مشکل این نقطه حادثه خیز ،
کم عرض بودن عرض جاده است.
دیدگاه:
آنوقت میگن حرف راست سیری چند؟
باید گفت نیاز مبرم به یک رضا خان جاده کش داریم.
27/8/85
تصادف در جاده مهاباد 4 قربانی گرفت:
برخورد مینی بوس با پراید در جاده مهاباد – نقده جان چهر نفر را گرفت. در این حادثه که دیروز روی داد ،هر چهار نفر سرنشین سواری در دم جان باختند علت حادثه سرعت زیاد پراید و ناتوانی راننده در کنترل خودرو اعلام شد.
27/8/85
11 کشته در حوادث جاده ای گیلان
73 سانحه رانندگی در استان گیلان 11 نفر را به کام مرگ فرستاد مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی گیلان اعلام کرد : این حوادث دو روز گذشته روی داد و بر اثر آن 119 نفر زخمی شدند. پلیس علت عمده این تصادفات را سبقت غیر مجاز اعلام کرد.
دیدگاه: علت عمده این تصادف را چرا اعلام نکرده پلیس؟
شاید تنگی جاده ها و باریکی راهها علت بشمار نمی رود.
27/8/85
5 قربانی در تصادف محور نهاوند – فیروزان سانحه رانندگی در محور نهاوند به فیروزان در استان همدان 5 کشته بر جای گذاشت فرمانده انتظامی نهاوند گفت : این تصادف بین یک دستگاه اتوبوس با دو خودرو پیکان سواری و پراید روی داد و براثر آن علاوه بر جان باختن 5 سرنشین خودراهای ساری 2 نفر دیگر نیز زخمی شدند. سرهنگ اکبر آئین علت حادثه را خواب آلودگی و انحراف به چپ راننده اتوبوس اعلام کرد.
دیدگاه: طبق همیشه جاده باریک نبود؟
خبر
مرگ روزانه دو نفر بر اثر سانحه در هرمزگان
استاندار هرمزگان گفت: روزانه دو نفر بر اثر سوانح رانندگی در جادههای استان جان خود را از دست می دهند.
عبدالرضا شیخ الاسلامی در جلسه شورای ترافیک استان هرمزگان افزود : پارسال667 نفرجان خود را در جاده های استان بر اثر سانحه رانندگی از دست دادند. وی بااشاره به اینکه 70 درصد تصادفات جادهای در هرمزگان در 30 کیلومتری ورودی شهرها روی می دهد و 70 درصد تصادفات جاده ای بر اثر عامل انسانی است که گفت فرهنگسازی ،ارائه خدمات رفاهی بین راهی ، تجهیز بزرگراهها و نظارت بیشتر از عوامل مهم کاهش حوادث رانندگی در جاده های استان است.
تحلیل و دیدگاه:
نسبت دادن 70 درصد این مرگ و میرها به عامل انسانی جای شک دارد وقتی که وضعیت راهها و جاده ها نا متناسب با وضعیت کنونی است. چندی پیش خبری بود از اینکه بانک جهانی یا یک همچین پول پرداز بین المللی وام کلانی به ایران داده بود تا جاده های خطرناکش را بی خطرکند.
اینجاست که باید گفت رضا شاه کجاست که پس از 85 سال بیاید و جاده ای بکشد که کسی نکشد.
رضا شاه کبیر ؛
بنیانگذار ایران نوین
یک وبلاگ شاهانه
باوجود گذشت بیش از ۶۰ سال از زمان رضا شاه؛
چرا "کینۀ هیچگاه سرد نشونده ای" از او را
می آموزانند و به نسل های دیگر منتقل می کنند؟
هدف ما بررسی این موضوع نیست ، دانشکاوان با
کنکاوی در تاریخ پهلوی اول قصد تایید یا رد
هیچ گروه و رژیمی را ندارد بلکه به چیزی در
فراسوی تایید و رد چشم دوخته است
در آغاز تاریخ را از زبان گذشته و سپس همان
تاریخ را از زبان اکنون پیش رو خواهید خواند ،
کاوه هیچکدام را رد یا تایید نخواهد کرد آنچه او
خواهد نمایاند ویژگی ویژه ای از زندگی رضا شاه
خواهد بود که بسیار خوب بدرد
" اهالی ایده " خواهد خورد یعنی :
رضا شاه؛
مرد ایده های نو
مردان ایده های بزرگ چه بسا بیشتر به
تبعید رفته اند : ابوعلی سینا،سهروردی،
عین القضات، صدرالمتالهین، امیرکبیر
و رضا خان.
این آخری هنوز هم با وجود گذشت ۶۳
سال که از درگذشتش می گذرد هنوز
در تبعید بسر می برد ! چه پیام درک
نشده ای در زندگی این ایرانساز است که
از جایگیر شدنش در خاک جلوگیری
می کند؟
جداً چرا رضا شاه در قفسه امن تاریخ بایگانی
نمی شود؟
آیا جز این است که :
مرد ایده های فردا
باید در همان فرداها
آرامش بیابد!؟
نخستین ایده رضا خان تاسیس جمهوری
پس از انقراض قاجار در ایران بود ولی
با پیشنهاد این ایده مخالفان بسیاری
همچون شیخ حسن مدرس و ملک شعرای
بهار قد و قلم علم کردند. و معلوم نیست
از سلسله خیانت قاجار چه سرخوشی
داشته اند که خواهان استمرار این سلسله
بودند ما بعداً به علت اینگونه مخالفتها با
تاسیس جمهوری در ایران می پردازیم.
هیچ اندیشیده اید که:
اگر آلمان در جنگ جهانی دوم پیروز
از آب جنگ در می آمد،سرنوشت
رضا شاه وایران چگونه از آب
در می آمد و به کجا می کشید؟
تصورش هم دلهره آور است؟
دانشکاوان از تندیس سازان
فراخوان به همکاری می کند
برای ساخت یک تندیس از شاه
ایده های شاهانه ؛ رضا شاه!
لطفا بهای دستمزد و نرخ کاری
خودتان را اعلام فرمائید.
با خواندن تاریخ در خواهید یافت
رضا شاه باشاهان خائن
قاجار یا نادر شاه و شاهان صفویه
و تیموری و..... قابل مقایسه نیست.
و از هیچکدام از آنها خونریزتر
نبوده است ، و چه بسا اصلا
خونریز نبوده است و سرکوب مخالفان
و شورشیان و جدایی طلب ها
سیاستی است که هر حکومت
و نظامی در پیش می گیرد.
شما چه رژیمی را می شناسید که
مخالفانش را ناز کند یا حلوا حلوا کند؟
پس از این نظر سرزنشی متوجه شاه
ایده های آینده نخواهد بود. بلکه اگر
وصیت آقا محمد خان قاجار را به
ولیعهدش در نظر بگیریم :
اگر می خواهی در ایران
حکومت کنی
سعی کن مردم گرسنه
و بی سواد باشند.
آنگاه در می یابیم که رضا شاه
به این آرمان قاجار پایبند نماند و
تاوانش را هم آخر سر پرداخت!
اگر او می خواست می توانست همان
روال ننگین قاجار را در پیش بگیرد
تا هیچگاه بدست استعمار به
تبعید نرود.
پس براستی باید گفت :
رضا شاه ؛ایرانساز بود
وصیت آقا محمد خان قاجار چندان
از روی بدجنسی نبوده
است بلکه او پرده از حقیقت
ناگفته ای برداشته بودکه رمز
پایداری هر حکومتی در این خاک بود
و این را به خوبی اثبات شده می یابیم
یعنی اگر حکومت قاجاریه را با آنهمه
شاهان بی لیاقت و خائن در نظر بگبریم
می بینیم که با وجود آنکه آنها
بی لیاقت ترین شاهان همه
اعصار جهان بودند ولی
بدون هر گونه تعرض توانستند چندین
نسل در ایران حکومت کنند و فقط
با رای مجلس شورای ملی
سلطنت قاجاریه منحل اعلام شد
ودر مقابل نیز حکومت پهلوی
دوام چندانی نیاورد و هر دو شاه این
سلسله نتوانستند سلطنت کاملی را
به پایان برسانند یعنی پهلوی اول
را استعمارگران اشغال کننده ایران
در جنگ جهانی دوم به تبعید فرستادند و
پهلوی دوم نیز سرانجام
گریز را بر گزیر برگزید!
(پارسی را پاس بدارید:کاوه)
آیا سرنوشت این دو سلسله
به خوبی ثابت کننده صحت و درستی
وصیت خواجه تاجدار نیست؟
البته خواجه تاجدار شاید به علت اختگی
دچار کمبود حافظه شده بوده است
وگرنه می بایست در پایان وصیتش
بادابادا اعتیاد هم می کرد
یعنی می گفت اگر می خواهی
در ایران حکومت کنی سعی کن
مردم بی سواد و گرسنه و
معتاد باشند.
اگر قیمت کتابهای کنونی را
با بهای کتابهای پیش از انقلاب
مقایسه کنید بطور شگرفی
یاد وصیت آقا محمد خان قاجار
می افتید.او به طور حتم در مشروح
وصیتش به ولیعهدش توضیح
تکمیلی داده بوده است که
اگر می خواهی در ایران حکومت
کنی سعی کن تورم شناور و
بهای کتابها تناور شود.تا مردم پول
نداشته باشند کتاب بخرند و بخوانند
و در نتیجه مبتلا به یک بی سوادی
نامرئی مزمن بشوند!
یعنی بدور از شوخی اگر وضعیت
کنونی را در نظر بگیریم در
می یابیم که سواد در ایران
فقط یک مدرک است و سوادداران
فقط سواد دارند و سواد آنها فاقد
مواد است.
چون موادش گران چاپ می شود.
آیا بی سوادی در سواد دیده اید؟
به نقل از كتاب تاريخ تحصيلي سوم راهنمايي چاپ 1348
علل انقلاب مشروطيت ايران و توطئه محمدعلي شاه عليه آن
مقدمـه
دو شكل صفحه مقابل يكي علل انقلاب مشروطيت ايران و ديگري رويدادهاي مهم دوران پادشاهي پنجمين و ششمين پادشاه قاجار را نشان ميدهد. قسمت اول شكل دوم يادآور مطالب درس گذشته است و قسمت دوم خلاصه رويدادهاي مهم زمان پادشاهي محمدعلي شاه است كه موضوع بحث اين گفتار ميباشد.
به طوري كه در شكل ميبينيد:
ـ انقلاب مشروطيت ايران علل گوناگون دارد كه به علل داخلي و خارجي تقسيم گرديده است.
ـ نخستين علت داخلي انقلاب مشروطيت ايران، اوضاع اجتماعي و اقتصادي ميباشد.
ـ نقش مطبوعات در بيداري افكار، مسافرتهاي پادشاهان قاجار به كشورهاي خارجي
و كشته شدن ناصرالدين شاه چند علت داخلي ديگر انقلاب مشروطيت است.
ـ نهضتهاي انقلابي در كشورهاي اروپايي و مقاومت مردم افريقاي جنوبي در برابر حمله انگليسها و همچنين شكست روسيه از دولت ژاپن و كوشش مبلغان مذهبي انگليسي و امريكايي از علل و عوامل خارجي انقلاب مشروطيت به شمار آمده است.
ـ محمدعلي شاه به جاي ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله، امينالسلطان را به صدارت برگزيد.
ـ امينالسلطان پس از چندي به وسيله يكي از فدائيان مشروطه كشته شد.
ـ پس از به توپ بستن مجلس، در تبريز، گيلان و اصفهان بر ضد محمدعلي شاه قيامهايي شد.
ـ قيامكنندگان از تبريز، گيلان و اصفهان به تهران حركت كردند و پايتخت را به تصرف آوردند.
ـ محمدعلي شاه پس از سقوط پايتخت به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد.
چه علل و عواملي موجب انقلاب مشروطيت در ايران شدند؟
در گفتار پيش خوانديد كه خودكامگي پادشاهان قاجار و سبكسري عينالدوله صدراعظم مظفرالدين شاه و مخالفت او با آزاديخواهان موجب شد كه مردم بيش از پيش از دستگاه حكومت ناراضي شوند و در دوره سلطنت مظفرالدين شاه نارضايي خود را آشكارا به صورت مخالفت با دربار و صدراعظم ابراز دارند و پس از تلاش و كوشش بسيار بر قواي استبداد پيروز شوند و مظفرالدين شاه را وادار كنند تا فرمان مشروطيت را كه سند آزادي مردم اين سرزمين از قيد حكومت استبدادي بود امضا نمايد.
گر چه نهضت و انقلاب مشروطيت چهره خود را در دوره پادشاهي مظفرالدين شاه ظاهر ساخت و ثمره اين نهضت نيز در همين دوره با صدور فرمان مشروطيت معلوم و مشخص گرديد اما بايد در نظر
علل انقلاب مشروطيت علل داخلي علل خارجي خودكامگي پادشاه و سبكسري عينالدوله آشفتگي اوضاع داخلي و اقتصادي بيداري افكار مردم و آشنايي ايشان به تمدن مغرب زمين مسافرت پادشاهان قاجار به كشورهاي اروپايي انتشار روزنامه و ترجمه كتابهاي خارجي نهضتهاي انقلابي در كشورهاي اروپايي مقاومت مردم افريقاي جنوبي در برابر انگليس شكست روسيه از ژاپن كوشش مبلغان مذهبي
|
ميلادي |
هـ . ق. |
نام پادشاه |
رويدادهاي مهم |
|
1896 |
1313 |
5مظفرالدين شاه |
اصلاح امور مالي (گمرك ـ ضرابخانه) به دستياري امينالدوله بر كنار ساختن امينالدوله از صدارت و گماشتن امينالسلطان به جاي او گرفتن وامهايي از خارجيان با گرو گذاشتن منابع اقتصادي كشور بر كنار ساختن امين السلطان از صدارت و گماشتن عينالدوله به جاي او جنبش و نهضت آزاديخواهان و تقاضاي تاسيس عدالتخانه از شاه مخالفت عينالدوله با آزاديخواهان و عزل او از صدارت صدور فرمان مشروطيت |
|
1956 |
1324 |
6 محمدعلي شاه |
تصديق قانون اساسي و سوگند خوردن پادشاه براي حفظ قانون اساسي بركنار ساختن مشيرالدوله از صدارت و تعيين امينالسلطان به جاي او كشته شدن امين السلطان هنگامي كه از مجلس شوراي ملي خارج ميشد به وسيله آزاديخواهان قيام آزاديخواهان بر ضد پادشاه انحلال مجلس و توقيف و كشتن عده زيادي از آزاديخواهان به توپ بستن مجلس به وسيله لياخوف روسي بروز اختلاف بين آزاديخواهان و شاه و پناهنده شدن شاه به سفارت روس عزل پادشاه از سلطنت |
|
1959 |
1327 |
|
|
داشت كه همه موجبات ايجاد اين نهضت مانند هر نهضت و انقلاب اجتماعي ديگر به زمان وقوع آن محدود نميشود بلكه ريشه و اساس رويدادهاي آن به سالهاي خيلي پيش ارتباط پيدا ميكند.
بنابراين اگر ما بخواهيم به علل واقعي نهضت مشروطيت پي ببريم بايد بار ديگر رويدادهاي مهم سياسي و اجتماعي ايران را از زماني كه پادشاهان قاجار بر روي كار آمدهاند، مورد مطالعه و بررسي قرار دهيم و به بعضي از رويدادهاي خارجي كه در بيداري افكار ايرانيان به نحوي تأثير داشتهاند توجه نمايم.
به طور كلي عواملي را كه در نهضت مشروطيت و بيداري افكار ايرانيان مؤثر بودهاند ميتوان در دو بخش مورد مطالعه قرار داد:
1ـ عوامل و علل داخلـي
در نهضت مشروطيت بعضي از رويدادهاي داخلي مؤثر بودهاند كه با اهميتتر از همه عبارتند از: الف ـ نامناسب بودن اوضاع اجتماعي و اقتصادي ـ در دوره پادشاهي قاجار به سبب شرايط نامناسبي كه در ايران وجود داشت تقريباً جامعه ما يك جامعه قرون وسطايي به شمار ميرفت و افراد اين جامعه به علت پابند بودن به آداب و سنن و رسوم ملي و شعائر مذهبي از استفاده از شيوه جديد زندگي و تمدن مغرب زمين خود را محروم كرده بودند.
در جامعه ايران آن روز با وجود آنكه افراد كارهاي گوناگوني انجام ميدادند ولي از نظر اجتماعي فقط دو طبقه وجود داشت يكي طبقه ثروتمند و ديگر طبقه تهيدست.
طبقه ثروتمند از افرادي تشكيل ميشد كه بدون انجام دادن كار مفيد و توليدي از همه مزاياي زندگي بهرهمند بودند. در اين طبقه شاهزادگان، درباريان، مالكان، افسران ارشد و مأموران عاليرتبه ادارات و بعضي از روحانيان طرفدار دولت قرار داشتند.
افراد اين طبقه بيشتر اوقات سال را در شهرها به سر ميبرند، با تقديم هدايا و پيشكشها به شاه و صدراعظم و درباريان از قدرت سياسي و اداري فراوان برخوردار بودند و غالباً از نيروي انتظامي در راه سركوب كردن رعاياي بدبخت و تيرهروز و غصب املاك و اموال خردهمالكان استفاده ميبرند. طبقه دوم كه اكثريت جامعه ايراني را شامل بود با وجود آن كه همواره در تلاش معاش بودند زندگي راحتي نداشتند و از هرگونه مزاياي زندگي محروم بودند. افراد اين دسته بيشتر در روستاها زندگي ميكردند و زندگي مشقتبار آنان نمونهاي از پستترين مراحل زندگي اجتماعي بود.
وجود اين دو طبقه در برابر هم و نبودن طبقهاي كه به آن طبقه سوم ميگويند و غالباً مانع برخورد و تصادم اين دو طبقه با هم در جامعه شوند وقوع انقلاب را امري حتمي و اجتنابناپذير ساخته بود.
بدي اوضاع اجتماعي موجب خرابي اوضاع اقتصادي و مالي كشور شده، كشاورزي كه پايه و اساس مملكت را تشكيل ميداد از رونق افتاده بود و توليدات صنعتي كه بيشتر از راه صنايع دستي فراهم ميشد مانند محصولات كشاورزي به هيچوجه نيازمنديهاي جامعه را تأمين نميكرد و ناگزير همه ساله مقادير هنگفتي كالا از كشورهاي خارجي به ايران وارد ميشد.
افراد طبقه ثروتمند بيشتر اوقات لوازم زندگي خود را از خارج وارد ميكردند و همين
امر سبب ميشد كه همه ساله قسمتي از ثروت ملي از كشور خارج گردد.
دولت به علت زيادهروي در خرجهاي بيهوده هر چند بر مالياتها ميافزود ولي نميتوانست تعادلي بين درآمدها و هزينههاي عمومي برقرار سازد و غالباً براي جبران كمبود درآمد
با واگذار كردن منابع اقتصادي كشور به دولتهاي خارجي، از آنها وام ميگرفت و متأسفانه وجوهي را هم كه از اين راه به دست ميآورد در كارهاي توليدي و بهبود اوضاع اقتصادي كشور به كار نميانداخت و بيشتر آنها را صرف مسافرتهاي پر خرج شاه به خارج ميكرد
و يا به مصرف خريد اشياي تجملي دربار ميرسانيد. بدي اوضاع اقتصادي و محروم بودن اكثريت جامعه از حداقل زندگي نارضايي شديد در بين اكثريت افراد جامعه ايجاد كره بود
و مردم را براي هر گونه مبارزه با حكومت استبدادي كه مسبب واقعي همه بدبختيهاي خود ميدانستند مهيا ميكرد.
ب ـ آشنايي مردم با تمدن مغرب زمين شكستهاي ايران از دولتهاي روس و انگليس
و رقابت سياسي و استعماري آن دو دولت با يكديگر در ايران، باب مراوده را بين ايرانيان
و خارجيان گشود. مأموران سياسي و بازرگاني خارجي به ايران آمدند و عدهاي از ايرانيان براي تحصيل و يا انجام مأموريتهاي سياسي و امور بازرگاني به كشورهاي اروپايي رفتند و ايجاد همين روابط به تدريج موجبات آشنايي ايرانيان را به مظاهر تمدن مغرب زمين فراهم ساخت.
ايرانيان از آزاديهايي كه مردم كشورهاي ديگر از آن برخوردار بودند باخبر شدند و در صدد به دست آوردن آن برآمدند.
البته بعضي از صدراعظمها با انجام كارهاي مفيد وسايل اين آشنايي را بهتر فراهم ساختند، از جمله ميرزا تقي خان اميركبير و ميرزا حسين خان سپهسالار بودند كه اولي با تأسيس دارالفنون و اعزام عدهاي از دانشجويان به كشورهاي اروپايي نسبت به آشنا ساختن مردم به فرهنگ و تمدن اروپايي كوشش بسيار كرد و دومي با تأسيس كارخانههاي متعدد
راه را براي صنعتي كردن كشور هموار نمود.
ج ـ انتشار روزنامهها، ترجمه كتابهاي خارجي به زبان فارسي ـ ميدانيد كه مطبوعات
در رهبري افكار عمومي، در تمام جوامع بشري، نقش مهمي بر عهده داشته و دارند و به همين جهت مطبوعات را ركن چهارم مشروطه خواندهاند.
انتشار روزنامه در ايران كه از زمان صدارت اميركبير شروع شده بود بعد از اميركبير رواج بسيار پيدا كرد و جمعي از روشنفكران در داخل و خارج كشور به انتشار روزنامه پرداختند.
علاوه بر روزنامههاي متعددي كه در داخل كشور انتشار يافت، در كشورهاي ديگر نيز روزنامههايي به زبان فارسي منتشر گرديد.
عدهاي از نويسندگان و مترجمان به تأليف و ترجمه كتب گوناگون به خصوص كتابهايي كه افكار عمومي را روشن ميساخت پرداختند.
مردم در نتيجه مطالعه روزنامهها و كتابها به تدريج متوجه حقوق اساسي خود شدند
و فهميدند كه چگونه اقليتي متجاوز ساليان دراز آنان را از آزاديي كه حق طبيعي هر انساني است محروم كردهاند.
از همين توجه مردم به حقوق خود، روشنفكران جامعه استفاده كردند و با بسيج آنان
با قواي استبداد به مقابله برخاستند و زمامداران خودرأي را به رعايت حقوق و آزادي مردم وادار ساختند.
د ـ مسافرتهاي پادشاهان قاجار به كشورهاي اروپايي ـ گرچه مسافرتهاي متعدد و پر خرج ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه تغييري در روش استبدادي آنان نداد ولي تا حدي همراهان شاه را به آزاديهايي كه مردم اروپا از آن برخوردار بودند آشنا ساخت. نقل شيوه زندگي اروپائيان از طرف آنان در مجامع و محافل حس كنجكاوي مردم را بيدار ساخت و آنان را بر آن داشت تا به شخصيت انساني خود بيشتر پي ببرند و منافع ملي خود را بيشتر مورد نظر و توجه قرار دهند، به طوري كه وقتي ناصرالدين شاه امتياز انحصار توتون و تنباكو
را به يك شركت انگليسي واگذار كرد در برابر اراده و تصميم شاه به مقاومت منفي دست زدند
و سرانجام شاه را وادار به لغو امتياز كردند.
هـ ـ كشته شدن ناصرالدين شاه به دست يكي از ناراضيان ـ قتل ناصرالدين شاه كه نمونه كامل پادشاهي خودرأي و مستبد بود به دست يكي از افراد ملت اركان حكومت استبدادي
را در ايران به لرزه انداخت و در محافل درباري و در بين طبقات ممتاز جامعه ترس و وحشت عجيبي ايجاد كرد به طوري كه تا مدتي دستنشاندگان درباري از ترس خشم ملت دست
از خشونت و سختگيري برداشتند و با مردم به ملايمت و نرمي رفتار كردند.
قتل ناصرالدين شاه روشنگر اين نكته بود كه ستمگران و زورگويان فرجامي خوش ندارند و هر چند آنان قوي باشند سرانجام در برابر نيرو و اراده ملت از پاي درخواهند آمد.
2ـ علل و عوامل خارجـي
گذشته از علل و عوامل داخلي بعضي از رويدادهاي خارجي در بيداري افكار ايرانيان تأثيري بسزا داشت كه مهمترين آنها عبارتند از:
الف ـ نهضتهاي انقلابي در كشورهاي اروپايي انقلاب كبير فرانسه و نهضتهاي انقلابي در كشور روسيه و مجاهدات آزاد مردان آن كشورها در كسب آزادي و برانداختن اساس حكومت استبدادي در ايرانيان مؤثر افتاد و راهنماي مردم در كسب آزادي گرديد. ايرانيان در مبارزه با استبداد از تجربيات آنان استفاده كردند و نيز از مساعدت و همراهي مجاهدان آزاديخواه آن كشورها به خصوص مردم آزاديخواه قفقاز بهرهمند گرديدند.
ب ـ مقاومت مردم افريقا در مقابل قدرت استعماري انگليس ـ هجوم نيروي بريتانيا به افريقاي جنوبي در سال 1899 ميلادي و مقاومت و پايداري رشيدانه مردم آن سرزمين در برابر قدرت عظيم جنگي بريتانيا براي ملتهاي ستم كشيده از جمله ايران سرمشق خوبي براي مبارزه و كسب آزادي بود و ايرانيان رنجيده با آگاهي بدان دريافتند كه ميتوان در سايه يگانگي و وحدت نظر با هر قدرت عظيم خارجي پنجه در انداخت و آن را در هم كوبيد.
ج ـ جنگ ژاپن و روس و شكست روسيه از ژاپن ـ جنگ ژاپن با روس و شكست خوردن دولت روسيه از ژاپن موجب شد ايرانيان كه بر اثر چند شكست از روس، براي آن دولت قدرت و اعتبار زيادي قائل بودند متوجه شوند كه مقاومت در برابر قدرت استعماري امكانپذير است و ميتوان در سايه اتحاد و يكپارچگي و برخورداري از نيروي ملي در مقابل نيروي خارجي به مخالفت برخاست و از سوي ديگر دولت روس كه يگانه حامي دولتهاي استبدادي در آسيا بود تا مدتي از مداخلات نامشروع خود و حمايت از حكومتهاي استبدادي در كشورهاي همسايه و همجوار خود دست برداشت و اين براي آزاديخواهان ايران بهترين فرصتي بود تا متشكل شوند و نيروي خود را تقويت نمايند.
د ـ مجاهدت مبلغان مذهبي انگليسي و امريكايي تلاش و كوشش مبلغان مذهبي خارج كه در بعضي از شهرها به تأسيس مدارس و بيمارستانها پرداخته بودند در بيداري افكار ايرانيان به خصوص نسل جوان تأثيري بسزا داشت و در راه رسيدن به آزادي، ايرانيان را كمك و ياري نمود.
توطئه محمدعلي شاه بر ضد مشروطه
مظفرالدين شاه ده روز پس از امضاي قانون اساسي به سبب بيماري بدرود حيات گفت. پس از او فرزندش محمدعلي ميرزا كه 35 ساله بود و با عنوان وليعهدي حكومت آذربايجان را داشت به پادشاهي رسيد.
وي ابتدا به توصيه پدرش ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله را در مقام صدارت نگاه داشت، قانون اساسي را تصديق كرد و سوگند خورد كه با اساس مشروطيت مخالفت نكند. اما ديري نپاييد كه روسها و درباريان از خود راضي، وي را وادار كردند تا ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله را از صدارت بركنار كند و ميرزا علياصغر خان امينالسلطان را كه به دشمني با آزادي ملت معروف بود به جانشيني او برگزيند.
آزاديخواهان كه به شيوه كار و سياست امينالسلطان آگاهي داشتند و به خوبي ميدانستند كه او دست از استبداد برنميدارد و سرانجام تيشه به ريشه حكومت مشروطه خواهد زد بر ضد او به مخالفت برخاستند.
نمايندگان ملت، در مجلس شوراي ملي و سخنرانان مذهبي در مسجدها و تكيهها نطقهاي
و بيانات آتشين بر ضد او ايراد كردند و همه يك صدا بر كناري وي را از صدارت از شاه خواستار شدند.
امينالسلطان با مهارت خاصي بين روحانيان اختلاف و دو دستگي ايجاد كرد و فرمانداران محلي و رؤساي ايلات را برانگيخت تا در قلمرو حكومت خود فتنهها بر پا كنند و شورشهاي بيدليل به راه اندازند و محيط ترس و وحشت به وجود آورند تا مردم همه فسادها و ناامنيها
را به حساب مشروطه و مشروطهطلبان بگذارند و از آنان رويگردان شوند. چون آزاديخواهان و مليون يقين داشتند كه امينالسلطان در همه اين فتنهها دست دارد دست به كار نابودي
او شدند و سرانجام روز 21 رجب سال 1325 هجري قمري موقعي كه او از مجلس خارج ميشد يكي از فدائيان مشروطه را واداشتند تا او را به ضرب گلولهاي از پاي درآورد.
قتل اتابك، محمدعلي شاه را كه پشتيبان سرسخت امينالسلطان بود سخت به وحشت انداخت و به جاي آن كه در راه تأمين منافع ملت گام بردارد و به سوگندي كه در آغاز سلطنت براي حفظ و حراست مشروطيت و قانون اساسي ياد كرده بود وفادار بماند، از راه راست منحرف شد و از ملت رويگردان گرديد و در صدد توطئه بر ضد مجلس و به راه انداختن رژيم جديد برآمد و با مشاوران روسي و درباريان نالايق كه منافع خود را در بقاي حكومت استبدادي ميدانستند به مشاوره پرداخت و به تهيه مقدمات يك كودتا دست زد.
در همين احوال، مليون و آزاديخواهان كه از نقشههاي شيطاني پادشاه قاجار آگاهي يافتند و وقوع حوادث ناگوار را از طرف محمدعلي شاه و رژيم استبداد عليه آزادي احساس كرده بودند در تهران و شهرهاي رشت و تبريز به فراگرفتن فن جنگ و به كار بردن اسلحه، سرگرم و براي جانبازي در راه هدف مقدس ملي آماده ميشدند.
سرانجام شاه تصميم گرفت كه با كمك روسها، مجلس شوراي ملي را منحل كند و ريشه مشروطيت را براندازد و براي انجام اين مقصود جمعي از آزاديخواهان را به بهانههاي پوچ
و بياساس به زندان انداخت و مورد شكنجه و آزار قرار داد.
در آن هنگام روزنامههاي صور اسرافيل، مساوات، روحالقدس، مجلس، نداي وطن، كشكول و زبان ملت كارهاي ناپسند شاه و درباريان او را مورد انتقاد قرار دادند و مردم را به مبارزه با شاه تشويق كردند.
محمدعلي شاه براي آرام كردن افكار عمومي شخصاً در مجلس شوراي ملي حاضر شد
و براي چهارمين بار به قانون اساسي و اصول مشروطيت سوگند وفاداري ياد كرد. ولي ديري نپاييد كه نقاب حيله و نيرنگ از چهره او برافتاد و دشمني خود را با مشروطيت علني كرد
و به جاي اين كه به تقاضاي آزاديخواهان، اطرافيان خائن به مشروطيت را از خود دور كند دستور داد تا رهبران و سران مشروطيت را تبعيد و محبوس كنند.
آزاديخواهان كه وضع را چنين ديدند براي پاسداري و حفظ مشروطيت به تهيه سربازان داوطلب ملي پرداختند. سرانجام محمدعلي شاه به توصيه مشاوران خود به بهانه گرمي هوا،
به باغشاه رفت و از آنجا چند هنگ قزاق براي سركوبي مليون مأمور كرد. از سوي ديگر آزاديخواهان قواي مسلحي فراهم ساختند، به مراقبت از مجلس پرداختند و انجمنهاي بسياري از ميهنپرستان در تهران و شهرستانها بر ضد شاه تشكيل دادند.
شاه چون قدرت مقاومت در مقابل نيروي ملت در خود نديد به ظاهر خود را تسليم نشان داد و به دلجويي سران آزاديخواهان پرداخت و نيز براي ايجاد اطمينان در آزاديخواهان قرآني به عنوان اداي سوگند مؤكد، مهر كرد و به مجلس فرستاد. آزاديخواهان كه قرآن مهر كرده شاه قاجار را ديدند به احترام كلامالله مجيد تسليم شدند و مردمي را كه براي حفظ مجلس شوراي ملي در اطراف مجلس گرد آمده بودند پراكنده كردند و به تقاضاي شاه كه در باغشاه مستقر شده بود دوازده نفر از رؤساي برجسته آزاديخواهان با گرفتن تأمين جاني براي مذاكره پيرامون اصول دربار و مجلس به باغشاه رفتند اما شاه ستمگر و عهدشكن قاجار دستور توقيف آنان را صادر كرد و جز يك نفر كه موفق به فرار شد بقيه دستگير شدند.
محمدعلي شاه روز 23 جماديالاول سال 1326 (هـ . ق.) به لياخوف روسي كه در خدمت او بود دستور داد تا با استفاده از نيروي نظامي اساس مشروطيت را بر هم بزند.
لياخوف به مجلس شوراي ملي حمله برد و آنجا را به توپ بست و جمعي از نمايندگان را اسير نمود و عده زيادي از آزاديخواهان را كشت.
روز بعد لياخوف به عنوان فرمانده بريگاد قزاق حكومت نظامي اعلام كرد و بدين ترتيب مشروطيت ايران بعد از دو سال برچيده شد و استبداد صغير آغاز گرديد.
ملت ايران كه به هيچوجه حاضر نبود آزادي خود را از دست بدهد و به پادشاه عهدشكن قاجار تسليم گردد آشكار به مخالفت با شاه قيام كرد.
آزاديخواهان تبريزي به رهبري دو تن از مشروطهطلبان به نام ستارخان ملقب به «سردار ملي» و باقر خان ملقب به «سالار ملي» تبريز را تصرف كردند. شاه قاجار عينالدوله
را مأمور فتح تبريز كرد، اما تصرف تبريز براي قواي دولتي ميسر نگرديد.
در همين هنگام در نقاط ديگر مخالفت با دولت شروع شد و دو تن از سران ايل بختياري اصفهان را تصرف نمودند و مشروطهطلبان گيلان حكمران مستبد شهر را كشتند و سربازان
را متواري ساختند. محمدولي خان تنكابني كه تا اين زمان سمت فرماندهي قواي دولتي
را در تبريز داشت دست از سمت خود برداشت و به سرعت خود را به رشت رسانيد و در رأس آزاديخواهان حكومت موقتي مشروطه را در گيلان اعلام كرد.
در همدان، شيراز، بوشهر، بندر عباس و گرگان آزاديخواهان دست به قيامهايي زدند
و با قواي دولتي به زد و خورد پرداختند و در همه زد و خوردها پيروزي با آزاديخواهان بود.
آزاديخواهان گيلان و اصفهان و تبريز براي آن كه ريشه فساد و استبداد را قطع كنند به قصد گرفتن پايتخت به سوي تهران حركت كردند.
محمدعلي شاه كه سلطنت خود را در آستانه انقراض ميديد در صدد اغفال آزاديخواهان برآمد و به وسيله سوگند خوردن و قرآن مهر كردن و نظاير آن خواست آنان را بفريبد اما چون عهدشكني او را آزاديخواهان چندين بار ديده بودند نيرنگ او مؤثر نيفتاد و مشروطهطلبان با قواي دولتي به زد و خورد پرداختند و با وجود آن كه قواي دولتي از نظر عده و تجهيزات
بر قواي آزاديخواهان برتري داشت، مشروطهطلبان چون از روي ايمان و عقيده ميجنگيدند
در جنگ پيروز شدند.
پادشاه خودخواه قاجار كه قدرت هر گونه مقاومت را از دست داده بود از ترس مجازات به سفارت روس پناهنده شد (23 تير 1288 شمسي) و تهران به دست مجاهدان فتح گرديد.
به دنبال فتح تهران مليون و سران مشروطهطلبان در بهارستان (مجلس شوراي ملي) شوراي بزرگي تشكيل دادند. در اين شورا به سبب خيانتي كه محمدعلي شاه به مشروطيت ايران كرده بود او را از سلطنت بر كنار داشتند و فرزند دوازده ساله او احمد ميرزا را به سلطنت انتخاب كردند و چون پادشاه سن قانوني نداشت عضدالملك، بزرگ خاندان قاجار را به نيابت سلطنت برگزيدند و نيز 22 نفر ديگر را به عضويت هيئت مديره موقتي براي اداره امور كشور انتخاب نمودند.
هيئت مديره در حقيقت عهدهدار وظايف رئيس دولت بود و بر هيئت وزيران رياست داشت.
براي اين كه كارها بهتر انجام شود و امور كشور به دست طرفداران محمدعلي شاه نيفتد چند نفر از سران مليون و آزاديخواهان كه در فتح تهران دخالت داشتند شخصاً مسئوليت قسمتي از اداره امور كشور را به عهده گرفتند. محمدولي خان تنكابني عهدهدار وزارت جنگ شد و سردار اسعد بختياري كه در فتح تهران تلاش و كوشش بسيار كرده بود وزارت داخله (كشور) را پذيرفت. صمصام السلطنه بختياري حكومت اصفهان و يفرم خان مجاهد گيلاني به رياست نظميه (شهرباني) رسيد.
از سوي ديگر چون هيئت مديره متوجه شدند كه بودن محمدعلي ميرزا در تهران ممكن است خطر مجددي براي مشروطيت ايجاد كند با مقامات سياسي روس و انگليس كه هر دو
از محمدعلي شاه پشتيباني ميكردند به مذاكره پرداختند و پس از مذاكرات طولاني قرار شد
كه محمدعلي ميرزا جواهرات سلطنتي و اسناد دولتي را كه برداشته بود به دولت پس بدهد
و در مدت 15 روز خاك ايران را ترك گويد و در عوض دولت ايران يك ميليون ريال مستمري به او بدهد.
پس از امضاي قرارداد، محمدعلي ميرزا در پناه سربازان روسي به بندر ادسا واقع
در ساحل درياي سياه رفت و در آنجا اقامت گزيد و بدين ترتيب آزاديخواهان از شر وجود
او آسوده شدند. اما ديري نپاييد كه محمدعلي شاه براي به دست آوردن تاج و تخت از دست رفته خود از طريق خراسان و گرگان به ايران بازگشت و بر ضد حكومت مشروطه دست به اقداماتي زد اما نيروي مجاهدان قواي او و طرفدارانش را تار و مار كردند و محمدعلي ميرزا دوباره به روسيه پناهنده شد و چون خيانت مجدد او قابل بخشايش نبود مستمري او را دولت قطع نمود. در همين اوان دوره دوم مجلس شوراي ملي گشايش يافت و با افتتاح مجلس هيئت مديره موقتي منحل و سپهدار اعظم به نخستوزيري برگزيده شد. مجلس دوم با بحرانهاي سخت روبهرو گرديد ولي نمايندگان ميهنپرست در برابر همه مشكلات داخلي و فشارهاي دولتهاي خارجي پايداري كردند و حتي برخلاف تمايل دولتهاي روس و انگليس براي اصلاح امور مالي و نظامي ايران قانون استخدام مرگان شوستر (Morgan Shuster) امريكايي
و جمعي از مستشاران سوئدي را كه رياست آنان با سرهنگ يالمارسن (Yalmarson) بود تصويب كردند.
مستشاران سوئدي در تربيت قواي انتظامي سعي فراوان نمودند و عده افراد ژاندارم را به ده هزار نفر رسانيدند اما مرگان شوستر كه مأمور اصلاح امور مالي بود در ابتداي كار با روسها بناي مخالفت را گذاشت و سرانجام روسها به عنوان پشتيباني از شعاعالسلطنه برادر محمدعلي ميرزا توقيف اموال او را كه طبق قانون صورت گرفته بود بهانه قرار دادند و اخراج
او و همكارانش را از دولت خواستار شدند.
نمايندگان مجلس زير بار دخالت آشكار دولت روسيه در امور داخلي نرفتند و تقاضاي دولت روسيه را نپذيرفتند و چون روسها به پياده كردن قواي نظامي در خاك ايران دولت
را تهديد كردند ناچار ناصرالملك كه بعد از مرگ عضدالملك به نيابت سلطنت تعيين شده بود مجلس شوراي ملي را منحل و هيئت مستشاران امريكايي را از ايران اخراج كرد.
گفتار 9
رويدادهاي مهم سياسي ايران در دوره فترت و روابط سياسي ايران با كشورهاي خارجي
مقدمـه
در گفتار پيش خوانديد كه محمدعلي شاه پس از آن كه خود را در مقابل قدرت آزاديخواهان ناتوان ديد به سفارت روس پناهنده شد و از سلطنت استعفا داد.
پس از استعفاي محمدعلي شاه از سلطنت آزاديخواهان فرزند دوازده ساله او احمد ميرزا را به سلطنت برداشتند.
شكل صفحه مقابل رويدادهاي مهم ايران را پس از استعفاي محمدعلي شاه نشان ميدهد. به طوري كه در شكل ميبينيد:
ـ از سال 1327 تا 1343 هـ . ق . پادشاهي ايران با احمد شاه بود و دوران سلطنت
اين پادشاه به سه دوره تقسيم ميشود.
ـ در نخستين دوره ناصرالملك به علت مخالفت نمايندگان مجلس با بيرون كردن شوستر مستشار امريكايي از ايران، مجلس را منحل كرد.
ـ تعطيل مجلس سه سال دوام يافت كه به «دوره فترت» موسوم است.
ـ در دوره فترت عده زيادي از آزاديخواهان تبعيد و بيشتر جرايد توقيف گرديدند.
ـ احمد شاه در سال 1293 شمسي تاجگذاري كرد.
ـ سومين مجلس قانونگذاري پس از تاجگذاري گشايش يافت.
ـ ايران در جنگ جهاني اول اعلام بيطرفي نمود ولي متفقين بدان اعتنايي نكردند.
ـ دولتهاي روس و انگليس قراردادهاي 1907 و 1915 را به ايران تحميل و سرزمين ما را به مناطق نفوذ خود تقسيم كردند.
پادشاهي احمد شاه و رويدادهاي مهم زمان او
در گفتار پيش خوانديد كه ناصرالملك جانشين عضدالملك به سبب مقاومتي كه نمايندگان مجلس شوراي ملي نسبت به اتمام حجت (التيماتوم) مبني بر اخراج مرگان شوستر ابراز داشتند مجلس را منحل نمود. انحلال مجلس سه سال دوام يافت كه در اصطلاح آن را دوره فترت ميگويند. در اين دوره ناصرالملك كه يكهتاز ميدان سياست ايران شده بود سران و رهبران دو حزب سياسي را (دمكرات و اعتداليون) كه به مخالفت با او برخاسته بودند دستگير و به قم تبعيد كرد و نيز همه جرايد را توقيف نمود. روسها به مناسبت توفيقي كه در بيرون كردن امريكائيان از ايران به دست آورده بودند به جسارت خود افزودند. عدهاي از آزاديخواهان خراساني و آذربايجاني را به طور دسته جمعي به دار آويختند و حتي گنبد و حرم مطهر حضرت رضا(ع) را در مشهد گلولهباران كردند.
در همين اوان احمد شاه به سن قانوني رسيد و در تهران تاجگذاري كرد (30 تير 1293 شمسي). بعد از تاجگذاري احمدشاه نيابت سلطنت ناصرالملك به پايان رسيد و دوره سوم مجلس شوراي ملي گشايش يافت و چون در اين هنگام جنگ بينالملل اول (18ـ 1914) در اروپا شروع شده بود مجلس شوراي ملي به منظور پيشگيري از سرايت آتش جنگ به ايران، كشور ايران را بيطرف اعلام كرد و از متحدين (آلمان، اتريش، عثماني) و متفقين (انگليس، روس، فرانسه) تقاضا كرد كه بيطرفي ايران را رعايت نمايند.
|
ميلادي |
هـ. ق. |
نام پادشاه |
رويدادهاي مهم | |
|
1906 |
1324 |
6 محمدعلي شاه |
تصديق قانون اساسي و سوگند خوردن پادشاه براي حفظ قانون اساسي بركنار ساختن مشيرالدوله از صدارت و تعيين امينالسلطان به جاي او كشته شدن امينالسلطان هنگامي كه از مجلس شواراي ملي خارج ميشد به وسيله آزاديخواهان قيام آزاديخواهان بر ضد پادشاه انحلال مجلس و توقيف و كشتن عده زيادي از آزاديخواهان به توپ بستن مجلس به وسيله لياخوف روسي بروز اختلاف بين آزاديخواهان و شاه و پناهنده شدن شاه به سفارت روس | |
|
1909 |
1327 |
|
عزل پادشاه از سلطنت | |
|
1914 |
1332 |
7 احمدشاه |
دوران كودكي |
قدرت حكومت در دست عضدالملك و جانشين او ناصرالملك بود ناصرالملك مجلس شوراي ملي را منحل كرد و سه سال تعطيل مجلس ادامه يافت ناصرالملك سران و رهبران احزاب را توقيف و تبعيد نمود روسها آزاديخواهان خراسان را كشتند و گنبد حرم امام رضا را به توپ بستند |
|
دوران فرمانروايي احمد شاه |
گشايش مجلس شوراي ملي (دوره سوم) شروع جنگ اول جهاني نقض بيطرفي ايران و تاخت و تاز متفقين در ايران تقسيم ايران به سه منطقه (منطقه نفوذ روس و انگليس و منطقه بيطرف) قرارداد 1957 تقسيم ايران به دو منطقه (نفوذ روس و انگليس) قرارداد 1915 انقلاب اكتبر 1917 در روسيه و صرف نظر كردن روسها از امتيازات خود در ايران اشغال نواحي شمالي ايران به وسيله انگليس | |||
|
1921 1925 |
1339 برابر 1299 1343 |
|
قدرت در دست رهبر كودتا بود |
در گفتار دهم شرح داده خواهد شد. |
متأسفانه بيطرفي ايران مورد قبول دولتهاي متخاصم قرار نگرفت و در نتيجه قسمتهايي از شمال غربي، جنوب و مغرب ايران ميدان تاخت و تاز سپاهيان روس، انگليس، آلمان، اتريش و عثماني قرار گرفت جنگ بينالملل اول صدمات زيادي به اقتصاد كشور ما وارد ساخت. در نتيجه قدرت حكومت مركزي كاهش يافت و كشور به صورت ملوكالطوايفي درآمد و هر صاحب قدرتي در گوشهاي از كشور به مخالفت با دولت مركزي برخاست، چنانكه شيخ محمد خياباني در آذربايجان، كلنل محمدتقي خان پسيان در خراسان و ميرزا كوچك خان جنگلي در گيلان آشوبها بر پا كردند و ادعاي بعضي از آنان تا بدانجا رسيد كه خواستار استقلال و خودمختاري شدند و بدين ترتيب كشور در آستانه تجزيه و انقراض قطعي قرار گرفت.
روابط سياسي ايران با كشورهاي خارجي
دو دولت روس و انگليس گرچه از نظر سياست مستعمراتي رقيب يكديگر بودند ولي
در تجاوز به حقوق ملي ما وحدت نظر داشتند و هر گاه بين آنها صلح و آشتي برقرار ميشد دامنه تجاوز آنها بر منابع ثروت كشور ما گسترش مييافت و اغلب ميهن ما مورد معامله
و وسيله رفع اختلافات سياسي و استعماري آن دو دولت ميگرديد، چنانكه در زمان پادشاهي محمدعلي شاه وقتي دولتهاي روس و انگليس از ترس خطر ترقيات سريع آلمان و تهديدي
كه از طرف اين دولت متوجه آنها ميشد به وساطت نخستوزير فرانسه قرارداد دوستي
با يكديگر بستند (1907 ميلادي) ايران را به سه منطقه تقسيم كردند. قسمتي منطقه نفوذ روس
و قسمت ديگر منطقه نفوذ انگليس به شمار آمد و بين اين دو منطقه، منطقه بيطرفي در نظر گرفته شد.
با آن كه دولت ايران به قرارداد مزبور اعتراض كرد ولي هيچ يك از دو دولت روس
و انگليس به اعتراض ايران اعتنايي نكردند. روسها در شمال و انگليسها در جنوب مسلط شدند و براي به دست آوردن امتياز راهآهن، تلگراف، بانك، بيمه و وسايل حمل و نقل دولت ايران
را زير فشار قرار دادند.
در سال 1915 ميلادي به اين هم اكتفا نكردند و به موجب قراردادي كه بين آن دو دولت به امضا رسيد منطقه بيطرف را از ميان برداشتند و ايران را به دو منطقه نفوذ تقسيم كردند و قرار گذاشتند روسها در شمال 11 هزار قزاق تربيت كنند و انگليسها هم سپاهي به همين اندازه
در جنوب تشكيل دهند و نيز به موجب همين قرارداد هيئت مختلطي از نمايندگان دو دولت مزبور، ماليه ايران را تحت اداره خود درآوردند.
در اواخر سال 1917 ميلادي برابر با 1296 شمسي اوضاع داخلي روسيه به كلي تغيير كرد و دولت بلشويك به جاي دولت تساوي روي كار آمد. اين دولت در دي ماه 1296 شمسي (14 ژانويه 1918 ميلادي) رسماً قرارداد سال 1915را لغو كرد و در نتيجه اساس آن سست گرديد.
انگليسها كه ديدند روسها نواحي شمالي ايران را تخليه كردهاند از ترس آن كه مبادا آلمانيها از طريق درياي سياه و شمال قفقاز به ايران دست يابند و هندوستان در خطر افتد از راه بلوچستان سپاهي به خراسان آوردند و از طرف مغرب خود را به همدان و قزوين و رشت رسانيدند و تا باكو پيش رفتند و بدين ترتيب در موقعي كه جنگ بينالملل اول نزديك به پايان بود تقريباً تمام خاك ايران تحت نفوذ انگليس قرار گرفت.
انگليسها براي آن كه نفوذ خود را بر ايران مسلم دارند از پذيرفتن نمايندگان ايران در مجمع اتفاق ملل خودداري كردند و حتي در سال 1298 شمسي (اوت 1919 ميلادي) دولت ايران را به قبول قرارداد شوم ديگري مجبور ساختند.
اين قرارداد كه معروف به قرارداد 1919 شده است اختيار كامل امور مالي، گمركي و نظامي را به دست مستشاران انگليسي ميداد و كشور تحتالحمايه بريتانيا ميساخت.
خوشبختانه در ايران جمعي از آزاديخواهان بر ضد اين قرارداد قيام كردند. وثوقالدوله نخستوزير با زنداني كردن آزاديخواهان و توقيف روزهاي تهران و فرستادن احمد شاه به خارج از كشور خواست موجبات اجراي قرارداد مزبور را فراهم سازد ولي نتوانست كاري
از پيش ببرد و آزاديخواهان و ميهنپرستان ايراني به مخالفت خود ادامه دادند سرانجام دولتهاي امريكا و فرانسه هم انگلستان را مورد اعتراض قرار دادند و بر اثر پيشنهاد امريكاي مجمع اتفاق ملل اين قرارداد را به رسميت نشناخت.
گفتار 10
چگونه سرداري رشيد ميهنش را از خطر نيستي نجات داد:
«مقدمات تشكيل سلسله پهلوي»
مقدمـه
شكل صفحه مقابل رويدادهاي مهم ايران را از سال 1299 تا 1304 شمسي نشان ميدهد. به طوري كه در شكل ميبينيد:
ـ در سال 1299 شمسي كودتاي سوم اسفند توسط رضاخان مير پنج انجام شد.
ـ تشكيل ارتش نوين و تجديد نظر در سازمان وزارت جنگ و همچنين تشكيل پنج لشكر
در ايران از نخستين اقدامات رهبر كودتا بود.
ـ در سال 1300 رهبر كودتا با ياغيان و گردنكشان داخلي به مبارزه برخاست و بر همه آنان پيروزي يافت.
ـ در سال 1301 درجات و عناوين جديدي در ارتش معمول داشت و همچنين سازماني
به نام «دژبان» در ارتش ايجاد كرد.
ـ در سال 1302 به استقرار امنيت در نواحي جنوب و جنوب غربي توجه شد و در همين سال مدرسه نظام با سازمان جديد شروع به كار كرد.
ـ در سال 1303 اولين گروه افسران دانشجو به اروپا اعزام شدند و همچنين سازمان هواپيمايي ايران تشكيل شد.
ـ در سال 1303 وزارت فرهنگ كه معروف به وزارت معارف بود از دارالفنون به محل فعلي وزارت آموزش و پرورش منتقل گرديد.
ـ در سال 1304 رضا شاه از عنوان «سردار سپه» صرف نظر كرد و دستور داد او را به نام خانوادگيش «پهلوي» بخوانند.
ـ به پاس خدمات ارزنده، مجلس شوراي ملي رياست عاليه كل قواي مملكتي را به نخستوزير وقت (رضا شاه كبير) واگذار نمود.
ـ مجلس شوراي ملي انقراض سلطنت قاجاريان را اعلام و حكومت موقتي را به رئيس دولت واگذار نمود.
ـ در سال 1304 مجلس مؤسسان تشكيل شد و رأي به انقراض سلطنت قاجاريان داد
و ديهيم پادشاهي را به اولين شاهنشاه پهلوي سپرد.
ايران پيش از اسفند 1299 شمسي
در گفتار پيش خوانديد كه در نتيجه بيحالي و بيخبري سرداران و مسئولان امور كشور چگونه ميهن ما دستخوش هرج و مرج قرار گرفت و دولتهاي روسيه تزاري و انگلستان
آن را همچون دانههاي غله بين دو سنگ عظيم آسيا خرد و خردتر ميكردند. در چنين اوضاع
و احوالي هرگاه يكي از ايرانيان ميخواست كه گامي در راه آزادي كشور از چنگال كارگردانان آن دو سياست بردارد به هر وسيلهاي كه ممكن بود او را محو و نابود ميكردند.
آزاديخواهان و مجاهدان پاكدل هم كه با فداكاري و جانبازي غول استبداد را به زانو
در آورده بودند پس از آن كه خود به حكومت رسيدند متأسفانه نتوانستند ملت ايران
را از آزاديهايي كه به آنان وعده داده بودند برخوردار سازند و به اوضاع آشفته و نابسامان كشور سر و صورتي بدهند زيرا از همان روزهاي نخستين، عدهاي از مرتجعان و مستبدان
كه با سياستهاي خارجي ارتباط داشتند با تغيير نقاب و لباس در صفوف آزاديخواهان
و مليون راه يافتند و با در دست گرفتن كارهاي مهم كشور و يا رسيدن به نمايندگي مجلس شوراي ملي، در حقيقت استبداد فردي شكست خورده پادشاه را به استبداد اقليتي ممتاز
كه از متنفذان و مالكان تشكيل ميشد مبدل ساختند.
|
ميلادي |
هـ .ق. |
نام پادشاه |
رويدادهاي مهم | |
|
1909 |
1327 |
احمد شاه |
دوران كودكي |
ـ قدرت حكومت در دست عضدالملك جانشين او ناصرالملك بود ـ ناصرالملك مجلس شوراي ملي را منحل كرد و سه سال تعطيل مجلس دادمه يافت ـ ناصرالملك سران و رهبران احزاب را توقيف و تبعيد نمود ـ روسها آزاديخواهان خراسان و آذربايجان را كشتند و گنبد حرم امام رضا را به توپ بستند. |
|
|
|
|
دوران فرمانروايي |
ـ گشايش مجلس شوراي ملي (دوره سوم) ـ شروع جنگ اول جهاني ـ نقض بيطرفي ايران و تاخت و تاز متفقين در ايران ـ تقسيم ايران به سه منطقه (منطقه نفوذ روس و انگليس و بيطرف) قرارداد 1907 ـ تقسيم ايران به دو منطقه (نفوذ روس و انگليس) قرارداد 1915 ـ انقلاب اكتبر 1917 در روسيه و صرف نظر كردن روسها از امتيازات خود در ايران ـ اشغال نواحي شمالي به وسيله انگليس |
|
1921 1925 |
1339 1299 هـ .ش . 1300 1301 1302 1303 1304 1304 1343 برابر 1304 |
|
دوران بعد از كودتا |
ـ انجام كودتاي سوم اسفند توسط رضاخان ميرپنج (رضاشاه كبير) ـ رهبر كودتا سركشان داخلي را سركوب كرد ـ رهبر كودتا وزارت جنگ را بر عهده گرفت ـ در سازمان ارتش تجديد نظر نموده و اساس ارتش نوين را پيريزي كرد ـ عناوين و درجات نظامي را در ارتش تعيين و مشخص كرد و سازمان دژبان را به وجود آورد ـ مدرسه نظام و آموزشگاههاي نظامي داير نمود ـ گروهي از افسران دانشجو را به اروپا فرستاد ـ سازمان هواپيمايي ايران را ايجاد نمود ـ وزارت فرهنگ را كه معروف به وزارت معارف بود به محل فعلي وزارت آموزش و پرورش منتقل نمود. ـ از عنوان «سردار سپه» صرف نظر نمود و دستور داد او را به نام خانوادگيش «پهلوي» بخوانند (1304 شمسي) ـ تشكيل مجلس مؤسسان و خلع احمدشاه و تفويض مقام سلطنت به رضاشاه كبير |
در نتيجه دامنه پريشاني و نابساماني كشور روز به روز گسترش بيشتري مييافت
و كشور به آستانه نابودي نزديكتر ميشد. در شمال سپاهيان روس، در كرانههاي خليج فارس، پليس جنوب و انگليسيها و در قسمتهاي مركزي دستههاي ياغي ژاندارم و نهضتهاي قلابي پايههاي هستي مملكت را ميتراشيدند و بنيان استقلال شور را سست ميكردند. قبايل و عشاير و گردنكشان محلي از ضعف دولت مركزي استفاده كرده در آذربايجان، كرمانشاه، كردستان، خوزستان، لرستان، بلوچستان و خراسان بر ضد دولت بناي ياغيگري را گذاشته بودند.
اوضاع مالي كشور بسيار مختل و خزانه به حدي خالي بود كه دولت نميتوانست حقوق
و مواجب سربازان، افراد ژاندارمري و شهرباني را كه هشت ماه و گاهي بيشتر عقب افتاده بود بپردازد و براي پرداخت حقوق مأموران دولت اغلب به سفارت انگليس متوسل ميشد و هر ماهه مبلغي به عنوان قرض گدايي ميكرد.
وضع عامه مردم بهتر از كارمندان دولت نبود. فقر و مرض چنگالهاي سياهشان را در تن برهنه مردم اين سرزمين فرو برده بودند. خشونت و بيرحمي بيگانگان و مأموران دستنشانده آنان هر گونه آزادي را از مردم سلب ميكرد: آنان با ايجاد محيط وحشت مانع ابراز خشم
و نفرت مردم ميشدند و به دردي كه در اعماق وجود مردم اين سرزمين ريشه ميگرفت و تار و پود وجودشان را ميسوزانيد بياعتنايي ميكردند.
بدين ترتيب دولتهاي استعمارگر خارجي با عوامل خرابكار و خيانت پيشه داخلي دست
به دست هم داده بودند تا ريشه و اساس استقلال ميهن ما را از بيخ و بن بركنند اما غافل
از آن بودند كه ايران ويران شدني نيست و شيرمردان ايراني در طول تاريخ كهنسال اين مرز و بوم هميشه در چنين مواقع حساسي از بين توده مردم برخاسته و حملات و ضربات كوبنده بيگانگان را دفع و دست هر خرابكاري را پيش از آن كه بتواند تيشه بر ريشه استقلال كشور بزند قطع كردهاند.
در اين بار هم چشمها به دنبال يك نجات دهنده، يك رهبر جسور و بيهراس بود. سرانجام يكي از سرداران دلير و غيور كه سري پر شور و دلي آكنده از عشق وطن داشت به نداي وجدان قد مردانگي علم كرد تا به اين نابسامانيها خاتمه دهد و بر ويرانههاي كشور، ايراني نو و آباد بسازد.
اين سردار رشيد« رضاخان» نام داشت كه با درجه سرتيپي فرماندة بريگاد قزاق بود. وي كه از اوضاع آشفته و بيمانگيز ميهنش بيش از ديگر هموطنان به ستوه آمده بود در سپيده دم سوم اسفند سال 1299 شمسي رسالت بزرگ تاريحي خويش را با محاصره تهران و فتح آن انجام داد.
با دست تواناي خود تاريخ ايران را ورق زد و در سرنوشت زندگي ملت ايران نقطة عطف بسيار مهمي به وجود آورد.
سردار بزرگ ايران، پس از فتح تهران با لقب «سردار سپه» رياست كل قوا را عهدهدار و پس از مدت كوتاهي به مقام وزارت جنگ برگزيده شد و تا آبان 1302 با اين سمت در چند كابينه انجام وظيفه نمود.
تشكيل ارتش با نظامي نو، سركوبي اشرار و آشوبگران و پايان بخشيدن به ملوكالطوايفي و سر و سامان دادن به وضع نابسامان خزانه و دارايي كشور و از همه مهمتر تقويت مباني حكومت مشروطه مردم را هوادار او ساخت و نام سردار سپه را بيش از پيش بر سر زبانها انداخت و پس از آنكه مشيرالدوله نخستوزير استعفا كرد، مردم از سردار سپه خواستند كه نخستوزيري ايران را بپذيرد (6 آبان 1302). در آغاز نخستوزيري سردار سپه، پنجمين دوره مجلس شوراي ملي گشايش يافت و اين مجلس فرماندهي كل قوا را به سردار سپه واگذاشت. سردار سپه كارهاي مفيدي را كه در راه ايجاد وحدت سياسي و در هم ريختن قدرتهاي محلي قبل از نخستوزيري آغاز كرده بود در دوره نخستوزيري دنبال كرد.
شيخ خزعل، شيخ خودسر محمره (خرمشهر) را كه بر سراسر خوزستان تسلط يافته بود به تسليم وادار ساخت و سران ياغي لرستان و ساير نقاط را يكي پس از ديگري سركوب كرد.
آذربايجان را از بقاياي ياغيان و سركشان پاك كرد و با ايجاد تشكيلات نوين در ارتش و تقويت قواي انتظامي خاك كشور را از وجود سربازان بيگانه كه بعد از جنگ بينالملل اول هنوز در گوشه و كنار ميهن باقي مانده بودند پاك كرد.
خدمات و اصلاحاتي كه نخستوزير شجاع ايران انجام داد از يك طرف مردم اصلاحطلب را هوادار او كرد و از سوي ديگر دشمنان و مخالفان او را به فعاليت و كوشش بر ضد او برانگيخت و مخالفان به كارشكني پرداختند.
نخستوزير و فرمانده كل قوا چون با دو دستگي مخالف و معتقد بود كه بايد در سراسر كشور يك اتحاد و يگانگي توأم با امنيت وجود داشته باشد در سال 1303 از خدمت استعفا كرد و به رودهن رفت. اما فرداي آن روز بر اثر كنارهگيري نخستوزير
موجي از خشم سراسر كشور را فراگرفت و كليه كساني را كه تشنه پيشرفت بودند برآشفته ساخت از اينرو جمعي از مردان سياسي كشور به نمايندگي طبقات مختلف ملت به رودهن رفتند و انصراف نخستوزير را از كنارهگيري خواستار شدند.
نخستوزير كه انديشهاي جز خدمت به ميهن در سر نداشت بار ديگر دعوت ملت را به ادامه خدمت پذيرفت و به تهران بازگشت و اقدامات اصلاحي خويش را به شدت و سرعت دنبال كرد.
تلاش و كوشش نخستوزير در راه بهبود اوضاع داخلي نهتنها مورد تأييد پادشاه قرار نگرفت بلكه احمد شاه با گذراندن اوقات خود در كشورهاي اروپايي موجبات بيسر و ساماني كشور را بيش از پيش فراهم ساخت و چون ملت ايران نتوانست در برابر بيسر و ساماني كشور بياعتنا بماند به وسيله
نمايندگان خود در مجلس شوراي ملي انقراض سلطنت خاندان قاجار را خواستار شد و مجلس شوراي ملي در جلسه نهم آبان 1304 شمسي بنا به خواست وجوه طبقات ملت انقراض سلطنت اين خاندان را تصويب و اعلام نمود و مقرر داشت كه حكومت موقتي را در حدود قانون اساسي نخستوزير به عهده بگيرد و تعيين تكليف قطعي مسئله سلطنت را موكول به نظر مجلس مؤسسان نمود.
مجلس مؤسسان پس از تشكيل در جلسه مورخ 21 آذر 1304 شمسي احمد شاه را از مقام سلطنت بركنار كرد و انقراض سلسله قاجار را اعلام داشت و به پاس خدمات سردار رشيد و ميهنپرست ايران ديهيم شاهنشاهي ميهن را كه وديعه ملت است به اعليحضرت رضاشاه پهلوي تفويض نمود و ماده مصوبه مجلس به صورت فرمان ملت وسيله هيئت رئيسه مجلس به رئيس حكومت موقتي ابلاغ و با انجام اين كار فصل نوي در تاريخ كشور ما گشوده شد.
گفتـار 11
عصر پهلوي رضاشاه كبيـر
مقدمه
پس از آنكه مجلس مؤسسان بنا بر خواست ملت ايران احمدشاه قاجار را از سلطنت بر كنار داشت و تاج و تخت ايران را به سردار نامي ايران رضاشاه كبير سپرد آن پادشاه بزرگ كارهاي بسيار مفيدي انجام داد.
در شكل صفحه مقابل قسمتي از اصلاحات اين پادشاه عظيمالشأن نوشته شده است به طوري كه در شكل ميبينيد:
ـ كارهاي رضاشاه كبير بر سه دسته: امور نظامي، امور مالي و اقتصادي و اصلاحات اجتماعي تقسيم شده است.
ـ در رأس اصلاحات امور نظامي ايجاد ارتش شاهنشاهي قرار دارد.
ـ پس از تشكيل ارتش شاهنشاهي، رضاشاه كبير به تجهيز سربازان با سلاحهاي جديد همت گماشتند و با اجراي قانون نظام وظيفه عمومي نيروي تدافعي كشور را تقويت نمودند.
ـ تأسيس آموزشگاههاي نظامي، نيروي هوايي و دريايي، اعزام دانشجويان نظامي به كشورهاي خارجي و همچنين ايجاد پادگانهاي نظامي و تأسيس كارخانههاي اسلحهسازي از اقدامات سودمند رضاشاه كبير در امور نظامي است.
ـ احداث راههاي شوسه و آهن، تنظيم بودجه، تجديد نظر در مقررات مالي و تأسيس بانكهاي سپه و ملي و همچنين ايجاد كارخانههاي دولتي و ملي متعدد و تجديد نظر در امتياز نفت از كارهاي سودمند رضاشاه كبير در امور مالي و اقتصادي ميباشد.
ـ تأسيس دادگستري جديد، لغو كاپيتولاسيون، متحدالشكل كردن لباس، كشف حجاب، تأسيس دانشگاه و ايجاد آموزشگاههاي متعدد و همچنين عمران و آبادي شهرها جزو اصلاحات اجتماعي رضاشاه كبير به شمار ميآيد.
تلاش در راه عظمت ايـران
پس از آنكه مجلس مؤسسان، احمدشاه را از سلطنت خلع كرد و مقام سلطنت را به منجي بزرگ و سردار تواناي ايران رضاشاه كبير تفويض نمود كشور كهنسال ما وارد عصر درخشاني شد كه عصر پهلوي ناميده ميشود.
سردار بزرگ ايران پس از قبول مسئوليت خطير سلطنت و سركوبي اشرار و خلع سلاح شورشيان در 24 آذر 1304 در مجلس شوراي ملي سوگند وفاداري ياد كرد و روز بعد براي سلام رسمي بر تخت مرمر كاخ گلستان جلوس نمود.
سر دودمان سلسله پهلوي، در هشتم بهمن ماه سال 1304 طبق اصل سي و هفتم متمم قانون اساسي فرمان ولايتعهدي ايران را به نام والاحضرت شاهپور محمدرضا پهلوي (شاهنشاه آريامهر) طي تشريفات خاصي ابلاغ و اعلام و در روز چهارم ارديبهشت ماه 1305 ضمن مراسم باشكوهي در كاخ گلستان
شكل ص 64ـ در 24 اسفند سال 1256 شمسي در روستاي آلاشت سوادكوه نوزادي ديده به جهان گشود كه مقدر بود ملتي را از خطر نيستي و انهدام نجات بخشد. پدرش «عباسعلي خان» كه فرماندهي پادگان مازندران را برعهده داشت نظر به ارادت و اعتقادي كه به حضرت رضا(ع) داشت نام نوزاد را «رضا» گذاشت.
هنوز بيش از 40 روز از تولد اين كودك نگذشته بود كه پدرش دار فاني را وداع گفت. نوشآفرين مادر نوزاد پس از درگذشت همسر دلاورش كودك خود را به تهران آورد و در تربيت او سعي و كوشش بسيار كرد.
چون كودك به سن چهارده رسيد عشق به سپاهيگري در او پديدار شد و در پادگان سوادكوه در واحدي كه فرماندهي آن را عمويش سرتيپ نصرالله خان برعهده داشت مشغول خدمت شد.
در 22 سالگي در قزاقخانه به فعاليت پرداخت و بر اثر ابراز شجاعت و لياقت در جنگها به زودي مراحل مختلف خدمت نظام را كه از سربازي آغاز كرده بود طي نمود تا آنكه در سال 1297 به درجه سرتيپي رسيد و با همين درجه بود كه رسالت تاريخي خود را در سوم اسفند 1299 انجام داد.
رضاشاه كبير صورتي كشيده، چهرهاي سوخته از آفتاب داشت. قامتش بلند و داراي شانههاي پهن بود. بر بالاي بينياش ضربت جنگ به صورت خط شمشير نقش بسته بود، چشمهايش درشت و نافذ بود و اثري معجزهآسا داشت كه به هنگام مسرت سلامت نفس و مهرباني قلبي و عطوفت ذاتي از آن ديده ميشد و به هنگام خشم هرگز كسي جرأت ايستادن و نگريستن در برابر او را نداشت. بيشتر فكر ميكرد و كمتر حرف ميزد، چارهجو، دورانديش و خوددار بود.
ساده و بيپيرايه لباس ميپوشيد و جامه سربازي را دوست ميداشت.
كنجكاو بود و هرچه را نميدانست بدون خودداري ميپرسيد و از هر چه ميآموخت لذت ميبرد. عشق سرشار به ميهن داشت و ذاتاً با بيگانگان بد بود و هيچگاه با هيچ بيگانهاي نميجوشيد.
تاجگذاري فرمودند.
اعليحضرت رضاشاه پهلوي از بدو سلطنت تا 25 شهريور 1320 كه ايران را به مقصد جزيره موريس ترك فرمودند براي رسانيدن ايران به شاهراه ترقي و تعالي از هيچ تلاش
و كوششي فروگذار نكردند. مهمترين اقداماتي كه در شئون مختلف كشور
شكل ص65ـ اعليحضرت رضاشاه كبير روز چهارشنبه 25 آذر 1304 بر تخت مرمر كاخ گلستان جلوس كردند و در برابر نمايندگان تمام طبقات كشور و سفيران كشورهاي خارجي
اين خطابه را ايراد فرمودند:
«در اين موقع كه به حول و قوه الهي بر تخت سلطنت ايران كه از طرف ملت به من تفويض شده است جلوس ميكنم لازم ميدانم كه اراده خود را به همه اعلام نمايم كه بدانند تمام مجاهدات و كوشش من در آتيه مثل گذشته معطوف سير دادن وطن عزيز به طرف ترقي و تعالي خواهد بود و اميدوارم كه خداوند در اين نيت من را موفق بدارد.»
در اين عصر درخشان انجام شده به طور خلاصه از اين قرار است:
ايجاد ارتش شاهنشـاهي
رضاشاه كبير كه در جريان مبارزات سياسي به خوبي دريافته بود كه اجراي نقشههاي اصلاحي در محيطي ناامن و متشنج امكانپذير نخواهد بود از بدو زمامداري به ايجاد ارتش شاهنشاهي و تجهيز سربازان به سلاحهاي جديد، اجراي قانون وظيفه عمومي و تأسيس دبيرستان نظام و دانشكده افسري همت گماشت، نيروي هوايي و دريايي ايران را پايهگذاري كرد و با تأسيس آموزشگاههاي اختصاصي عدهاي از جوانان را به كسب هنر در رشتههاي مختلف هواپيمايي و دريانوردي واداشت و بدين ترتيب ارتش شاهنشاهي ايران شامل قواي سهگانه زميني، دريايي و هوايي شد.
ايجاد پادگانهاي نظامي و تأسيس كارخانههاي اسلحهسازي و اعزام عدهاي از جوانان به كشورهاي اروپايي براي تخصص يافتن در فنون نظامي از اقدامات سودمند ديگري بود
كه در دوره سلطنت اين پادشاه بزرگ در راه ايجاد ارتش شاهنشاهي انجام گرفت.
براي اين كه اهميت اصلاحات نظامي اين دوره بهتر و بيشتر معلوم شود همين قدر كافي است بدانيم كه در آغاز اين دوره يعني در سال 1300 شمسي بودجه ارتش ايران در سال به نود ميليون ريال نميرسيد ولي در سال 1320 از هفت برابر اين مبلغ نيز تجاوز نمود.
اصلاحات امور مالي و اقتصادي:
چون انجام خدمات عمومي و اجراي نقشههاي اصلاحي مانند راهسازي، ايجاد بيمارستانها، تأسيس مدارس، تقويت و تجهيز نيروي انتظامي مستلزم داشتن پول كافي بود، پس از اصلاح امور دفاعي و انتظامي، اصلاح امور مالي و اقتصادي كشور مورد توجه رضاشاه كبير قرار گرفت و در اين باره كارهاي زيادي انجام شد كه اهم آنها عبارتند از:
تنظيم بودجه و نظارت بر درآمدها و هزينههاي عمومـي
پيش از اين دوره تنظيم بودجه به طرز صحيح معمول نبود و اگر احياناً صورت درآمدها
و هزينهها تنظيم ميگرديد به سبب بينظمي دستگاه مالي كشور هيچگاه به مرحله اجرا و عمل در نميآمد زيرا همين كه پولي به خزانه دولت وارد ميشد يا به مصرف مخارج بيهوده دربار ميرسيد و يا اين كه مفتخوران درباري آن را بين خود تقسيم ميكردند. از اين رو براي هزينههاي ضروري دولت پولي در خزانه باقي نميماند و دولت از پرداخت هزينههاي ضروري كشور عاجز بود و غالباً با گرفتن وام از بيگانگان براي مدت كوتاهي از متوقف شدن چرخهاي اقتصادي پيشگيري ميكرد و يا در مقابل طلب كارمندان خود حوالههاي مدتدار صادر مينمود و كارمندان دولت براي آنكه بتوانند پولي بدست آورند حوالههاي حقوق خود را به صرافها
به بهاي بسيار كمي ميفروختند.
گاهي اوضاع مالي كشور چنان پريشان ميشد كه دولت از دادن حواله نقدي مدتدار
هم خودداري ميكرد و به جاي حقوق به كارمندان حوالههاي جنس گندم، جو و حتي آجر
كه از كورهپزخانههاي تهران ميگرفت ميداد.
چون ادامه اين وضع نامطلوب مانع تحقق يافتن آرمانهاي سرسلسله پهلوي در رسانيدن ايران به شاهراه ترقي بود فرمان داد اين رسمهاي ناپسند را براندازند و تمام درآمدهاي عمومي را جمعآوري و در هزينههاي عمومي تا سر حد امكان صرفهجويي نمايند و مزايا و مستمري منتفذان را كه بدون داشتن استحقاق پولهاي كلاني از خزانه دولت دريافت ميداشتند قطع كنند.
تجديد نظر در مقررات مالياتـي
چون نرخ و طرز وصول ماليات كه يادگار دورههاي تاريك و ملوكالطوايفي گذشته بود به هيچوجه با عدالت اجتماعي سازگاري نداشت و بار سنگين ماليات بر دوش طبقات زحمتكش اجتماع يعني كارگران و كشاورزان بود، رضاشاه كبير دستور داد بسياري از مالياتهاي ظالمانه غيرلازم را لغو نمايند و با تصويب قانون تعرفه گمركي در 20 ارديبهشت 1307 شمسي قدم بزرگي در راه پيشرفت اقتصاد كشور برداشت و با توسعه بازرگاني و توليدات در داخل كشور و تشويق صادرات، بر ميزان درآمد ملي افزود.
تأسيس بانك ملي ايـران
پس از تأسيس بانك شاهنشاهي در ايران، در دوره سلطنت پادشاهان قاجار امور پولي كشور به دست آن بانك افتاد و مؤسسه مزبور به مسلمترين حقوق دولت يعني ضرب سكه
و انتشار اسكناس دستاندازي كرد و اداره سياست پولي كشور را در دست گرفت.
چون تسلط يك بانك خارجي بر امور مالي و پولي كشور به استقلال اقتصادي مملكت لطمه وارد ميساخت براي رهايي از اين وضع لزوم تأسيس يك بانك مستقل ايراني بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت و سرانجام نخستين بانك ايراني به نام بانك پهلوي (بانك سپه) تشكيل شد و به دنبال آن در 14 ارديبهشت 1306 شمسي قانون تأسيس بانك ملي ايران به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد و در 17 شهريور ماه 1307 با سرمايه 200 ميليون ريال گشايش يافت.
بعدها با سلب حق چاپ اسكناس از بانك شاهنشاهي و واگذاري آن به بانك ملي، همه امور بانكي كشور كه تا آن زمان زير نفوذ بيگانگان بود در اختيار دولت ايران قرار گرفت.
تجديد نظر در امتيـاز نفت
امتيازي را كه ويليام ناكس دارسي در مورد استخراج نفت از مظفرالدين شاه گرفته بود پس از چندي به دولت انگلستان انتقال داد.
چون در امتيازنامه مزبور، حوزه عمليات محدود و معين نبود و حقالامتياز به هيچوجه منافع ملت ايران را تأمين نميكرد و از همه مهمتر بين كارگران ايراني و كارگران انگليسي و هندي از نظر حقوق و مزايا و حيثيت تفاوتهايي ميگذاشت در ششم آذر ماه سال 1311 شمسي، رضاشاه كبير قرارداد دارسي را لغو و باطل اعلام كرد و روز 24 ارديبهشت ماه 1312 قرارداد ديگري با شرايط بهتر و حقالامتياز بيشتر تنظيم كرد و به تصويب مجلس شوراي ملي رسانيد.
توسعه راهها و ايجاد وسايل ارتباطي جديـد
ميدانيد كه يكي از شرايط لازم براي پيشرفت امور بازرگاني، كشاورزي و صنايع
يك كشور وجود راههايي است كه مراكز توليد را به مراكز مصرف مربوط سازد و اهميت
اين امر به حدي است كه شبكه راهها را در يك كشور به رگهاي بدن انسان تشبيه كرده
و گفتهاند كه همانطور كه رگها خون را به تمام بدن ميرسانند و به انسان نيرو و حيات ميبخشند، همان طور هم راهها موجب توزيع ثروت ميشوند و حيات اقتصادي يك كشور
را نيرو ميبخشند.
پيش از سلطنت رضاشاه كبير وضع راههاي كشور به هيچوجه خوب نبود. نظر به اهميتي كه بنيانگذار ايران نو براي راهها قائل بود فرمان داد كه در سراسر ايران راهها و پلهاي جديد بسازند و كوهها را به وسيله تونل بشكافند و در بهبود وضع راههاي كشور بكوشند.
راهآهن سراسري ايران كه بندر شاه در ساحل درياي خزر را به بندر شاهپور در ساحل خليجفارس متصل ميسازد بدون گرفتن وام داخلي و خارجي از محل عوارض قند و شكر
و چاي ساخته و در روز چهارم شهريور 1317 به مناسبت پايان يافتن عمليات ساختمان راهآهن ايران و شروع بهرهبرداري از آن جشن باشكوهي گرفته شد.
به امر رضاشاه كبير در ساير مناطق ايران نيز به كشيدن خطوط آهن دست زدند
و از جمله به احداث راهآهن تهران ـ تبريز اقدام نمودند.
گذشته از ايجاد راههاي شوسه و راههاي آهن به توسعه وسايل ارتباطي سريع همت گماشته شد و به دستور بنيانگذار ايران نو به تدريج سازمان پست
شكل ص68ـ احداث راهآهن ايران و ساختن راههاي وسيع كه يكي از آرزوهاي ملت ايران بود به دست تواناي رضاشاه كبير تحقق يافت.
هنگامي كه راهآهن سراسري به ايستگاه سياهچشمه رسيد اعليحضرت رضاشاه كبير آخرين پيچ را با دست خود بستند.
و تلگراف توسعه يافت و در سال 1303 اولين دستگاه فرستنده و گيرنده تلگراف بيسيم در ايران به كار افتاد. به دنبال اين اقدامات تلفن خود كار تأسيس شد و نيز در سال 1318 شمسي اولين فرستنده راديو شروع به كار كرد.
اصلاحات اجتماعي، فرهنگي و قضـايي
چون در دوره سلطنت پادشاهان قاجار به علت پريشاني، آشفتگي و ناامني كشور مفاسد اخلاقي در جامعه ايراني راه يافته بود و به سبب دخالت بيگانگان روز به روز دامنه مفاسد اخلاقي در بين مردم گسترش بيشتري مييافت، براي پيشگيري از اين امر و آماده ساختن مردم براي اجراي برنامههاي اصلاحي، رضاشاه كبير انجام يك سلسله اصلاحات اجتماعي، فرهنگي
و قضايي را لازم شمرد و در اين راه گامهاي بلند و مؤثري برداشت.
ـ متحدالشكل كردن لباسها: پيش از عصر پهلوي در بين مردم ايران هيچگونه هماهنگي
و اتحادي وجود نداشت و در هر گوشهاي از ايران مردمي زندگي ميكردند كه نهتنها از حيث معتقدات، زبان، عادات، رسوم و اخلاق با يكديگر تفاوت داشتند بلكه در پوشيدن لباس نيز با هم شباهتي نداشتند. يكي از اقدامات اساسي كه در راه ايجاد و تقويت حس وحدت در اين عصر انجام گرفت متحدالشكل كردن مردم و از بين بردن لباسهاي گوناگون بود كه خود وسيله اختلاف ظاهري به شمار ميرفت و سبب ميشد كه مردم خود را از يكديگر بيگانه حس كنند.
ـ شهرنشين كردن مردم چادرنشين: چون عده زيادي از هموطنان ما به صورت چادرنشيني به سر ميبردند و اغلب رؤساي آنان براي اين كه بتوانند از دسترنج افراد ايل خود بيشتر استفاده كنند آنان را از بهرهمندي از تمدن جديد محروم ساخته بودند و نيز به منظور سودجويي و كسب ثروت بيشتر اوقات موجبات ناامني راهها را فراهم ميساختند. بنيانگذار ايران نو براي اين كه اين دسته از هموطنان ما بتوانند از مواهب تمدن و اصلاحاتي كه در كشور انجام ميشود استفاده كنند به اسكان ايلات پرداخت و امكانات لازم را براي شهرنشين شدن اين دسته از هموطنان ما در اختيار آنان گذاشت و بدين گونه بيشتر چادرنشينان كشور از امتيازات زندگي شهرنشيني برخوردار گرديدند.
ـ كشف حجاب: يكي از موانع بزرگ كه در راه سازندگي ايران نو وجود داشت مسئله حجاب بانوان بود. اين امر سبب شده بود كه نيمي از جمعيت كشور از شركت در فعاليتهاي اجتماعي و عمومي محروم گردند و همواره اسير اراده و سربار نيمه ديگر جمعيت يعني مردان كشور باشند.
براي اين كه از نيروي عظيم بانوان كشور در كليه كارها استفاده شود در 17 دي ماه 1314 شمسي خاندان سلطنتي پيشقدم شدند و نقاب از رخسار
شكل ص 69ـ رضاشاه كبير در روز 17 دي ماه 1314 با اعلام كشف حجاب، چادر سياه را از پيكر زنان ايراني برداشت و در دانشسراي مقدماتي ضمن بياناتي چنين فرمود:
«شما خواهران و دختران من تربيتكننده نسل آينده خواهيد بود و شما هستيد كه ميتوانيد آموزگاران خوبي باشيد و افراد خوبي از زير دست شما بيرون بيايند. از تجمل و اسراف بپرهيزيد. سادگي را پيشه خود سازيد. كمك و يار مردها باشيد. به اقتصاد و صرفهجويي در زندگي عادت نماييد و به تمام معني مفيد به حال مملكت باشيد.»
برداشتند و بانوان ايران نيز از آن پس به آن خاندان تأسي جستند و خود را از قيد چادر و روبند رهايي بخشيدند و با مردان در كارهاي اداري و آموزش و پرورش همدوش شدند.
ـ آموزش و پرورش: از جمله اموري كه رضاشاه كبير بدان توجه خاص داشت اصلاح امور فرهنگ و بسط آموزش و پرورش در سراسر كشور بود.
به همت اين شاهنشاه بزرگ، فرهنگ كشور با سرعتي شگرف رو به ترقي نهاد و به موجب قانون اعزام محصل به خارج كه در سال 1307 به توشيح ملوكانه رسيد مقرر شد كه تا پنج سال هر سال 100 نفر از جوانان به هزينه دولت از ميان شاگردان برگزيده كشور به كشورهاي اروپايي اعزام شوند و با سرپرستي مأموران ايراني در رشتههاي سودمند تحصيل كنند و نيز عدهاي دبير و استاد از فرانسه و ساير كشورهاي اروپايي براي تدريس در مدارس كشور استخدام گرديدند.
به منظور تربيت آموزگار و دبير، دانشسراهاي متعدد پسرانه و دخترانه در تهران و شهرستانها تأسيس گرديد و در تهران دانشسراي عالي و دانشگاه و صدها مؤسسه فرهنگي ديگر به وجود آمد.
آموزش ابتدايي در سراسر ايران مجاني شد و آموزش سالمندان رواج كلي يافت. از جمله تغييرات بزرگي كه در تربيت جوانان انجام گرفت توسعه تربيتبدني و پيشاهنگي و شركت دختران در كارهاي ورزشي بود.
در نتيجه اين اقدامات، تعداد مدارس كه در سال 1304 به 20 باب نميرسيد در سال 1320 بالغ بر 2336 دبستان و 350 دبيرستان گرديد. براي وضع لغات و اصلاح زبان فارسي به فرمان شاهنشاه مجمعي به نام «فرهنگستان» مركب از دانشمندان كشور تأسيس يافت و سازمان تازهاي براي تربيت فكري و اخلاقي ملت به اسم «سازمان پرورش افكار» تشكيل شد و نيز براي آنكه آثار باستاني كه روشنگر تمدن درخشان ايران در دورههاي گذشته است از هر گونه تعرض حفظ و حراست گردد موزههاي متعدد در تهران و شهرستانها تأسيس گرديد.
ـ بهداشت: پيش از سلطنت رضاشاه كبير نهتنها در روستاها بلكه مردم در شهرها و حتي پايتخت از نعمت بهداشت به طور كلي محروم بودند و در پايتخت كشور به جز يك بيمارستان محقر به نام بيمارستان احمدي، تأسيسات درماني ديگري وجود نداشت. بعضي از بيماريها كه راه پيشگيري آن بسيار آسان بود به سبب نبودن پزشك و دارو كشت و كشتار ميكرد و مرگ و مير بيشتر نوزادان به صورت امري عادي و مسلم درآمده بود.
از سال 1304 شمسي به بعد، استخدام پزشك و اعزام آنان به شهرستانها آغاز گرديد، قرنطينههاي متعدد در مرزهاي كشور تأسيس و بيمارستانهاي دولتي در پايتخت و بيشتر شهرهاي ايران ساخته شد. به بهداشت مادران و نوزادان و معاينه بهداشتي كودكان و دانشآموزان در دبستانها و دبيرستانها توجه خاص معمول گرديد و با تأسيس جمعيت شير و خورشيد سرخ، مراقبت در پاكيزگي شهرها، تأسيس و توسعه دانشكده پزشكي و آزمايشگاههاي طبي موجبات گسترش دامنه بهداشت از هر حيث در سراسر كشور فراهم شد.
اصطلاحات قضـايي
در دوره استيلاي قاجارها بر ايران، عدالت به معني واقعي به هيچوجه وجود نداشت و عدليه (دادگستري) كاملاً تحت نفوذ روحانيان بود. قضاوت دادگاهها از ميان آنان انتخاب ميشدند و نيز رؤساي محلي، اعيان و اشراف به راههاي گوناگون آراي دادگاهها را به نفع خود تغيير ميدادند.
همين اوضاع به بيگانگان حق ميداد كه به دادگستري ايران اعتماد نكنند و از حق قضاوت كنسولي (كاپيتولاسيون) استفاده نمايند بدين معني كه رسيدگي و دعاوي مربوط به اتباع خود را در محاكم خصوصي كه در وزارت امور خارجه با حضور نماينده رسمي آن دولت بيگانه تشكيل ميشد عملي سازند. در نتيجه بيشتر اوقات مجرمان بيگانه به مجازات نميرسيدند. چنانكه وقتي صنيعالدوله را در وسط روز در مركز شهر تهران كشتند چون قاتل تبعه روسيه تزاري بود مجازات نشد.
در دوره قاجاريان، قانون مدني و جزايي كه اساس رسيدگي به دعاوي است تصويب نشده بود و قضاوت محاكم فقط به استناد قوانين شرعي به دعاوي رسيدگي ميكردند.
وزيران و مأموران عاليرتبه دولت مصونيت داشتند و هيچ محكمهاي نميتوانست ايشان را محاكمه كند.
وضع دادگاهها نيز بسيار بد بود و گاهي رسيدگي به مرافعات آنقدر به طول ميانجاميد كه با مرگ طرفين دعوا پرونده امر بسته ميشد.
بدين ترتيب دستگاه قضايي كشور استقلال خود را از دست داده بود و به هيچوجه نميتوانست داد مظلوم را از ظالم بگيرد.
براي پايان دادن به چنين وضع ناگواري رضاشاه كبير در اواخر سال 1305 شمسي فرمان داد عديله قديم را منحل نمايند و سازمان جديد قضايي براساس سازمانهاي قضايي كشورهاي پيشرفته دنيا تشكيل دهند. پس از تشكيل وزارت دادگستري و مرتفع ساختن نواقص دادرسي، كاپيتولاسيون را لغو نمود و قوانين مهمي درباره محاكمه وزيران و كارمندان دولت به تصويب مجلس شوراي ملي رسانيد و براي پيشگيري از تجاوز افراد به حقوق يكديگر نيز فرمان داد تا اداره ثبت اسناد و املاك را به وجود آورند تا هر معامله و يا قراردادي در دفاتر رسمي ثبت شود و اصول معين قانوني در تنظيم اسناد مورد رعايت قرار گيرد.
به دنبال اين اقدامات قوانين متعدد و جامعي كه هر يك در اصلاح زمينههاي مختلف نهايت اهميت را دارند تنظيم كرد و به تصويب رسانيد از آن جمله قانون مدني بود كه اهميت خاصي دارد.
قانون مدني حقوق و وظايف افراد را معلوم ميكند و مسائل مهم از قبيل ازدواج، طلاق، ارث، معاملات، مشاغل و جز آن را معلوم ميسازد.
با اين اقدامات، نواقص دستگاه دادگستري از بين رفت و قوه قضايي كشور براي نظارت در اجراي قوانين نيرو و قدرت كافي پيدا كرد.
آبادي شهرها و شهرستانهـا
يكي از كارهاي مهم اصلاحي كه در عصر رضاشاه كبير انجام شد آبادي پايتخت
و شهرستانهاست. در هر شهري خيابانهاي وسيع، پاركها (باغهاي ملي) و گردشگاههاي متعدد ساخته شد و بنگاهها و مؤسسات سودمند از قبيل بيمارستان، دبستان و دبيرستان
تأسيس يافت.
نمونه اهتمام اين شاهنشاه بزرگ در آبادي كشور، سرزمين مازندران است كه سابقاً ارتباطي با تهران و ساير نقاط ايران نداشت و ويران و بيفايده مانده بود. با توجه خاص رضاشاه كبير، در سراسر آن منطقه راههاي خوب، بندرهاي مهم، كارخانههاي عظيم، باغهاي نمونه، عمارات و مهمانخانههاي عالي بنا شد.
آبادي شهرها براي رضاشاه كبير به حدي اهميت داشت كه هر سال دو بار شخصاً به شهرستانهاي ايران مسافرت و از نزديك عمران و آبادي شهرها را رسيدگي مينمود و هرگاه نواقصي مشاهده ميكرد براي رفع آن اوامر مؤكد صادر ميفرمود.
شاهنشاه بزرگ ايران به همان اندازه كه در نو كردن وضع اجتماعي ايران شوق
علاقه داشت در زنده نگاه داشتن آثار باستاني اهتمام ميورزيد. صنايع قديمي مانند قاليبافي، زري دوزي، كاشيكاري و خاتمسازي و مانند آنها را كه هنر مخصوص نياكان ماست و به كلي از بين رفته بود با تشويقي كه از هنرمندان اين رشتهها به عمل آورد بار ديگر حيات تازه بخشيد و بدينگونه در كنار كارخانههاي صنعتي، كارگاههاي صنايع دستي از قبيل كارخانههاي قندسازي، نخريسي، سيمان و حريربافي و چيتسازي گوناگون در تهران و شهرستانها داير گرديد.
روابط ايران با كشورهاي خارجي در عصر رضاشاه كبيـر
در زمان سلطنت رضاشاه كبير، روابط خارجي ايران با كشورهاي بيگانه براساس دوستي وحسن تفاهم متقابل بود و بسياري از دولتهاي آسيايي، اروپايي و امريكايي قراردادهاي دوستي و بازرگاني با ايران منعقد كردند.
يكي از كشورهايي كه در سال 1300 شمسي (1921 ميلادي) قرارداد اقتصادي با دولت ايران منعقد و از كليه امتيازاتي كه در گذشته با زور و نيرنگ به دست آورده بود صرف نظر كرد دولت روسيه بود.
آن دولت كليه معاهدات و قراردادهاي سياسي را كه دولت تزاري روسيه با ايران منعقد نموده بود و به منافع ملي ايران لطمه وارد ساخت از درجه اعتبار ساقط دانست و همچنين كليه معاهدات و قراردادهايي را كه دولت سابق روسيه با كشورهاي خارجي به ضرر ايران بسته بود بياعتبار شناخت.
پس از انعقاد اين قرارداد موجبات استفاده از جزاير ديگري كه در قسمت شرقي درياي مازندران واقع بود و اكنون به صورت شبه جزيره آشوراده يا ميانكاله درآمده است براي دولت ايران فراهم شد و نيز مقرر گرديد كه دو دولت ايران و شوروي با حقوق مساوي از رود اترك و ساير رودها و آبهاي سرحدي بهرهمند شوند.
دولت شوروي به موجب اين قرارداد از قروضي كه دولت تزاري به ايران داده بود صرف نظر كرد و تمام موجودي نقدي و مطالبات و كليه دارايي منقول و غيرمنقول بانك استقراضي روس را به دولت ايران بخشيد و همچنين از بهرهبرداري از راههاي شوسه بندر پهلوي ـ تهران و قزوين ـ همدان و خطوط آهن جلفا ـ تبريز و صوفيان به درياچه رضائيه، انبارها و وسايل نقليه در درياچه مزبور، تمام خطوط تلگرافي و تلفني كه دولت تزاري روس در ايران ساخته بود صرف نظر كرد.
رضاشاه كبير براي تحكيم روابط دوستي با كشورهاي بيگانه به خصوص همسايگان ايران از هيچ كوششي دريغ نفرمود و در دوران سلطنت خود به كشورهاي عراق و تركيه مسافرت كرد و با زمامداران آن دو كشور پيمانها و قراردادهاي دوستانه منعقد ساخت.
شكل ص73ـ اعليحضرت رضاشاه كبير هنگام گشايش دوره دوازدهم مجلس شوراي ملي ضمن نطق افتتاحيه خود اشاره به جنگ دوم كردند و افزودند: «... در سياست خارجي روابط ما با تمام دول و خصوصاً با همسايگان بر پايه دوستي و احترام متقابل استوار ميباشد. چيزي كه باعث تأسف خاطر است وقوع جنگ در اروپاست اگر چه در اين قسمت هم سياست ما بيطرفي كامل است ولي چون دوام جنگ از لحاظ مادي و اقتصادي موجب زيان همه ملل و تهديد تمدن جهان خواهد بود آرزومنديم هر چه زودتر صلح برقرار گردد.»
از جمله اين معاهدات پيمان، تاريخي معروف به «سعدآباد» است كه بين ايران، افغانستان، تركيه و عراق در 17 تير ماه 1316 شمسي بسته شد. اساس پيمان سعدآباد، بر روي اصول دفاع منطقهاي قرار داشت و به موجب اين پيمان قرار شد كه در صورت حمله كشور بيگانهاي به خاك يكي از دولتهاي عضو قرارداد، ساير دولتها به كمك آن دولت بشتابند و از هر گونه كمك و مساعدت دريغ نورزند.
جنگ جهاني دوم و واقعه شهريور 1320
از نيمه دوم مرداد ماه سال 1318 شمسي اوضاع اروپا سخت متشنج شد و با پيشرفتهاي هيتلر رهبر آلمان نازي پيوسته و هر آن بيم وقوع جنگ ميرفت. ملاقات سران چهار كشور فرانسه، آلمان، انگليس و ايتاليا آرامش موقتي پديد آورد ولي در روز نهم شهريور ماه همان سال نيروهاي آلمان از راه زمين، دريا و هوا دالان دانتزيگ (گدانسك) Danzig (Gdansk)
را كه تنها راه ارتباط لهستان به دريا بود تسخير كردند و همان روز دولتهاي فرانسه و انگليس به آلمان التيماتوم دادند كه لهستان را تخليه كند ولي آلمان پاسخ منفي داد و روز 13 شهريور نيروهاي فرانسه در مرزهاي خود با آلمان به جنگ پرداختند و نيروي هوايي انگلستان هم بنادر آلمان را بمباران كردند و جنگ جهاني دوم آغاز گشت.
دولت ايران بيطرفي خود را در جنگ به سراسر جهان اعلام كرد و اعليحضرت رضاشاه كبير نيز هنگام گشايش دوره دوازدهم مجلس شوراي ملي ضمن اشاره به جنگ دوم جهاني بيطرفي ايران را در جنگ، بار ديگر خاطرنشان ساختند و چنين فرمودند: «در سياست خراجي روابط ما با تمام دول و خصوصاً با همسايگان بر پايه دوستي و احترام متقابل ميباشد. چيزي كه باعث تأسف خاطر است وقوع جنگ در اروپاست اگر چه در اين قسمت هم سياست ما بيطرفي كامل است ولي چون دوام جنگ از لحاظ مادي و اقتصادي موجب زيان همه ملل
و تهديد تمدن جهان خواهد بود آرزومنديم هر چه زودتر صلح برقرار گردد.» اما پس از حمله ناگهاني نيروي آلماني هيتلري در سال 1320 شمسي (1941 ميلادي) به خاك شوروي، دولتهاي انگلستان و شوروي از ايران خواستند كه كليه كارشناسان آلماني و ايتاليايي را كه در خدمت دولت ايران بودند اخراج كند و راهآهن سراسري كشور را براي حمل مهمات جنگي و كالا از راه ايران به خاك شوروي در اختيار آن دولتها قرار دهد. چون قبول اين درخواست برخلاف سياست بيطرفي ايران بود، دولت ايران اين تقاضا را نپذيرفت و در نتيجه نيمهشب سوم شهريور 1320 شمسي نيروهاي مسلح زميني، دريايي و هوايي بريتانيا و شوروي از مرزهاي جنوب و جنوب غربي و شمال به خاك ايران حمله كردند.
قواي نظامي ايران در كليه جبههها به مقاومت برخاستند، اما از آنجا كه دفاع در برابر سيل هجوم نيروهاي دو دولت مقتدر شوروي و انگلستان امكانپذير نبود، براي پيشگيري از ويراني كشور و خونريزي و كشتار مردم فرمان آتشبس و ترك مخاصمه از طرف دولت ايران به نيروهاي مسلح شاهنشاهي صادر گرديد و در نتيجه قواي نظامي بيگانگان از سه طرف به سوي پايتخت بناي پيشروي را گذاشتند. رضاشاه كبير كه مردي خودساخته بود با وجود آن كه به انواع شدايد و سختيها آشنايي داشت و در كوره حوادث آبديده شده بود چون احساس كرد براي نجات ميهنش كه به دست او آباد شده قوه و نيروي جوانتري لازم است به نفع فرزند خود در روز 25 شهريور ماه 1320 شمسي از سلطنت استعفا كرد و در همان روز مرحوم محمدعلي فروغي نخستوزير وقت، متن استعفانامه را در مجلس شوراي ملي قرائت و سلطنت محمدرضا شاه پهلوي (شاهنشاه آريامهر) را كه وليعهد قانوني ايران بود اعلام كرد.
رضاشاه كبير پس از كنارهگيري از سلطنت از راه اصفهان، كرمان و بندرعباس در حالي كه فقط مشتي از خاك مقدس ميهنش را با خود ميبرد به جزيره موريس (Mauritius) از جزاير جنوب شرقي افريقا رهسپار گرديد و پس از مدتي به شهر ژوهانسبورگ (Johannesburg) كه از شهرهاي افريقاي جنوبي است عزيمت و از آنجا رويدادهاي غمانگيزي را كه بر همميهنانش ميگذشت نظاره كردند و آنقدر اندوه دوري از وطن روح و جانش را كاست تا شمع وجودش در 4 مرداد ماه 1323 شمسي به خاموشي گراييد.
شكل ص 75ـ پيكر پدربزرگ ملت ايران پس از پايان جنگ به خاك وطنش بازگردانيده شد و در حالي كه شاهنشاه آريامهر پيشاپيش ملت ايران در برابرش سر فرود آوردند و بر پيكرش بوسه زدند و اداي احترام كردند در جوار مرقد مطهر حضرت عبدالعظيم در آرامگاه اختصاصي به خاك سپرده شد.
جسد سردار بزرگ و باني ايران نو مدتي در قاهره پايتخت مصر و مدتي در مدينه منوره به امانت گذاشته شد و سرانجام در سال 1329 شمسي آن را با تشريفات خاصي به تهران منتقل كردند و در ميان اندوه همه مردم، در شهر ري در جوار مرقد حضرت عبدالعظيم در آرامگاه باشكوهي كه قبلاً ساخته و آماده شده بود به خاك سپردند.
شاهنشاه آريامهر درباره پدر تاجدار خود در كتاب رضاشاه كبير پس از بيان مطالب آموزنده چنين نتيجهگيري ميفرمايند: «غرض از نوشتن اين مطالب تجليل و تكريم مقام او يا توجيه و تفسير زندگي او نميباشد بلكه مقصود آن است كه هموطنان و ميهنپرستان و به خصوص جوانان درباره اين مرد بزرگي كه حيات و زندگانيش را بيدريغ در راه آسايش و سعادت هموطنان و همكيشانش مصروف داشت تعمق و تفكر كنند. از او پيروي كنند و درس ملتدوستي و مملكتپرستي بگيرند. استقامت و پايداري را بر جبن و زبوني ترجيح دهند. راستي و شهامت را با نادرستي و پستي عوض نكنند. از برخورد با مشكلات و غلبه بر آنها لذت ببرند
و احساس آرامش نمايند. تجملپرستي و بيكارگي را ننگ و مايه خفت بدانند و كار و كار كردن را بزرگترين هدف خود قرار دهند. نهتنها از هر نوع كار و مخصوصاً كار بدني رويگردان نباشند بلكه آن را بزرگترين زيور و مايه افتخار بدانند.»
در آینده نزدیک بخوانید....
کاوه آهنگر
مدیر عامل شرکت علمی صنعتی پژوهشی دانشکاوان
شماره ثبت ۱۲۱۰